سر یه تکلیفی تا هشت فرصت داشتیم بفرستیم و من تاره یادم اومد فرصت محدودی داشتی-
هدایت شده از شیرچای
بمیرم اون روزی که چیزی تحت عنوان کومان و میاپلیز ببینم چون بچههاي تیکه تیکه میناب جلوی چشمم میآد که این جیرهایهای موساد یه کلمه دربارهشون نگفتند
متأسفانه حرفای خیلی قشنگ تری هم زده شده که حرف دلمه حیف نمیشه اینجا فرستاد