کَمیمَن
#حامدعسکری منهمصبورولالنگفتمچرانخاست..
هیفکرمیکنمنکندکمگذاشتم...
هیآهمیکشمکهچهکردممرانخاست...؟!
دلم به تنگ آمده است برایِ آن روحِ پرشوری که روزگاری در کالبدِ من میزیست؛ آن یاری که با هر طلوعِ خورشید، ذوقِ زندگی در رگهایش جاری میشد و از نسیمِ لطیفِ هستی، ذوقزده میگشت. چه روزگاری بود که در کوچکترین اتفاقات، جرقهیِ هیجان شعله میکشید و از تار و پودِ هر روز، دلیلی برایِ لبخند میتراشید....
اما اکنون، جز ادامهیِ مسیری که پایانی معلوم نیست، هیچ ندارم. گویی «زنده ماندن»، این میهمانِ ناخوانده، جایِ «زندگی کردن» را ربوده است و مرا در این برزخِ بیحاصلی گرفتار کرده است؛ برزخی که دیگر نه از آن شور و شوقِ دیرین خبری است و نه از آن لبخندهایِ بیدلیل....
#دستنویس
دختری به کوروش کبیر گفت:
من عاشقت هستم!
کوروش گفت:لیاقت شما برادرم است که از من زیباتر است و پشت سر شما ایستاده دختر برگشت و دید کسی نیست!
کوروش گفت: اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمی کردی:))