eitaa logo
خـانـومِ هِلღ🖇
67 دنبال‌کننده
507 عکس
179 ویدیو
2 فایل
اینجا؟ یه جا برای ثبت خاطره ها🗒🖊 'دفترچه مجازی من' سابق و 'خانوم هِل' حال☕️ کپی؟نکن عزیزم راضی نیستم شروع🌱۱۴۰۳/۶/۲۷ اگه باهام کاری داشتی هستم؛ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_16syabo&btn=فاطمه
مشاهده در ایتا
دانلود
دیروزو امروزو تعریف کنم..
دیروز خب ما مدرسه بودیم و سرکلاس ها نرفتیم فقط رفتیم امتحان نگارش دادیم و اومدیم داخل اتاق پرورشی و تمرین تمرین.بعد ساعت سه رفتیم اداره ناحیه ۲ از اونجا با اسنپ ساندویچ گرفتیم برای ناهار و برامون آورد و خوردیم و الحق که ساندویچاش خوشمزه بود.
بعد با یک مینی بوس ما ۶ نفر اومدیم گلبهار پذیرش شدیم و وارد اتاقمون شدیم یکم استراحت بعدم تمرین کردیم بعد موقع شام شد از اونجایی که عصری دوباره نصف ساندویچمون رو خوردیم سیر سیر شده بودیم و خب جای غذا هم شلوغ بود نرفتیم شام بخوریم😂😁
بعدم دوباره تمرین کردیم و من زودتر از همه از بی خوابی غش کردم بچه ها تا ۱ ولی بیدار بودن و میگفتن تو خواب خیلی واضح حرف میزدم🤣
صبح هم با گوگول گفتنا و گوگولای خوشگلم معاونمون بیدار شدیم و هنوز که هنوزه سر گوگول شوخی میکنیم😂😂😂
هااا اینو نگفتمم چون من گوشیمو تازه گرفتم یکم روش حساسم بعد همه مسخره میکنن بِرِند سَمسونگه🤣🤣🤣به گوشی فاطمه نزدیک نشین😂💔
خـانـومِ هِلღ🖇
صبح هم با گوگول گفتنا و گوگولای خوشگلم معاونمون بیدار شدیم و هنوز که هنوزه سر گوگول شوخی میکنیم😂😂😂
بیدار که شدیم رفتیم صبحانه خوردیم و یکم خوابیدیم دوباره بعدم. رفتیم مسابقات و بعد سه ساعت نوبت ما شد و خوندیم و عالی بود💘💘💘وای داوره زل زده بود به من بعد من نمیدونستم چیکار کنم اصن خیلی بد بود خب یکی نیست بگه لعنتی ۶ نفریم به ۵ نفره دیگه نگاه کننن😂😂😂💔
اومدیم خوابگاه ناهارمونو خوردیم رفتیم اتاقمون و دوباره خوابیدیم😂و حالا معاونمون هی زجه میزد پاشید برید بیرون شهربازی داره فلان داره اینا گوگولا پاشین😂😂💔
به زور پاشدیم و رفتین دیدیم بعله ترامپولین و واقعیت مجازی داشت
همون عصر ترامپولین بازی کردیم و انقدررر خندیدیم که خدا میدونه بعدم. رفتیم واقعیت مجازی بعد سه ساعت نوبتمون شد
دوتا بازیشو رفتیم یکی سقوط آزاد اون یکی هم ترن هوایی به نظرم ترنش خیلییی ترسناک بود یعنی انقدررر جیغ کشیدم که گلوم درد میکنه همه امامارو قسم دادم وای خیلی وضع بدی بودد🤣🤣🤣🤣سقوط،آزادش از ارتفاع پرت میشدی اونم ترسناک بود ولی به پای ترن نمی‌رسید.
بعد وقت شام شد شام خوردیم یکم استراحت و دوباره رفتیم ترانپولین🤣🤣🤣بعد یه دوست پیدا کردیم اسمش فائزه بود. و تازه نامزد کرده بود و حوزوی بود یک ساعتم با اون حرف زدیم و الانم اومدیم که بخوابیم😂