جانان؛🇮🇷
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
『بسماللھِ الذیخَلقَالحُسَیۡن؏ !』
جانان؛🇮🇷
زیارت عاشوراباصدایعلیفانی تقدیمبهشهیدحاجقاسمسلیمانی...🇮🇷🕊 #أَللّٰھُـمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَٱل
زیارت عاشورا تقدیم به شهید روحالله قربانی...🕊
جانان؛🇮🇷
#شهیدانه
#شهید_مصطفی_صدرزاده
ازشپرسیدم:دوستداریرویقبرتچیبنویسن؟!
کمیفکرکردوگفت:
آنکسکهتوراشناختجانراچهکند؟!
فرزندوعیالوخانمانراچهکند؟!
دیوانهکنیهردوجهانشبخشی...
دیوانهیتوهردوجهانراچهکند؟!
درنهایتهمهمینشعررویمزارشوننوشتهشد!
بهروایتدوستشهیدمصطفیصدرزاده✨🍂
اماممحمدباقر
عاشورازندهنمیگذاشتندتورا
اگرنامتعلیبود!
خدامیخواستتورامحمدصدابزند
تابمانیوماندگارکنی
تمامعلیهایشهیدرا(:
جانان؛🇮🇷
نام : شهید روح الله قربانی
تولد : 1 / خرداد / 1368
محل تولد : تهران
شهادت : 13 / آبان / 1394
محل شهادت : سوریه _ حلب _ روستای تل عزان
سن : 26
مزار : تهران _ گلزار شهدای بهشت زهرا (س) _ قطعه 53 _ ردیف 87 _ شماره 6
خلاصه ای از زندگی :
سلام و درود خدا بر تمام مدافعان حرم ، من پاسدار روح الله قربانی فرزند سردار داود قربانی هستم . من متولد محله هفت تیر و بزرگ شده شهرک محلاتی تهران بودم .
مادرم در ابتدا نام من را عباس گذاشته بود اما دوهفته بعد از تولد من ، امام خمینی به ملکوت اعلی رهسپار شد و مادرم نام من را به روح الله تغییر داد . دست روزگار در پانزده سالگی مادرم را از من گرفت و بعد از آن من خیلی بیشتر تنهایی را احساس می کردم .
خداراشکر که من توفیق این را داشتم که چند سال شاگرد حاج آقا مجتهدی تهرانی باشم و از وجود این عارف برجسته بهره ببرم .
در کنکور دانشگاه هنر قبول شدم و در کنارش در کلاسهای انیمیشن حوزه هنری هم شرکت می کردم ولی زمانی که جذب سپاه شدم از دانشگاه انصراف دادم و بعد از اینکه از دانشگاه افسری امام حسین(ع) فارغ التحصیل شدم ، در یگان نیروی قدس مشغول به کار شدم چون اهل کار اداری و دفتری نبودم .
سال ۱۳۹۱ با وساطت یکی از آشنایانم با خانم زینب فروتن عقد کردم و از آن به بعد همسرم شد شریک تمام روزهای سهل و سخت زندگی ام . دوسال بعد که سی چهل روز قبل از شهادت شهید رسول خلیلی بود ، مراسم عروسی ما بود .
شهید خلیلی نیز در مراسم عروسی ام شرکت داشت ، رسول خلیلی از بچه های نیروی قدس بود . وقتی رسول شهید شد ، من جای رسول و به عنوان فرمانده تخریب تیپ سیدالشهدا قرار گرفتم .
من خیلی به صله رحم اهمیت می دادم و حتی اگر نمی توانستم هرماه به فامیل و آشنایان سر بزنم حتما با تماس تلفنی جویای احوال آنها می شدم و این یکی از کارهای همیشگی زندگی مشترک ما شده بود .
وقتی دوباره در دانشگاه رشته مترجمی زبان انگلیسی قبول شدم ، در سوریه بودم زیرا غیرتم اجازه نمی داد که بی حرمتی به حرم و ظلم در سوریه را ببینم و دست روی دست بگذارم و دوبار راهی آن دیار شدم .
دفعه اولی که به سوریه رفتم و برگشتم مأموریتم 59 روز طول کشید و اولین سالگرد ازدواجمان را کنار همسرم نبودم .
سیزدهم شهریور دوباره اعزام شدم و مدتی که آنجا بودم 54 روز میشد . در روزهای آخری که مأموریتم تمام شده بود ، ساکم را جمع کرده بودم تا برگردم . شهید قدیر سرلک را دیدم که می خواست برود تا لوازم بیاورد . من با او همراه شدم .
با ماشین رفتیم و وسایل را برداشتیم . هنگام برگشت وقتی من از ماشین پیاده شدم ، ناگهان ماشین مورد اصابت موشک قرار گرفت و منفجر شد . بر اثر انفجار هر دوی ما شهید شدیم و جانمان را بر سر آرمانی که داشتیم نهادیم و به لقاءالله پیوستیم .
همسر شهید :
روح الله به سوريه نرفت كه شهيد شود . او براي هدفش رفت كه دفاع از ارزش ها و اعتقاداتش بود . او مثل همه جوانان كشورم سرشار از اميد و آرزو بود . دوست داشت سردار شود و پنج بچه داشته باشد .
روح الله میگفت من از شهادت فرار نمیکنم ولی ما باید برویم ، بجنگیم ، نابود کنیم و ریشه ظلم را بکنیم ، اگر خدا خواست به شهادت میرسیم ؛ و خدا خواست و روح الله عاقبت به خیر شد و به فیض شهادت رسید .
همسر شهید :
روح الله دور روز بعد از شهید صدرزاده که خود را در لشکر فاطمیون جا کرده بود و حالا به شهادت رسیده بود به شهادت رسید .
همان شب دو باره زنگ زد و به من گفت : حتماً سخنان همسر شهید صدرزاده را گوش کن و پیگیر باش و ببین که بعد از شهادت همسرش چه محکم ایستاده و بدون هیچ ترسی مثل کوه از شهادت همسرش صحبت میکند .
💌منبع هادیون
#شهیدانہ
#شهیدقربانی