نمیدونم چیچی!
الان باید آزمون بدم بعدش وسایلا رو جمع کنم و ساک رو ببندم(بلاخره داریم برمیگردیم) احتمالا تو جاده و
بیاین واستون تعریف کنم چی شد
خوش به حال اونایی که قراره تو اتاق فرار با رسم شکل بهشون توضیح بدم چه اتفاقی افتاد(قابل توجه ممد و آبار و خسرو)
از اونجایی که دوتا از دخترخاله هام خوششون نمیاد اسمشونو ببرم به اونی که راش ندادن میگیم خانوم ایکس به اون یکی که باهامون اومد میشه خانوم وای
یه جمع بندی کنم برای اینکه قاطی نکنین:
من
داداشم(۱۳ سالشه)
پسرخالم(اونم ۱۳ سالشه)
دخترخاله بزرگم(بهش میگیم فاطمه جون و ۲۷ سالشه که رسما سرپرست ما بود🤣)
خانوم وای(۱۴ سالشه)
نمیدونم چیچی!
خوش به حال اونایی که قراره تو اتاق فرار با رسم شکل بهشون توضیح بدم چه اتفاقی افتاد(قابل توجه ممد و آ
مغز تو کلهم نیست؟ قراره تو اتاق فرار بهشون توضیح بدم؟🤣🤣🤣
منظورم مدرسه بود
بعد کلی اصرار به فاطمه که ما رو ببره اتاق فرار قرار شد بریم منتها یه مقدار پول باید میاوردیم حالا مگه ما پول داشتیم؟