هدایت شده از جعبهرنگی؛
امروز بعد از مدرسه یکی از دوستام بستنی
مهمونمون کرد.بعد داشتم بستنی میخوردم
یهو یه زنه از پشت اومد محکم مچم رو
گرفت گفت توروخدا بستنیتو بده به من دعات
میکنم.من یهلحظه قفل کردم یطوری مچ
دستمو محکم گرفته بود دیگه ولش کردم
دادم بهش.