- Innate Domain🇱🇧🇮🇷.
نباتِ نصفه و خشک شدهی جلوی پنکه و جملهی "ما از یه نبات نمیگذریم از تنگه هرمز بگذریم؟"
کیکی که با نی نبات بریده شد و مثلا مخفیانه قرار بود خورده شه.
- Innate Domain🇱🇧🇮🇷.
اتفاقای جالبِ دیروز:
اولین بار بود توی زندگیم تو حرم سوسک میدیدم، نیم ساعت همینطوری وایساده بود وسط جمعیت رو به محراب مسجد داشت عبادت میکرد(🗿)، بعدشم رفت تو چادر یه خانومه و جیغ و جیغ زنان دراومد، حالا خلاصه که "دوست دارم یه سوسک تو حرمِ رضا باشم"
- Innate Domain🇱🇧🇮🇷.
این آخرین عکسی بود که گرفتم، دیروز و بعدش هم خونه.
سختترین قسمت مسافرت، باز کردن چمدونه، اگر همون روز انجامش دادی که دادی ولی اگر انجامش ندی همونطوری بساطش وسط خونه پهن میمونه تا وقتی که حال داشته باشی جمعش کنی:/
هدایت شده از جیم فراری🇮🇷
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
گفتند سودای رهبری داری. گفتند چشم به صندلی آقا داری. در مناظرات تلوزیونی، وقیحانه و بیشرمانه به چشمهای معصومت خیره شدند و گفتند سندروم پست بیقرار داری. از قوه قضاییه به ریاست جمهوری آمدهای و از کجا معلوم طمع به مقامی بالاتر نداشته باشی. بیسوادی. سادهزیستی. تپقهای کلامی داری. گفتند مردمفریبی. برای فریب مردم است که اینقدر بااخلاقی. تو هربار لبخند زدی. گفتی من فقط یک طلبه خدمتگزارم. گفتی اگر توهین به من مشکل مردم را حل خواهد کرد پس بسیار به من توهین کنید. گفتی من کسی نیستم، آقا را ولی آزار ندهید. عبای آقا را بوسیدی.
وقتی همهشان سرگرم بازیهای سیاسی و پولپاشیهای رسانهای بودند، عبایت را روی دست انداختی و روستا به روستا با کفشهای گلی به مردمانی سر زدی که حتی بخشدار را از نزدیک ندیده بودند. هرروز. هرهفته. بیوقفه. خوشحالی که دوید توی چشمهایشان، گفتی من کسی نیستم. مرا آقا فرستاده. فقط از او متشکر باشید. ناگهان در یک عصرگاه اردیبهشتی همه خستگیهایت را روی کولت گذاشتی و میان جنگلهای مهآلود ارتفاعات ورزقان، آرام محو شدی. که بدانند تو فدایی آقایی. خادم مردم. بعد از تو آقا کوهوار و ایستادهقامت ماند. دور خودش جمعمان کرد. در نمازت بغض نکرد. حواسش بود غصه نخوریم. سیاه نپوشید و بر تابوتت کمر خم نکرد، حتی برای بوسهای. و ما داغ تو را به کوهی بزرگ تکیه دادیم. حالا آقا نیست ابراهیم. کوه بزرگ رفته. کوه بزرگ تنهایمان گذاشت. و کاش که ما هم با تو قبل از آقا در مههای ورزقان محو شده بودیم...
«مهدی مولایی»
@m_molaie110