فکر کنم یکی از بدترین حسایی که تجربه کردم ناامید شدن از کسی بود که تموم امیدم بود .
_
آنچنان جای گرفتی
تـو به چشم و دل من
که به خوبان دو عالم
نظری نیست مرا...
-مولانا
_
_
کسی چون من اگر دیدی برای ماندنت جان داد
از او بستان تو جانش را ولی با او بمان لطفا..
-شهریار
_
_
به بغض سر کردم
دیدهتر نشد که نشد
دلت ز حال دلم باخبر نشد که نشد
هزار حجره، هق ، هق ، هزار دفتر شعر
دلت عزیزدلم، نرم تر نشد که نشد
کجاست شانهی امنت که بعد تو این سر
برای من، منه دل مرده سر نشد که نشد
قرار بود که درددلی کنم با تو
ولی دریغ...
در این مختصر، نشد که نشد ...
-حامد عسکری
_
نیــاز ِشــدید بـه یـه بـغـل ِمحکم و آروم که بتونم با خـیال ِراحت ببارم : ).
نمیدونم چطور بـگم ؛
حـالمُ نمیتونم با چیزی توصیف کنم ،
از تموم ِحسها سِر شدم ،
از بس که از هـمه خـوردمُ هرکی به نحوی منو از خـودش ناامید کرد سـِر شدم ؛
کـاش همیشه تـنها بودم ،
آدما موجودات عجیبیان ، کاری مـیکـنـن که نسبت بهشون نومید بشی ، کاری میـکنن حس بـیارزشی بکنی ، کاری میکنن همه عالمُ آدم منفور بـشـن برات ،
آدما میرن ، و بعد اظهار بخشش و پشیمونی میکنن ...
درکل بخوام بگم ؛
آدما موجودات عجیبیان !