از عوارض کنکوری بودن بگم که از اتاق مطالعه اومدم بیرون دو دقیقه که برم دست و صورتمو آب بزنم
بعد برگشتم دیدم دختر عموم نیست
اومدم راهرو بعد یه رب دیدم از اسانسور اومد بیرون منو نگاه میکنه میگم کجا بودی
رفته بوده دنبال من میگشته تمام طبقه هارو حتی رفته بیرون دور پارک=)))
بعد اینجوری بودم که خب وا پیام میدادی زنگ میزدی
گفت راستی میگی=)))