37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«بعضی وقتا دلت میخواد فقط بشینی یه گوشه و به هیچی فکر نکنی. به روزایی که رفتن، به آدمای که دیگه نیستن، به رویاهایی که یه روزی فکر میکردی مال توئن. یهو به خودت میای، میبینی فقط یه بغض سنگین تو گلوت گیر کرده و یه قلب که انگار دیگه نمیتونه مث قبل بتپه. دنیا هنوز داره میچرخه، اما تو انگار وسطش وایستادی و فقط نگاه میکنی...»
☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
@Iranianactor
#بوی_بارن
#پارت_دوازدهم
پژواک : توی خونه با مریم تماس گرفتم و ساعت 14 توی یه خرابه یه کارخونه بیرون شهر تهران قرار گذاشت.
14 ظهر خرابه کارخونه ای بیرون شهر :
پژواک : هنوز مریم نیومده بود من توی خرابه بودم کاوه، شیما ، هومن و امیر داخل خرابه بودن و بغیه افردا بیرون مستقر بودن ؛ توی فکر بودم که مریم با بادیگارداش اومد.
مریم : سلام جناب! خب پول هارو بده تا مواد هارو بدیم
پژواک : قبوله ؛ چمدون رو گذاشتم روی میزه رو به روم گفتم :«1 میلیارد پول نقد خدمت شما . »
مریم : گفتم با عصبانیت :« فک کردی من احمقم؟ فکر کردی نمیفهمم ماموری؟! از همون اول بهت شک داشتم بگیرینش. »
پژواک : دوتا از بادیگارداش منو گرفتن تا فرار نکنم با داد گفتم:« ولم کنید، تو نمیدونی داری چه غلطی می کنی تا همین الانم که آزاد برا خودت گشتی بسته دیگه باید جمع کرد شماهارو. »
کاوه : رو به هومن کردم گفتم :« الان چیکار کنیم؟ »
هومن : وقتی گفتم شلیک میکنید.
شیما : اگه فرار کرد چی؟
امیر : راست میگه این زنه خیلی آدم عجیبیه.
هومن : نه ولی نیرو بیرون داریم نمیتونه فرار کنه.
کاوه : صد در صد فرار میکنه
هومن : با اعتماد به نفس گفتم :« میگیرمش، از هومن به تمام نیرو ها، وقتی گفتم حالا عملیات رو شروع میکنید. »
پژواک : سرمو انداختم پایین (علامت دادم که بچه ها عملیات رو شروع کنن)
هومن : تا دیدم پژواک علامت داد گفتم : «حالا! »
شیما : من تیر هوایی زدم و دویدیم سمت در تا برم بیرون اونجا مستقر بشم.
کاوه : هین اینکه کل کارخونه صدای تیر اندازی میومد دیدم شیما داره همینجوری میدوه سمت در تا اومدم برم دنبالش دیدم افتاد زمین ترس کل بدنمو گرفت تیر اندازی ول کردم دوییدم سمت شیما.
پژواک : رفته بودم پشت یکی از ستون ها دیدم کاوه داره میدوعه سمت شیما تا دیدم فهمیدم شیما چیزیش شده، همینجوری خشکم زد
کاوه : با ترس زیاد و بغض گفتم :« شیما، شیما صدای منو میشنوی؟ »
شیما : چشمامو باز کردم و خیلی آروم گفتم :« آره »
کاوه : نگران نباش میبرمت بیرون از اینجا تا وقتی من هستم تو نگران هیچ چیز نباش؛ دنبال جای تیر گشتم شکم و پای شیما تیر خورده بود یه دستمال پارچه ای از روی زمین برداشتم بستم دوره پاش، شیما رو بغل کردم و سریع رفتم پشته یکی از دستگاه ها قدیمی اونجا، هول کرده بودم دستو گذاشتم روی زخم شکمش داشتم به صورت ماهش نگاه میکردم همش نگران حالش بودم.
هومن : دیدم مریم سوار ماشین شد در رفتم به بیسیم گفتم برن دنبالش بادیگارداش رو هم با خودش برد، رفتم سراغ کاوه گفتم :« چرا نبریدش بیرون؟! »
کاوه : داد زدم :« تو اون وضعیت من چجوری میبردمش بیرون؟ »
پژواک : اومدم پیششون گفتم :« تو خجالت نمیکشی حالش بده گرفتی نشستی؟ »
کاوه : دیگه جوابشون و ندادم اورژانس اومد تو شیما رو سوار آمبولانس کردن بردن.
...
هدایت شده از - 𝗆︎𝖺𝗁︎𝖺𝗄︎ - فعلادرشوبستیمرفتیم
39.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیت جدیدم😭🤍✨️
#Modir_Ghazal🌚🤍 #صابر_ابر #نازنین_بیاتی #رخ_دیوانه #تاسیان #ارسال_یک_آگهی_تسلیت_برای_روزنامه #ترکیبی #ادیت #ساخت_خودم
𝘑𝘰𝘪𝘯 : @The_mahak🌚🤍
وااااااااااااااای اسپویل این قسمت تاسیااااننننننن سعید رفته پیشه حورییییییییی 😭😂
هدایت شده از 𝙼𝚘𝚛𝚗𝚒𝚗𝚐 𝚕𝚘𝚟𝚎⋆ ࣪.
25.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از آدمی که اول جملهش قسم میخوره، میترسم!
قسمت دوازدهم سریال عاشقانه #تاسیان فردا، ۸ صبح بهصورت اختصاصی در #فیلیمو
سناریست و کارگردان: تینا پاکروان
╭──────┈
╰┈➤{ @morningNEPlove
☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
#شات این دوتا 😂🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆
#شات جذاب 😭🤏🏻✨ ☆𝑰𝒓𝒂𝒏𝒊𝒂𝒏 𝒂𝒄𝒕𝒐𝒓☆ @Iranianactor
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا