💥 از رقص طور... تورات تا قرآن
1⃣ در آیهٔ ۶٣ سورهٔ بقره خطاب به بنیاسرائیل میخوانیم:
«و إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ و رَفَعْنا فَوقَكُمُ الطُّورَ خُذوا ما آتَيناكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُروا ما فيهِ...»
(به یاد آرید، چون) هنگام أخذ عهد و پیمان، کوه طور را بر فراز شما برافراشتیم، (و گفتیم)، آنچه به شما دادیم را به قوّت برگیرید و آن را به کار گیرید.
2⃣ سی آیه بعد، عین عبارت تکرار شده:
«و إِذْ أَخَذنا مِيثاقَكُمْ و رَفَعْنا فَوقَكُمُ الطُّورَ خُذوا ما آتَيناكُمْ بِقُوَّةٍ» و افزوده که: «وَاسْمَعُوا قالوا سَمِعْنَا و عَصَيْنَا»
3⃣ اشارهٔ سوم، سورهٔ نساء، همان است بهصورت غایب:
«و رَفَعْنا فَوقَهُمُ الطُّورَ بِميثاقِهِم... و أَخَذنا مِنهُم ميثاقًا غَليظًا»
4⃣ و در نهایت، عبارت متفاوت سورهٔ اعراف است:
«و إِذ نَتَقنَا الجَبَلَ فَوقَهُم كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ و ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِم خُذوا ما آتَيناكُمْ بِقُوَّةٍ»
«نَتَقْنا» (برآوردیم)، از نتق، لفظ فرید است، جبل جای طور آمده، میافزاید که کوه چگونه چون سایبانی برآمد و قوم ترسیدند که بر سر آنان فرود آید.
5⃣ اما از منظر مطالعات متنپژوهانهٔ تاریخی، سابقهٔ آن چیست و چگونه و چرا «طور در رقص آمد و چالاک شد»؟
6⃣ در تورات (خروج، ب ۱۹، آ ۱۷) میخوانیم که موسی قوم خود را به «پای کوه» برد، طور سینا، و آنجا تجلّی الهی است، با تندر و آذرخش، ابر سنگین، دود و غرّش و لرزش کوه... پس از این نزول تورات است، أخذ میثاق و بستن عهد و خواستن از قوم که احکام آن را به تمامی پاس دارند و بعد پاسخ قوم، در میان ترس و لرز، که «سمعنا و اطعنا».
7⃣ میبینیم که گرچه «کوه طور اندر تجلّی حلق یافت / تا که می نوشید و آن را برنتافت» امّا هنوز سخن از برخاستن یا بالا بردن کوه نیست. آن برآمده از تفسیرات میدراشی و تلمودی است.
8⃣ در متون متقدم، ربیهای میدراش، به شیوهٔ معمول که به پرسش گرفتن و بلکه بازجویی (از ریشهٔ درش) هر کلمهٔ تورات است، میپرسند که چرا تورات میگوید «زیر کوه» و نه کنار کوه؟ چرا کلمهٔ תַּחַת (تَخَت، معادل تحت عربی) را میآورد؟ خصوصاً که همین کلمه را باز در کتاب تثنیه تکرار میکند؟ תַּחַת הָהָר (آمدید تا «زیر کوه» بایستید، کوه در آتش بود، و خداوند با شما از میان آتش سخن گفت)؟
9⃣ اینجا گرچه «زیر کوه» در معنی «پای کوه» ظاهراً مشکلی ندارد، امّا نظر ربیها آن است که تورات میگوید «زیرِ کوه»، چون که کوه از جای خود برخاست. باز در تفسیرات اولیهٔ آن، کوه برخاست تا قوم را از آن تندر و آتش و لرزش محافظت کند (و در ارجاعی به مزامیر)، مثل شکاف صخره که گنجشک را از طوفان در امان میدارد.
🔟 منتهی در تلمود بابلی، حدود قرن سوم میلادی، در پیوند این «برآمدن کوه» و «میثاق و پیمان»، این تفسیر متفاوت میآید که خداوند کوه را بالا برد و گفت یا این عهد و تورات را میپذیرید، یا کوه بر سر شما فرو میآید و اینجا مدفن شما خواهد شد. و آنگاه قوم، که ابتدا آن قوانین سخت را نپذیرفته بودند، گفتند که سمعنا و اطعنا. حتی در تشدید آن تصویر معجزه، میگوید که که کوه از جای کنده شد، و واژگون، همچون سطل آب برگشته، بر سر قوم ایستاد.
1⃣1⃣ این تفسیر قبول تورات از ترس و تهدید و اجبار، چنانکه «رَشی» هم میگوید، مشکلزا بوده است (رشی از از مهمترین مفسّران تلمود است که تفسیرش در حاشیهٔ میشنا و گمارا میآید). رشی میگوید که اجبار و ترس چون اختیار نیست و بعد پاسخ این بوده که آری امّا «اگر با من نبودش هیچ میلی، چر ظرف مرا بشکست لیلی»، و اینکه این عهد بعدها به اختیار تکرار شده. و بحث است تا مفسّران متأخر که همه تصویر را استعاری دانستهاند و موضوع بحث ما نیست. ناگفته نماند که این نکته در متون یهودی سابقهای دارد که امانت تورات به چند قوم عرضه شد و آنها نپذیرفتند و بنیاسرائیل بود که آن را پذیرفت، طوعاً او کَرهاً، و این موجب «تفضیل» بنیاسرائیل بود.
2⃣1⃣ اینک در سایهٔ این سوابق تفسیری به روایت قرآن بازگردیم که از چه رو به هنگام «اخذ میثاق»:
طور بر بالای سر قوم آمد، «رَفَعْنا فَوقَهُمُ الطُّورَ»،
به شکل سایهبان یا ابری «كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ»،
و قوم ترسیدند که بر سر آنان فرود آید «و ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ»
و خطاب آمد که «خُذوا ما آتَيناكُم بِقُوَّةٍ وَاذْكُروا ما فيهِ...»
3⃣1⃣ و چنانکه نیشابوری آورده، در قصص الانبیای خویش: «موسی... گفت... درین کتاب هفت هزار امر است در طاعت... بنیاسرائیل بشنیدند. گرانشان آمد. گفتند ما طاقت این نداریم و این بجای نتوانیم آوردن... نپذیرفتند. قٰالُوا سَمِعْنا وَ عَصَینا. موسی تنگدل شد... ملک تعالی جبریل را بفرستاد تا بیامد و کوهی بر سر ایشان بداشت... کوه فرو میآورد. موسی بانگ میکرد: بگیرید تورات را...
✍ کاریز - یادداشتهایی در فرهنگ و ادب - مجید سلیمانی
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies
💎 از میم احمد و موسی
1⃣ تصوّر کنید که روزگاری، پیش از یافتن مقالات شمس، فرض بر این بود که شمس یک درویش عامی بوده که آمده و دل و عقل مولانا را ربوده است.
2⃣ ببینیم که فقط در یک بند از سخنان شمس، که آنهم شکسته و بسته ضبط و نقل شده، چه نکاتی را اشارهوار میآورد. عکسش را آوردهام.
3⃣ ابتدا دو بیت از مثنوی تحفة العراقین خاقانی: «از اَحمد، تا اَحَد بسی نیست...» که به هر شکل نزد صوفیه شناخته شده بوده و اینجا هم شاید از پرسشی برآمده. بعد آن را نقد میکند و نه فقط از نظر معنی و محتوا، از منظر ذوق و نمک کلام هم که «چه بیمزه سخنی است، چه بیذوق کلامی است!». مقصود قوّت نظر و نگاه انتقادی اوست که به قول خود «صحفی نیست او، متصرّف سخن است».
4⃣ بعد در ادامهٔ آن نقد، «سخن شنو: کل ج ب، و کل ب ج...» اشارهای میکند به برخی بحثهای منطق در قضایای شرطی (چنان که بهمثال گویند اگر الف همه ب باشد و ج هم ب باشد، پس کل ج ب است و نظایر آن). اینجا ب و ج (برگرفته از ابجد) مثال آن قضایاست، منتهی شمس مقصود خود از آن برمیگیرد که ب جای خود دارد و ج جای خود... و آن میم هم! *
5⃣ «آن میم انکار است و حجاب حال است. چون آن میم نماند، حال شود، محال نماند» و صنعتی که در کلام آورده، در رابطه «محال» و «حال»، که چون آن میم محال افتد، حال شود. مولانا هم این بازی را با «معین الدین» (پروانه) دارد و «عین الدین».
6⃣ «آن کمپیرزن... میگوید: ای تو همه تو! ای تو همه تو!...» و نظر دارد به حکایتی که در اسرار التّوحید آمده: «بوالقاسم بشر یاسین در میهنه پیرزنان را این ذکر در آموختی: یا تو، یا همه تو...»
«تو را به این کار آوردهاند، تو را به انکار نیاوردهاند» و باز بازی کلامی بین «این کار» و «انکار»، آنچه حافظ در مطلع غزلی آورده: «وآن که این کار ندانست در انکار بِمانْد»
7⃣ و مقصود ما اینجا شرح یا نقد سخن شمس نیست. فقط توجّه به این همه اشارات ریز در یک بند کلام است چنان که آمد.
8⃣ امّا...
از منظر مطالعات تطبیقی بیفزاییم که نظیر این تمثیل و تصویر در نقش «میم» بین احمد و احد، پیامبر و خداوند، به شکل دیگری هم در یهودیت دیده میشود! آنجا هم بین نام پیامبر و خداوند، «مُشِه» (موسی) و «هَشِم» (خداوند).
9⃣ توضیح مختصر آن که یهودیان که نام «یهوه» را بر زبان نمیآورند، وقتی در تورات یا نیایشها به آن میرسند آن را «ادونای» میخوانند، یا «هَشِم». در «هـ.شم». هـ حرف تعریف است (مانند الـ عربی) و شم همان «اسم»: نامی به نامِ نام!
این که در ترجمهها هم یهوه را گاه یَهُوَه مینویسند و گاه یَهْوِِه، بیشتر متاثر و در تبعیَت از وزن و آهنگ اَدونای است یا هَشِم.
🔟 موسی، مُشه משה و هشم השם سه حرف یکسان دارند جز این که ترتیب آنها متفاوت است. حرف میم، که شکل دهان دارد و نمادی از آن است، اگر مانند نام موسی در ابتدا بیاید، (מ) دهان آن باز است و اگر مانند هشم در پایان کلمه بیاید، (ם) بسته و همین هم تفاسیر نظیری در آنجا شکل داده که در آنجا میم موسای کلیم، زبان مفتوح آن عالم معنی ورای زبان و بیان خداوند است...
📚 پ.ن.
* «از این لازم شود که بسم الله جیم الله باشد...»
ناگفته نماند که گرچه به ظاهر ضبط نسخ چنین بوده و دست کم دکتر موحّد توضیحی در این خصوص نیاوردهاند، به نظرم «جیم الله»، «جسم الله» بوده است به چند دلیل. اوّل از همه آن که «جیم الله» معنی روشنی ندارد! دیگر آن که سخن بر سر جابجایی «ب و ج» بود و دلیلی برای تغییر سین به یا نیست. دیگر آن که مثال میآورد که با تغییر ب به ج، و تبدیل بسم به جسم، جسمانیت برای خدا لازم میشود که امر محال است. شاید کاتب، در ضبط نهایی، متاثر از آن ب و جیم، ذهنش به سوی جیم الله رفته است، شاید.
✍ مجید سلیمانی؛ کاریز / یادداشتهایی در ادب و تاریخ، مولاناپژوهی، مطالعات عهدین و قرآن
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies
🚨 از لخ لخ و رعب جانسوز...
📚 «و خداوند اَبرام را گفت بیرون رو، از سرزمینت، از زادگاهت، و از خانهٔ پدرانت...»
1⃣ این عبارت آغازین فصل دوازدهم کتاب پیدایش عهد عتیق است، پاراش لِخْ لِخا، که اهمّیت بسیار دارد. ابتدای حکایت ابراهیم... و مقصود من اینجا فقط دو کلمه است، «لِخْ لِخَ» و «رعب».
2⃣ امّا در لِخْ لِخَ، לֶךְ־לְךָ که در متن و عنوان این فصل آمده، لخ نخست از ریشه فعل بسیار رایج هلک است در عبری به معنی رفتن (و نه هلاک شدن چنان که در عربی). هلاک هم به نوعی رفتن است امّا به راه بیسرانجام. همچنین شاید سایهای از این معنی کهن مشترک را بتوان در این عبارت قرآنی یافت که «هَلَكَ عَنِّي سُلْطَانِيَهْ...» معادل ذهب+عن... و مقصود فقط تقریب ذهن است. اینجا لِخ صورت امر فعل هلک است که هـ ناملفوظ ابتدای آن افتاده. اشاره کنیم که عنوان هلاخا، فقه یهودی، از همین ریشه هلک به معنی رفتن است. لخَ دوم امّا معادل لَک عربی است و جهت تاکید به فعل امر افزوده شده: پس لِخْ لِخَ: برو + تو، بیرون شو...
3⃣ عبارت در اصل خود صورت غریبی ندارد و رایج بوده منتهی بیتردید مستعدّ معانی و تفاسیر عرفانی بوده است و بسته به آن که آن «لام لک» چگونه معنی شود: تو خود حجاب خودی از میان برخیز، از خویش بیرون شو، در خویش سفر کن، ز خوی خویش سفر کن... و در سایه عبارات بعدی «ز خود و همه تعلّقات خود». لخ لخ یادآور لک لک هم هست در ادب عرفانی ما: لکلککنان کالمُلک لک... ناگفته نگذاریم که لک در حساب ابجد معادل پنجاه است و لک لک صد و این تمامبودگی صد هم بر آن معانی عرفانی افزوده است.
4⃣ و ای کاش بهانهای برای ادامه این یادداشت نبود اگر این اخبار و تصاویر موحش نبود.
5⃣ در همین فصل، فقط چند آیه جلوتر، کلمه «رعب» آمده است. رعب به عربی به معنی ترس است، امّا از همین ریشه در عبری، رَعَب، רָעָב، به معنی گرسنگی است، قحطی! به واقع در ادامه همان سفر «لخ لخ»، میخوانیم که ابراهیم از سرزمین پدران به کنعان آمد و باز از آنجا بیرون شد، این بار به موجب قحطی: «و یهی (بود) رَعَب (قحطی) بارض (در زمین)...» که دو بار هم تکرار شده است.
6⃣ بعدها، نزد عامّه، ترس از «رَعَب» چنان بوده است که گاه اسمش را هم نمیآوردند و این در سنّت کتابت هم منعکس شده است. در متون عبری، مثل عربی قدیم، شمارش ابجد به جای ارقام میآمده است. در بسیاری از نسخ کهن، در شماره صفحات، چون به ۲۷۲ میرسیدند، که میشد رعب (۲۰۰ + ۷۰ + ۲) جای را و عین را عوض میکردند تا صورت رعب ظاهر نشود. و همچنان به روزگار ما رَعَب، به این معنی قحطی و گرسنگی دادن به مردم از پیر و جوان و کودک، وسیله و شیوه غلبه است، تفسیری دیگر از النصر بالرعب...
✍ مجید سلیمانی؛ کاریز / یادداشتهایی در ادب و تاریخ، مولاناپژوهی، مطالعات عهدین و قرآن
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies
JRM_Volume 9_Issue 1_Pages 121-150.pdf
حجم:
458.8K
📖 مقاله | ﺗﻮرات علیه تلآوﯾﻮ: ﻧﻘﺪی ﮐﺘﺎب ﻣﻘﺪﺳﯽ ﺑﺮ ﮐﺸﺘﺎر ﺳﺎﮐﻨﺎن غزه
✍ دکتر میلاد اعظمیمرام | استادیار گروه ادیان و عرفان دانشگاه تهران
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies
🕎 ویژگیهای کلی عرفان یهود
💥 عرفان یهود چیست؟ معنای این اصطلاح دقیقاً چیست؟ آیا چنین چیزی وجود دارد، و اگر وجود دارد، چه چیزی آن را از انواع دیگر تجربهی عرفانی متمایز میکند؟
1️⃣ اولین قسمت از این سلسله مقالات:
👉 https://jscenter.ir/jewish-studies/kabbalah/24019
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies
🕎 ویژگیهای کلی عرفان یهود
💥 عرفان یهود چیست؟ معنای این اصطلاح دقیقاً چیست؟ آیا چنین چیزی وجود دارد، و اگر وجود دارد، چه چیزی آن را از انواع دیگر تجربهی عرفانی متمایز میکند؟
2️⃣ دومین قسمت از این سلسله مقالات:
👉 https://jscenter.ir/jewish-studies/kabbalah/24410
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies
🕎 ویژگیهای کلی عرفان یهود
💥 عرفان یهود چیست؟ معنای این اصطلاح دقیقاً چیست؟ آیا چنین چیزی وجود دارد، و اگر وجود دارد، چه چیزی آن را از انواع دیگر تجربهی عرفانی متمایز میکند؟
3️⃣ سومین قسمت از این سلسله مقالات:
👉 https://jscenter.ir/jewish-studies/kabbalah/24411
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies
🕎 ویژگیهای کلی عرفان یهود
💥 عرفان یهود چیست؟ معنای این اصطلاح دقیقاً چیست؟ آیا چنین چیزی وجود دارد، و اگر وجود دارد، چه چیزی آن را از انواع دیگر تجربهی عرفانی متمایز میکند؟
4️⃣ چهارمین قسمت از این سلسله مقالات:
👉 https://jscenter.ir/jewish-studies/kabbalah/24412
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies
🕎 ویژگیهای کلی عرفان یهود
💥 عرفان یهود چیست؟ معنای این اصطلاح دقیقاً چیست؟ آیا چنین چیزی وجود دارد، و اگر وجود دارد، چه چیزی آن را از انواع دیگر تجربهی عرفانی متمایز میکند؟
4️⃣ پنجمین قسمت از این سلسله مقالات:
👉 https://jscenter.ir/jewish-studies/kabbalah/24413
🎓 مطالعات تخصصی یهودی:
🇮🇷👉 @JewishStudies