مثلا هیچ بچه ای نبوده که توی بچگیش بیاد بگه من دوست دارم در آینده یه آدم معمولی باشم همه بلااستثنا دلشون میخواسته یه آدم خیلی خفن و فرا تر از حد معمولی باشن
مثلا فقط نقاشی بلد نباشن بلکه یه گالری گنده داشته باشن
فقط فلان ورزشو نکنن بلکه کلی مدال هم بگیرن
در حد معمولی پولدار نباشن بلکه مایه داررر باشن(اکثرمون هم میگفتیم به فقرا کمک میکنیم😂)
و حالا دقیقا چه اتفاقی افتاده که همون بچه الان توی بزرگسالیش یه آدم معمولیه و اینو پذیرفته یه آدم معمولی باشه و حوصله ی دیگه معمولی نبودن رو نداره؟
چی میشه که از یه جایی به بعد یادمون میره میخواستیم چی باشیم و چی شدیم؟
چه میشه که پا پس میکشیم و میگیم این رویا ها رو واسه خودت نباف عملی نمیشه؟
هدایت شده از روزمرگی با طعم املت ربی
این خیلی وحشتناک نیست که تمام کارهامون به گوشی ربط داره؟
بخوام از جای قشنگ کتاب عکس بگیرم : گوشی
بخوام فیلم درسی ببینم : گوشی/لپتاب
نقاشی بکشم : طرح از گوشی
نمیدونم چیچی!
این خیلی وحشتناک نیست که تمام کارهامون به گوشی ربط داره؟ بخوام از جای قشنگ کتاب عکس بگیرم : گوشی بخ
کسی یادش میاد قبل از گوشی چجوری زندگی میکردیم؟
نمیدونم چیچی!
تجزیه خداست
با اینکه اعصابم داره مث سگ خورد میشه ولی تجزیه همچنان خداست