eitaa logo
جانان؛🇮🇷
365 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
2.1هزار ویدیو
10 فایل
من از آن روز که در بند توام آزادم:) پایان؟!شهادت‌ان‌شاءالله!" کپی؟باذکرصلوات‌برای ظهورآقاامام‌زمان(عج)🕊💚 https://harfeto.timefriend.net/17721441390730 شنوای حرفاتون!✨️
مشاهده در ایتا
دانلود
نماز جماعت روی ویرانه‌های مسجد در غزه🥀💔🙂 +پ.ن غزه همه چی رو از دست داد اِلا ایمان!👩🏻‍🦯
استوریِ معنادار و حق پرومکسِ حاج سیدکاظمِ روحبخش...
جانان؛🇮🇷
چرا دوران هخامنشیان را مقابل زمان حال قرار می‌دهید...؟🤔
سَلـٰام‌مَن‌بہ‌ح‌ـُسین‌ۅ،بہ‌ڪَربَلـٰاۍِح‌ُـسین تَمـٰام‌عـٰالَم‌اِمڪـٰان‌،شَۅَد‌فَداۍِح‌ـُسینシ..!
822.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سفر بخیر جوونی که شدی عاقبت بخیر...🥲🇮🇷 ۲۰ خرداد سالروز شهادت مدافع حرم عباس دانشگر "جوان مومن انقلابی"
جانان؛🇮🇷
نام : شهید عباس دانشگر تولد : 18 / اردیبهشت / 1372 محل تولد : سمنان شهادت : 20 / خرداد / 1395 محل شهادت : سوریه _ حلب سن : 23 مزار : سمنان _ محلات _ امامزاده علی اشرف خلاصه ای از زندگی : سلام بر رفقای عزیزم من عباس دانشگر متولد سمنان هستم . از بچگی پدرم من را به همراه خود به مسجد می برد و حضورم در مسجد و بسیج باعث شد که رفتار و گفتارم با اخلاق اسلامی زینت داده شود . من یک خواهر و دو برادر بزرگتر از خودم داشتم . در دوران تحصیلات ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان جزو شاگردان ممتاز کلاس بودم و توانستم با رتبه عالی در دانشگاه سمنان در رشته مهندسی کامپیوتر(نرم افزار) قبول شوم و از طرفی به خاطر عشق و علاقه ای که به سپاه پاسداران داشتم در آزمون دانشگاه امام حسین(ع) هم شرکت کردم و قبول شدم . یک هفته‌ ای در فکر بودم که کدام‌ یک را انتخاب کنم . اکثر دوستان و آشنایان پیشنهاد دادند که در رشته کامپیوتر ادامه تحصیل بدهم ولی من به این نتیجه رسیدم که دانشگاه امام حسین(ع) که را انتخاب کنم و به دیگران هم گفتم که من دوست دارم برای خدمت به اسلام وارد سپاه پاسداران شوم . پنجم مهر سال 1390 وارد دانشگاه امام حسين(ع) شدم و رخت رزمندگي به تن كردم . من در 23 بهمن 1394 دختر عمويم را به همسري برگزيدم و صیغه ی محرمیت بین ما جاری شد ولی كمتر از سه ماه بعد در اول ارديبهشت سال 1395 عازم سوريه شدم . چون من تازه‌ داماد بودم رفقايم در سوريه هم‌ قسم شده بودند كه از من مراقبت كنند و من را سالم به ايران برگردانند اما دست تقدیر در 20 خرداد ماه چیز دیگری را رقم زد . روزهای پایانی مأموریتم بود و 50 روز بود که در محورهای متعدد درگیری حاضر می‌شدم که در منطقه خلصه در حومه جنوبی استان حلب سوریه با موشک تاو آمریکایی به شهادت رسیدم . همرزم شهید : عباس ساعت سه و نيم بعد از ظهر پنج‌ شنبه به شهادت رسيد ولي ما در مقر بوديم ، نمي ‌دانستيم كه عباس شهيد شده يا نه ، فقط مي‌ دانستيم كه عباس براي جلوگيري از پيشروي دشمن به جلو رفته ، موقع غروب خورشيد بود كه همه نگران بوديم و مي گفتیم عباس الان مياد ، سياهي شب فرارسيد همه بي ‌قرار بوديم . گاهي از مقر بيرون مي آمديم ، چشم‌ انتظار عباس بوديم ، از سر شب تا صبح هر صدايي كه مي آمد همه بيرون مي ‌پريديم كه عباس اومد ... عباس اومد ... صبح فرارسيد ، نيروهايي براي تفحص جلو رفتند ، پيكر مطهرش را به عقب آوردند . ديديم خون صورت عباس را خضاب كرده و سرخي‌ اش سرزمين حلب را رنگين كرده است . مادر شهید : عباس من برای مردن حیف بود . او باید شهید می ‌شد . این اواخر فوق العاده شده بود ، نماز خواندنش را خیلی دوست داشتم ، خیلی زیبا نماز می ‌خواند . با نگاه کردن به او هنگام نماز آرامش می گرفتم . یقین داشتیم عباس شهید می ‌شود . وقتی پسرم رفت از خدا خواستم اگر عاقبت به خیری بچه ام در شهادت است ، شهید و اگر در ماندن و خدمت کردن است بماند . عباسم از من خواسته بود برای شهادتش دعا کنم . هنگام دفن کردن پیکرش ، به او گفتم : شیرم حلالت مادر! ازت راضیم . سربلندم کردی ... منبع. هادیون