"جـانا"
سرهمین دو دیقه باید جون داد برات یا رقیه💔
حسوده..
داره با طعنه میگه،
چشات چرا کبوده..
عموتو دیدی روی سرش جای عموده..
چیشده مدینه ای؟
دیدی آخرش تو جات محلهی یهوده..😭
"جـانا"
سرهمین دو دیقه باید جون داد برات یا رقیه💔
تو بابا نداری من دارم، بابامو ببین..
محمد حسین حدادیانenc_16898627069296683764748.mp3
زمان:
حجم:
5.8M
ایندفعه مصیبتِ رقیهرو، میخوام از زبونِ مادرش بگم..💔
"جـانا"
ایندفعه مصیبتِ رقیهرو، میخوام از زبونِ مادرش بگم..💔
تیرِ سه شعبه بود، از گلو بزرگتر،
از صورت تو، دستِ عدو بزرگتر..💔
سخت است وقتی روضه وصفِ دختری باشد،
حالا تصور کن به دستش هم، سَری باشد..
دختر دلش پر میکشد، بابا که میآید،
موهایِ شانه کردهاش در معجری باشد..
ای کاش میشد بر تنش پیراهنی زیبا،
یا لااقل پیراهن سالمتری باشد..
سخت است هم شیرین زبان باشی و هم فکرت،
پیش عمویِ تشنهیِ آب آوری باشد..
با آنهمه چشم انتظاری باورش سخت است،
سهمت از آغوشِ پدر تنها سری باشد..
خواهرتر از او کیست؟ او که، هر که آب آورد،
چشمش به دنبال علی اصغری باشد..
وای از دلِ زینب که باید روز و شب انگار،
در پیشِ چشمش روضههایِ مادری باشد..
وای از دلِ زینب که باید روضهاش امشب،
«بابا ! مرا این بار با خود میبری؟» باشد..
بابا ! مرا با خود ببر ، میترسم آن بدمست،
در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد..
باید بیایم با تو، در برگشت میترسم،
در راه خار و سنگهای بدتری باشد..
_
ولی برادر تو هیچوقت نمیفهمی که دخترا با چه حسرتی از اون پشت سینه زنیِ شما رو نگاه میکنن و گریه میکنن، که ای کاش اونا هم میتونستن اینجوری برا امام حسین و خانوادش عزاداری کنن..🖤
"جـانا"
ایشالا از اول تابستون، میخوام هر هفته یه کتاب معرفی کنم، اوائل هم که میفته تو محرم، کتاب هایی درمورد
هفتهی اول: دویدن تا مردی که جلوتر است.
این کتاب رو خیلی وقت پیش شروع کرده بودم و دیگه تصمیم گرفتم تمومش کنم،
این کتاب دوتا شخصیت اصلی داره، که هرکدوم از این شخصیتها توی یک تایم لاین جدا زندگی میکنن، شخصیت اول پسریه که خیلی عادی توی زمان حالِ ما و تویِ ایران زندگی میکنه، اونیکی شخصیتم دقیقا مثل پسر اوله، فقط با این تفاوت که زمان حضرت علی، و توی مدینه زندگی میکنه، حالا چیزی که قلم نویسنده رو خاص میکنه اینه که هر فصل توی یکی از این زمان ها اتفاق میفته.
اساس داستان هم درمورد همین دوتا پسره، که هرکدوم یک نامزدی در زمان خودشون دارن، اما نکته اینجاست که شخصیت های اصلی جفتشون دلباختهی مرتضی علی(علیهالسلام) هستن، اما نامزدی که دارن در این حد به اهل بیت علاقهمند نیست.
در کل بنظرم داستان خیلی فوق العاده ای نداره، اما چون قلم زیبایی داره ارزش خوندن داره،
POV: اون تایم لاینی که توی گذشته اتفاق میفته، آخرای کتاب به شهادت حضرت زهرا میرسه و اون قسمت خیلی زیبا و در عین حال دردناکه،