هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
داشتیم پیاده میرفتیم یهو یه رعد و برقِ عجیبی زد، رزالین داشت زهره ترک میشد از ترس بعد حالا همون لحظه یه آقای جوون از پشتمون با لهجهی غلیظ مازندرانی اینجوری بود که: خدا عکس بَعیته (گرفت).
میزان ریلکس بودن و سطح طنز: (((((((((:
از پستهایِ اینجا دلتنگی واسه محرم و فراق و دوری از کربلا فوران میکنه.
به همین اندازه و خیلی فراتر از اون دلتنگم.