یه جمع بندی کنم برای اینکه قاطی نکنین:
من
داداشم(۱۳ سالشه)
پسرخالم(اونم ۱۳ سالشه)
دخترخاله بزرگم(بهش میگیم فاطمه جون و ۲۷ سالشه که رسما سرپرست ما بود🤣)
خانوم وای(۱۴ سالشه)
نمیدونم چیچی!
خوش به حال اونایی که قراره تو اتاق فرار با رسم شکل بهشون توضیح بدم چه اتفاقی افتاد(قابل توجه ممد و آ
مغز تو کلهم نیست؟ قراره تو اتاق فرار بهشون توضیح بدم؟🤣🤣🤣
منظورم مدرسه بود
بعد کلی اصرار به فاطمه که ما رو ببره اتاق فرار قرار شد بریم منتها یه مقدار پول باید میاوردیم حالا مگه ما پول داشتیم؟
خلاصه که دیگه اینچیزا اوکی شد و بلاخره شروع کردیم به آماده شدن
حالا من که با خودم لباس بیرونی نیاوردم چون اصلا قرار نبود بیرون میرون بریم
بعد که رسیدیم توی یه کوچه ی بزرگی بود که سمت راستش یه جایی بود شبیه ساختمون نیمه کاره که کنارش یه در داشت که اونجا اتاق فرار بود