کَمیمَن
با صد هزار زخم زبان زندهام هنوز گردون گمان نداشت به این سخت جانیم... #شهریار
ما ز هر صاحب دلی یک رشته فن آموختیم
عشق از لیلی و صبر از کوه کن آموختیم
گریه از مرغ سحر ، خودسوزی از پروانهها
صد سرا ویرانه شد ، تا ساختن آموختیم ...
#شهریار
مستی چشمانِ تو غرقِ شرابم میکند
دور بودن از برت خانه خرابم میکند
منکه بودم عاشق و دلباختهی چشمان تو
آتشِ عشق ات مرا هر لحظه آبم میکند
نیمه شبها با خیالت میروم خوابِ عمیق
چون که یادت هرشبی من را کبابم میکند
بسکه مجنون تو لیلا بودهام هر روز و شب
آدم و اِنس و بشر، مجنون خطابم میکند
دوست دارم تا همیشه بینم آن چشمِ تو را
هر دو چشمانت مرا مست شرابم میکند!
کَمیمَن
من که نفرینت نکردم، روزی اما می دهد پاسخ کار تو را، حالا خدا یا دیگری...!!!!
جوری که این شعرو دوست دارم:))))
دوست دارم برا خیلیا بفرستمش🤡
ولی واقعا داشتن کسی که وقتی زیاد اوکی نیستی بیاد و با دلقکبازیاش خنده بیاره رو لبت نعمته🥲💚
شب اگر تنهایِ تنها با غمت سر میکنم
خستگی را با خیالِ بودنت دَر میکنم
میروم در کنجِ خلوت مینشینم با قلم
واژهها را در رکابِ عشق پَرپَر میکنم
بیخدایم کردهای با رفتنت، حالا تو را
در خیالم گاه با کافر برابر میکنم
مثلِ آن دیوانهای که در خیابانها رهاست
هر که میگوید نرفتی زود باور میکنم
بسکه هر دم ناله کردم دیگران شاکی شدند
گوشِ این نامردمان راعاقبت کَر میکنم
لِه شدم در زیر بایدهای سختت، زندگی
بعد از این قلبِ زلالم را مکدّر میکنم
ظاهراً بیخانِمانم کرده این سیلابِ عشق
خنده را با سیلِ چشمم در گلو تر میکنم
#عباسچگینی