eitaa logo
نمیدونم چیچی!
125 دنبال‌کننده
217 عکس
90 ویدیو
0 فایل
اینجا صرفا جهت گفتن اتفاقات عجیبی که واسم افتاده و البته سوالات خیلی عجیب تر ذهن پریشان بنده بنا شده و البته کلی چیزای دیگه اینم منم: @Never_mind12 اینم ناشناسمون: https://daigo.ir/secret/11625334107
مشاهده در ایتا
دانلود
یه جمع بندی کنم برای اینکه قاطی نکنین: من داداشم(۱۳ سالشه) پسرخالم(اونم ۱۳ سالشه) دخترخاله بزرگم(بهش میگیم فاطمه جون و ۲۷ سالشه که رسما سرپرست ما بود🤣) خانوم وای(۱۴ سالشه)
نمیدونم چیچی!
خوش به حال اونایی که قراره تو اتاق فرار با رسم شکل بهشون توضیح بدم چه اتفاقی افتاد(قابل توجه ممد و آ
مغز تو کله‌م نیست؟ قراره تو اتاق فرار بهشون توضیح بدم؟🤣🤣🤣 منظورم مدرسه بود
اول از همه کلی التماس کردیم(مخصوصا من) که پاشیم بریم اتاق فرار تو رو ابلفضل
بعد کلی اصرار به فاطمه که ما رو ببره اتاق فرار قرار شد بریم منتها یه مقدار پول باید میاوردیم حالا مگه ما پول داشتیم؟
اینجا من رفتم مخ بابابزرگمو بزنم که پول بده داداشمم مخ عزیزجونمو زد😂😔
خلاصه که دیگه اینچیزا اوکی شد و بلاخره شروع کردیم به آماده شدن حالا من که با خودم لباس بیرونی نیاوردم چون اصلا قرار نبود بیرون میرون بریم
یه تیشرت و جوراب از خودم بود بقیه چیزا رو از پسرخالم و کمد خالم برداشتم
خلاصه که خیلی خیلی شاد بودم
راه افتادیم و تو راه هرجور آهنگ عجیب غریبی گذاشتیم
بعد که رسیدیم توی یه کوچه ی بزرگی بود که سمت راستش یه جایی بود شبیه ساختمون نیمه کاره که کنارش یه در داشت که اونجا اتاق فرار بود
ما سمت چپ پارک کردیم و اومدیم بیرون