اسفند ماه است..درست قبل از عید
جشن باستانی پارسیان و یادگار جمشید جم .
اکثریت مردم تمام شور و شوق خود را از اسفند ماه حفظ میکنند هر چه که باشد ماه قبل از ۱۳ روز تعطیلی و دور شدن از تمامی موضوعات بغرنج است . درست مثل مواقع ای که از ذوق و هیجان شبی که فردایش قرار است به مسافرت بروی نمیخوابی .
برای من هم به همینگونه است.
زیرا میدانم دیگر خبری از درس های گیج کننده و استرس های شب امتحانی نیست و میتوانم آزادانه در نرگسزار ها قدم بگذارم .
اما انگار امسال حال و هوای عید قشنگ ما جور دیگری بود.
تهران خالی خالی است..مردم دیگر برای حراج لباسها و جمله همیشگی دستفروشان که داد میزندد : "تنگ ماهی! سبزهی تازه !" سر و دست نمیشکنند.
انگار کل ایران را پارچه ای از غم فرا گرفته بود.
همه در سوگ عزیزان از دست رفتهشان بودند.
اما مگر میشود میراث پدرانمان را به فراموشی سپرد؟
هیچکس و هیچچیز نمیتواند مانع برگزاریاش باشد.
خاندانمان که همیشه شادی و سرور بر پایه اصل حیاتشان بوده است .
هنوز هم میتوان شاد بود.
فروشنده های سبزه و جوجه اردک هایی که بدون وقفه جیکجیک میکنند هنوز مشتری هایی با لب خندان دارند و کودکانی که با خوشحالی میگویند:'مامان!نمیشه همشونو برام بخری؟'
باران های بهاری که با صدای دلنشینی به سقف میخورند .
میتوان گفت بهار از راه رسیده است.
طبیعت هیچوقت برای انسان ها صبر نمیکند. او صبر نمیکند تا جنگنده ای رویش فرود بیاید و هنوز هم در زمستان بماند. جنگنده ای که حاصل خیانت های همسایگان ایران است.
طبیعت منتظر نمیماند تا زندگی همیشه روی خوشش را نشان دهد.
طبیعت همیشه در زمان خودش بهار میشود و شب های زمستانی سخت نیز میگذرند.
باز هم سبز میشویم . باز هم جوانه میزنیم و باز در عید بعدی تمامی ما متحد کنار هم جشن متمدنمان را برپا خواهیم کرد .
بآرآن_۴۰۴/۱۲/۲۶
کل متن کار خودم بوده و ازتون میخوام راجبش نظر بدید.ازادید)؛
عیدتون پیشاپیش مبارک عزیزای دلم.💆🏻♀️