داداش عباسم ، مگه قرار نبود برگردی و برا خیمه اب بیاری ؟
داداش ، مگه بهم قول ندادی بمونی کنارم ؟
داداش ، دستات کو برادر به قربانت ؟
فرق تا ابرو ترك خورده بود ، چشمای یل ام البنین تیر خورده بود ، دست نداشت ..
امام حسین تا برادر رو دید رمق از تنش رفت و دوزانو کنار پیکر عباس افتاد ..
امام عباس گفت : حلالم کن ، سکینه منتظر بود
حلالم کن ، رقیه تشنه لب بود
حلالم کن ، عروس زهرا منتظر بود
حلالم کن ، اصغرت تشنه تر بود 💔
داداش بلند شو ، برو اهل خیمه منتظره
داداش ، بگو علمدار نرسید شرمنده
داداش ، بگو رقیه معجر رو سفت ببنده
داداش ، شرمنده :)'!💔
عباسم ؟
این آبها ك ریخت ، فدای سرت ك ریخت
اصلا فدای امالبنین مادرت ، ك ریخت
بیا برگرد خیمه ای کس و کارم
منو تنها نگذار ای علمدارم 💔:)
لشکر کفر داد زد به خیمه حمله کنید ، امام حسین بلند شد و دوید
آقای مارو مسخره میکردند
تا میدوید سمت خیمه دوباره داد میزدند
پیکر عباس رو غارت کنید
آقا دوباره برمیگشت ..
اینجا بود ك شاعر گفت
دامن کشان رفتی ، دلم زیر و رو شد
چشم حرامی با حرم رو به رو شد ..
هدایت شده از علویة ٫
پشت سرت خيلي وإن یکاد خوندم
و إن یکاد الذين کفرو، نیزه فرو شد به تنت