🚩 مهمترین ابزار نفتی ترامپ، در جنگ با ایران آب رفت!
🔹ترامپ پس از یک هفته باز هم گفت در مورد ایران عجله ندارم؛ اما آمار ذخایر نفت آمریکا از واقعیت دیگری خبر میدهد.
🔹جدیدترین آمار مخازن نفتی آمریکا نشان میدهد که ذخایر تجاری و ذخایر راهبردی آمریکا، در هفتۀ گذشته، حدود ۱۸ میلیون بشکه کم شده که بزرگترین کاهش هفتگی در تاریخ این کشور محسوب میشود.
🔹بیشتر از ۸۰ روز است، عرضۀ نفت عبوری از تنگۀ هرمز بهخاطر حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران متوقف شده و ترامپ با همان ابزاری که با آن از بایدن انتقاد میکرد یعنی آزادسازی ذخایر راهبردی، تلاش میکند بازار نفت را کنترل کند اما هنوز نفت بالای ۱۰۷ دلار در هر بشکه معامله میشود.
@IranGeoCulture
🚩 جفری ساکس:
اقدامات تلافیجویانه ایران مورد احترام جهان است
جمهوری اسلامی در این جنگ هر تلاشی برای نجات خود انجام دهد از نظر افکار عمومی پذیرفتنی است. چه تنگه را ببندد، چه تحریم اینترنتی را رقم بزند
جهان برای یک تمدن هفت هزار ساله برای مبارزه با جنایتکارانی مثل ترامپ و نتانیاهو احترام خواهد گذاشت.
🌍به خانواده خود در دالان تحلیلی فرهنگ جغرافیا بپیوندید🔻
@IranGeoCulture
🚨 رویترز:
ایران در حال تثبیت کنترل خود بر تنگه هرمز است
ایران با ایجاد ایستهای بازرسی، توافقهای دیپلماتیک و بعضاً دریافت «هزینه»، کنترل خود بر تنگه هرمز را تثبیت میکند.
ایران در حال اجرای یک سیستم چند لایهای برای عبور کشتیها از طریق تنگه هرمز است، آن هم در شرایطی که کشورها تلاش میکنند ذخایر رو به کاهش انرژی خود را که به دلیل جنگ به شدت محدود شده است، تأمین کنند.
🌍به خانواده خود در دالان تحلیلی فرهنگ جغرافیا بپیوندید🔻
@IranGeoCulture
🚨🚨 ساعاتی پیش انفجاری در ابوظبی امارات و حادثه ای امنیتی در سواحل یمن گزارش شد.
@IranGeoCulture
🚨 خروج سنگین چین و ژاپن از اوراق آمریکا
۱۳۹ میلیارد دلار تو یه ماه !
قدرتای بزرگ در حال نقد کردن طلبهاشون از آمریکان تا یا از ارز ملیشون دفاع کنن یا خودشون رو برای یک رویارویی اقتصادی/سیاسی آماده کنن؛
@IranGeoCulture
اندیشکده فرهنگجغرافیا
🚨 خروج سنگین چین و ژاپن از اوراق آمریکا ۱۳۹ میلیارد دلار تو یه ماه ! قدرتای بزرگ در حال نقد کردن ط
🚨 چین و ژاپن خروج زدن ولی انگلیس (متحد استراتژیک واشنگتن) داره اوراق میخره تا حفره رو پر کنه.
این یعنی شکاف بین بلوک شرق و غرب عمیقتر شده و چین با خالی کردن پشت دلار، عملاً داره هزینه ی سنگینی به سیاستهای پولی آمریکا تحمیل میکنه.
🚩 یک منبع آگاه به رویترز: قطر یک تیم مذاکرهکننده را با هماهنگی آمریکا به تهران فرستاده تا به حصول توافقی برای پایان دادن به جنگ با ایران کمک کند.
@IranGeoCulture
اندیشکده فرهنگجغرافیا
🚩 یک منبع آگاه به رویترز: قطر یک تیم مذاکرهکننده را با هماهنگی آمریکا به تهران فرستاده تا به حصول ت
🚩 در ساعات اخیر دشمن بازی رسانه ای شدیدی را شروع کرده: از سفر هیات قطری بگیرید تا سفر فیلد مارشال پاکستانی به ایران، از گفتارهای منابع به اصطلاح مطلع بگیرید تا بیانیه های مبهم و دو پهلو وزارت امور خارجه آمریکا، همگی چندین هدف دارند: کنترل قیمت انرژی حتی برای ساعاتی، ایجاد ابهام در امر توافق و تثبیت اهداف در درگیری نظامی پیش رو. هیچ افق روشنی برای توافقی واقعی، با ثبات و دائمی وجود ندارد، کماکان احتمال از سر گیری درگیری نظامی بالاست. به بازی های رسانه ای توجه نکنید.
کیوان محله ای
🚩 لاوروف: تجدید درگیری در منطقه خلیج فارس پیامدهای ناگواری برای کل جهان و اقتصاد آن خواهد داشت
@IranGeoCulture
افق دزدیده شده و دستیابی مجدد به افق فراسوی دایره: کالبدشکافی ماشین تسلط غرب و احیای سوژه تمدنی ایران
علی پیروز
تولد یک «مسئله» به نام عقبماندگی
برای فهم جهان امروز و اینکه بر ما به عنوان یکی از مهمترین تمدنهای تاریخ چه گذشت و چگونه حاشیههایی نو آمده توانستند ظهور کنند و جهان را به روایت خود ترسیم کرده و بر آن جهان استیلا یابند و ایران طی پانصد سال گذشته در چنبرهی این نو آمدگان گرفتار آمد و هرچه پیشتر رفت از خود تهی تر و از دیگری پرتر شد تا در نهایت با انقلابی عظیم کوشید قاعده را برگرداند و آرام آرام خود را بازیابی کند تا بتواند محور تمدن آتی جهان باشد بایسته است که بنگریم چگونه قافیه از دست ما خارج شد، ما در چه ذهنیتی بودیم و چه شد که دیگری از سقوط بزرگ به اوج بزرگی دست یافت که هیچگاه ندیده و تجربه نکرده بود.
برای درک بهتر این مسئله باید بازگشت به حدود قرن ۱۲ تا ۱۴ میلادی، به اروپا در حاشیه و درک «بحران». جنگهای صلیبی (۱۰۹۶-۱۲۹۱) یک شکست نظامی-الهیاتی برای اروپای مسیحی بود، اما یک پیروزی شناختی عظیم. غرب پس از سقوط روم خود را ذیل کلیسا متحد کرد تا بتواند مجددا قدرت و انسجام خود را بازیابی کند و به یمن همین اتحاد روایی و ساختاری بتواند بر کرانه های شرقی مدیترانه چیره شود و با در دست گرفتن نقطهی ثقل جغرافیای سه قاره تجارت را از آن خود کرده و خویشتن را از فقر و درماندگی و حذف شدگی برهاند، و در مقطعی نیز موفق شد تا برای قریب 90 سال به هدف خود دستیابد اما پس از یازده نبرد شکست خورد و در تاریکی و فقر و طاعون فرو رفت و طاعونی بدتر این بود که دهه ها و سده ها گریبان یکدیگر را دریدند که چه کسی مقصر بود، چه عاملی موجب شد که در این ورطه فرو رویم، و به جنگ با عوامل مختلفی که فرض میکردند برخیزند و مدام خاک خویش را بی کاشت دانه ای شخم بزنند و شخم های پیاپی انها را بی توشه تر کند. اما در خلال این شخم زدن ها بود که شوالیهها و بازرگانان و جاسوسانی به نام جهانگرد از غربِ نزدیک به شرق آمدند، و با تمدنی مواجه شدند که از آنها بسیار پیشرفتهتر بود: تمدنی با بیمارستانها، بازارها، یخچال ها، مدرسهها و نظامیه ها و حمامها، مساجد شکوهمند و کاخ ها و عمارت ها و فلسفه، ریاضیات، علوم و فنون و باغ آرایی ها در دل کویر ها و تجارت وسیع آنهم در پرتو مدارا با یکدیگر و هر چه پیش میرفتند با شکوه و آبادانی بیشتری مواجه میشدند.
خانوادهی پولو و فرزند و برادر زاده شان یعنی مارکو پولو در اواخر قرن ۱۳ از مسیر اناتولی راهی آمد و تبریز و در نهایت به دربار قوبیلای قاآن در چین رسید و ۱۷ سال در آنجا ماند، و با داستانهایی از ثروت بینهایت شرق، نظام پُستی پیشرفته، پول کاغذی و شهرهایی با میلیونها جمعیت بازگشت. و کتاب «شگفتیهای جهان» او در ونیز و جنوا و سپس در دیگر نقاط اروپای یخ زده پرفروش شد.
اروپا که تا پیش از این، خود را مرکز عالم و «قلعه مسیحیت» میدانست که در محاصره مسلمانان گرفتار آمده. حالا با یک واقعیت جدید روبرو بود: «آنها از ما ثروتمندتر، داناتر و قدرتمندترند. چرا؟» و این اغاز مسئلهمندی (Problematization) غرب بود. و این لحظه تاریخی، آغاز «مسئلهمند شدن» غرب است. اروپا دو راه داشت:
۱. راه انکار و محکومیت: بگوید اینها همه مکر شیطان است و در لاک دفاعی فرو رود (کاری که قبلاً میکرد).
۲. راه دیگر چه باید کرد (Passibility): راهی که بعدها پایهگذاران رنسانس رفتند. یعنی پذیرش دردناک «عقبماندگی» به عنوان یک «واقعیت»، و سپس طرح این سوال: «چه باید کرد؟»
ایبریا (اسپانیا و پرتغال) در لبه پرتگاه اروپا و زیر سلطه مسلمانان اندلس، اولین پاسخ را داد. آنها قرنها با مسلمانان جنگیده و زیسته بودند. از آنها نه فقط ترس، که «ابزار» را آموختند:
· از مسلمانان، اسطرلاب، دانش بادهای اقیانوسی، نقشههای دقیق جزر و مد و نجوم را فرا گرفتند.
· و بعدها که از کشتیرانی مسلمانان و دانش ناوبریشان بهرهمند شدند و به چین راه یافتند از چینیها، باروت را.
ایبریا این دو را ترکیب کرد: کشتی بادبانی اقیانوسپیما + توپ جنگی. این اختراع، «ناوچه کاراول» مسلح بود که به آنها اجازه میداد مسافتهای دور را بروند و اگر لازم شد، بجنگند. واسکو دو گاما و کریستف کلمب با این فناوری جدید، راههای تجارت ادویه را که در انحصار ونیز و عثمانی بود، دور زدند و دنیا را برای اروپا باز کردند.
۱. گوهر مسئله: منظر، زمانآگاهی و سوژگی تاریخی
یکی از کلیدی ترین مسائلی که موجب ترقی جوامع میشود ادراک آنان از زمان است، غرب متاثر از نگرش توراتی انجیلی آمده از شرق تاریخ را خطی میبیند و ایران تاریخ را ادواری، درک ادواری تاریخ بسیار پیچیده و بسیار مترقی است اما ساده سازی آن اتفاقا گره و زمینه و بستر افول جامعهی ایرانی شد. و رویکرد تاریخ خطی در غرب بستر ترقی و تعالی انها هرچند که دچار خطا و افول نهایی انها نیز هست
پس پیش از هرچیز باید مسئلهی زمان و هستی را به شکل مختصر در این دو روایت دید.
نگاه به زمان و تاریخ و چگونگی فهم آن، از فهم شگرف تا خطای در دید. در نظام زمانی فهمی ایرانی اسلامی که مهمترین بنیان فهم انسانی را یعنی «منظر» بنیان مینهد منظری که هم زمانآگاهی را شکل میدهد و هم نحوهی نگریستن جهان را:
در تمدن اسلامی-ایرانی در اوج خود (مکتب سینوی، خیام، خواجه نصیر و بعدها ملاصدرا) یک فهم شگفت خرد ورزانه از زمان بود، انها ضمن آنکه درک عمیقی از دوری بودن زمان داشتند، و بدین باورمند بودند که جهان دارای ادوار تکرار شونده حزلولی است و هر دور یا دایره خود پاره خط هایی است که دور را به چند آغاز و پایان پیاپی تبدیل میکند ، یعنی ازل های متعددی که هریک ابد پاره خط قبل و ازل پاره خط بعدی هستند اما گرفتار دور باطل صرف نمیشوند. توضیح این مسئله شگفتانگیز است:
در نگرش خواجه نصیر الدین طوسی تمدن و عاملیت، نیازمند «تقطیع» این دایره است. پارهخط، یک آغاز، یک پایان و یک بردارِ حرکت دارد. این همان سطح «برنامه» و «پروژه» است. در سطح روانشناختی، این همان «ارادهٔ معطوف به هدف» است. خواجه نصیرالدین طوسی، نمونهٔ اعلای کسی بود که در این لایه عمل میکرد: او زمانِ کیهانی (دایره) را به یک پروژهٔ ۱۲ ساله (پارهخط) برای رصد زحل تبدیل کرد. او نشان داد که عقلانیت برنامهریز، نه در تضاد با پذیرش نظم دایرهای، که دقیقاً بر بستر آن معنا مییابد. برنامهٔ ۱۲ ساله، از این جهت مقدس بود که پرده از راز یک چرخهٔ کیهانی برمیداشت.
برخلاف فضای مطلق نیوتنی که مکان را جعبهای خالی میپنداشت، حکمت سهروردی و صدرا، مکان را حاصل نسبتهای نوری و وجودی میدانند. و مکان، افقی است که موجود در آن به درجهای از فعلیت و ظهور میرسد. مکان، «نزدیکی» و «دوری» از حقیقت را تعریف میکند. از این رو، مسجد، مکان اتصال است و بازار، مکان تفرق. این تمایز کیفی، برخلاف فضای همگن مدرن، یک جغرافیای معنوی پدید میآورد که سوژه در آن، همواره در موقعیتی «نسبت به...» قرار دارد و نمیتواند بیطرف و گسسته باشد.
· معماری مسجد شیخ لطفالله اصفهان یک نمونه عالی است. گنبد بر دایرهای از نور و بینهایت دلالت دارد (دور). اما ورودی آن در یک پارهخط مورب طراحی شده که تو را از میدان نقش جهان (دنیا) وارد فضای مسجد میکند. تو باید از «خط» عبور کنی تا به «دور» برسی. این یعنی درک اینکه اداره امور دنیا نیازمند برنامهریزی خطی، مهندسی، محاسبه و علیت است. خواجه نصیرالدین طوسی هم رصدخانه مراغه را با برنامهریزی ۱۲ ساله برای رصد زحل ساخت، هم «اخلاق ناصری» برای سیاست و تدبیر منزل نوشت. او زمان را برای رسیدن به حقیقت، تقطیع کرده بود.
· پس کجا این فهم گم شد؟ در دورهای پس از حمله مغول و بعدها با رشد «تصوف عامیانه» و «اخباریگری» در برابر «اصولگرایی عقلی»، آن پارهخط گم شد و فقط دایره ماند. مفهوم «ابنالوقتی» صوفیانه که در اصل به معنای حضور قلب در لحظه حال و فنای در حق بود، در فهم عمومی نزول کرد به «بیتاریخی»، «بیبرنامگی» و تقدیرگرایی منفعلانه. اینگونه شد که جامعهای که روزگاری «پارهخط برنامهریزی» را در دل دایره میدید، به «زمان چرخهای معیشتی» سقوط کرد: کاشت و برداشت، تولد و مرگ، و هیچ چیز جدیدی زیر آسمان نیست. «همان شد که رفت و همان است که هست».
چگونه غرب زمان را خطی و استراتژیک کرد؟
مسیحیت کاتولیک، زمان را خطی میدید: خلقت، هبوط، رستگاری، بازگشت مسیح. تاریخ یک مسابقه با پایان مشخص است. با ظهور «اومانیسم» و سپس «پروتستانتیسم»، این خطی بودن اینجهانی شد. «پیشرفت» جای «نجات» را گرفت. وظیفه مسیحی دیگر فقط انتظار منجی نبود، بلکه «کار و آبادانی دنیا» برای اثبات برگزیدگی بود (اخلاق پروتستانی به قول ماکس وبر). بنابراین، زمان تبدیل شد به یک «پروژه»: به جای اینکه بگوید «خدا بزرگ است و همه چیز به اراده اوست پس صبر میکنیم»، گفت «اراده خدا چیست که جهان را آباد کنم و ثروت بیافرینم؟».
خطای شناختی در فهم زمان دوار و در غلتیدن به روزمرگی و تجزیه
پس از ضرباتی که حملهی مغول به پیکرهی، دستگاههای تولید کنندهی معنا یعنی حکمت، عرفان نظری وارد کرد این دستگاه ها افول کردند و جای خود را به «عوامزدگی» و درویش مآبی دادند که معنای «ابنالوقتی» – که در اصل به معنای نوعی چابکی (Agility) وجودی و پاسخدهی کامل به الزامات اینهنگام در بستر ابدیت بود – به یک تقدیرگرایی تنبلانهی تنزل یافته داد «همه چیز از پیش تعیین شده، پس چه جای تدبیر؟». پس بدین ترتیب بود که دایره، دیگر چرخهٔ تکامل نبود، بلکه تبدیل به چنبرهٔ تکرار شد. این یعنی زمانآگاهی دچار یک فروپاشی ساختاری شد؛ بُعد «آینده» و «برنامه» حذف شد و تنها «گذشتهٔ ابدی» و «حال معیشتی» باقی ماند. در ساختار اجتماعی هم کل بزرگ ترسیم کنندهی درهم تنیدگی اقوام که همسودی و همآیندگی داشتند ج
ایشان را به افتراق و تضاد داد.
۲. اخباریگری بهمثابه ایدئولوژی انسداد زمان
در برابر دستگاه عقلی که همواره در حال تطبیق اصول با مقتضیات زمان (پارهخطهای نوظهور) است، اخباریگری با نفی اجتهاد پویا، عملاً زمان را منجمد کرد. این طرز فکر میگوید: «هیچ پرسش تازهای وجود ندارد؛ همه چیز در نصوص گذشته پاسخ داده شده». این یعنی نابودی کامل «فاعلیت تاریخی»؛ چرا که کنشگر دیگر با موقعیتهای نو مواجه نیست تا دست به کنش خلاق بزند، بلکه صرفاً یک تکرارکنندهٔ مناسک است. این وضعیت، مکانآگاهی را نیز فلج کرد: دیگر «مکانِ» وقوعِ امر جدید وجود نداشت؛ هر مکانی، صرفاً صحنهای برای بازپخش یک تراژدی از پیشنوشته بود.
نمونه تلخ فروپاشی: از اتابکان تا شیوخ خلیج.
ایران در ذات خود «ملوکالطوایفِ متصل» و همسود بوده که گرد مفهوم ائیریه/اسلام که همانا مقاومت به معنای امروز برای آزادگی است گرد میآمدند، مردمانی که تن به بردگی نمیدهند و برده داری نیز نمیکنند و در برابر برده داری تقوا و پارسایی پیشه میکنند و جز بندگی خداوند بندگی را شایستهی هیچکس نمیبینند و این معنای توامان ایرانیت و اسلام است. این ملوک همسود یعنی شبکهای از اقوام (کرد، لر، بلوچ، فارس، ترک، عرب) که همزیستی و پیچیدگی و درهم تنیدگی داشتند و حول مفهوم «ایران» و «شهرآبادی» متحد میشدند. همانطور که در همآیندی کوچگردی و یکجانشینی پیشتر شرح دادم این اقوام در گره خوردگی عمیقی ذیل «آب و راه و کوچ و بازار و کار و یاریگری» در هم بافته شده و ملتی منسجم را شکل میپادند اما از صفویه به بعد، به دلایل ژئوپلیتیک: تهدید عثمانی و ازبکان از یکسو و از دست رفتن تجارت به دلیل همسایگی و تهاجم پرتغال و بریتانیا و دستکاری های روس و بریتانیا دچار ضعف اقتصادی، و سپس سستی اتصال اجتماعی شدند. حکومت مرکزی تضعیف شد و «سیاست تفرقه» جای خود را به «اتحاد تمدن ساز» داد و نخبگان به سمت حاشیه و درگیری و گلاویز شدن با خود شوق داده شدند. تا به جای چه باید کرد بیش و بیشتر گریبان همدیگرو خود را چاک دهند.
· اتابکان لر (شبانکاره، چمشگزک، اردلان): اینها در مناطق صعبالعبور، تبدیل به حکومتهای موروثی خودمختار بدل شدند. آنها که تا نوک بینی خود را میدیدند. هر یک با دیگری بر سر مراتع میجنگید و هیچکدام دیگر خود را عضوی از یک «پروژه بزرگ » نمیدید.
· شیوخ جنوب: در سواحل خلیج فارس، دهها شیخنشین ریز (قواسم، آل بوسعید، آل خلیفه و...) مدام با هم در جنگ بودند. بریتانیا وقتی آمد، نیازی به لشکرکشی عظیم نداشت. فقط کافی بود به شیخ فلان ۵۰۰ لیره و ده تفنگ بدهد تا شیخ بهمان را بزند. این دقیقاً یعنی «مدیریت ضعف دیگران».
۲. بریتانیا: تولد سوژه استراتژیک مدرن از دل درماندگی
جهش نگرشی: چگونه از راهزن به امپراتور رسیدند؟
بریتانیا در قرن ۱۶، یک جزیره فقیر و عقبمانده در حاشیه غربی اروپا بود. آنها نگاه میکردند و میدیدند که گاو شیرده جهان (قاره آمریکا و تجارت ادویه) را اسپانیا و پرتغال با «ناوگان گنج» میدوشند. بریتانیا ضعیفتر از آن بود که رودررو بجنگد.
· مسئله آنها: «چگونه بدون پول و ناوگان قدرتمند، امپراتوری ایبریایی را از میدان بدر کنیم؟»
· پاسخ (دزدان دریایی طلایی): ملکه الیزابت اول به ناخداهایی مثل فرانسیس دریک «مجوز خصوصی» (Letter of Marque) میداد. اینها «دزد دریایی» نبودند، «پیمانکار جنگی» بودند. آنها کشتی اسپانیایی را غارت میکردند و سهم ملکه را میدادند. اما نکته اینجاست:
۱. مدرسه یادگیری: دریک فقط طلا نمیدزدید. او کتابچه راهنمای دریانوردی، نقشههای جریانهای اقیانوسی و نمونه توپهای اسپانیایی را میدزدید و به لندن میفرستاد. مهندسان انگلیسی آنها را «مهندسی معکوس» میکردند.
۲. تأمین مالی: سود این غارتها صرف ساخت کارخانههای کشتیسازی سلطنتی در چتم و پورتسموث شد. یعنی پول راهزنی صرف ساخت «ناوگان جایگزین» شد. این چرخه حیاتبخش بود: راهزنی -> یادگیری -> ساخت -> تسلط.
مهندسی انقیاد نرم: انسانشناسی، باستانشناسی و رمان
بریتانیا فهمید برای ماندگاری سلطه، باید ذهن ملتها را تسخیر کرد. تو گفتی «مفعولیت گرهخورده به توهم دانشاندوزی». این شاهکار آنها بود:
· باستانشناسی جهتدار: در هند، اولین باستانشناسان بریتانیایی شروع به کشف تمدن «بودایی» کردند. چرا؟ چون میخواستند تاریخ هند را «پیش از اسلام» و «غیرمسلمان» نشان دهند تا حاکمیت گورکانیان مسلمان را نامشروع جلوه دهند. و به همدی متفرق دستیابند و روایت تفرقه را تقویت کنند، آنها آشوکا را بزرگ کردند تا اکبرشاه را کوچک نمایند. همان روایتی که با تمدن خوانی های منفصل از هم در میانرودان و ایران و آناتولی پیش بردند، در حالی که همهی این تمدنها به شکل شگرفی درهمتنیده و بافته در هم و متصل بودند اما این حقیقت همواره انکار شد و تاریخی جزیره ای تبیین و ترویج گشت.
· همین برنامه در رمان