eitaa logo
『شـُ℘َـدٰآۍِ‌ڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
1هزار دنبال‌کننده
18.6هزار عکس
2.7هزار ویدیو
52 فایل
#تنهاڪانال‌شهدای‌ڪربلای۴🌾 دیر از آب💧 گرفتیـم تـورا ای ماهـی زیبا؛ امّا عجیـب عذابـی ڪہ ڪشیـدی تازه اسٺ #شهادت🌼 #شهادت🌼 #شهادت🌼 چه‌ڪلمه‌زیبایی... #غواص‌شهیدرضاعمادی و سلام‌بر ۱۷۵ غواص‌شهید #کپی‌ممنوع⛔ 🍃ادمیـن‌پاسخگو↓ @goomnaam_1366
مشاهده در ایتا
دانلود
『شـُ℘َـدٰآۍِ‌ڪـَـرْبَلآۍِ۴🕊』
گنجینه های جنگ: نام کتاب : اینک شوکران - جلد سوم 🌹ایوب بلندی به روایت همسر شهید مولف : زینب عزیز
❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫⇠ ✫⇠قسمت :0⃣1⃣ +مثل اینکه به هم حرف هایی زده ایدکه......من درست نمیدانم..... دهانم باز مانده بود ..... در جلسه رسمی به هم بله گفته بودیم....انوقت به همین راحتی منصرف شده بود؟مگر به هم چه گفته بودیم؟؟ خداحافظی کردم و امدم خانه نشستم سر سجاده ذهنم شلوغ بود و روی هیچ چیز تمرکز نداشتم.... امده بود خانه ،شده بود پسر گمشده مامان انوقت....... مامان پرسید کی بود پای تلفن ک ب هم ریختی؟؟ گفتم:صفورا بود گفت اقای بلندی منصرف شده است.... قیافه ی هاج و واج مامان را ک دیدم همان چیزی ک خودم نفهمیده بودم را تکرار کردم.... "چمیدانم انگار ب خاطر حرف هایمان بوده..." یاد کار صبحم ک می افتم شرمنده میشوم... میدانستم از عملش گذشته و میتواند حرف بزند.... بامهناز دختر داییم رفتیم تلفن عمومی... شماره بیمارستان را گرفتم و گوشی را دادم دست مهناز، و گوشم را چسباندم به ان خودم خجالت میکشیدم حرف بزنم مهناز سلام کرد پرستار بخش گفت با کی کار دارید؟؟ مهناز گفت: با اقای بلندی ایوب بلندی صبح عمل داشتند پرستار با طعنه پرسید شمااا؟؟ خشکمان زد مهناز توی چشم هایم نگاه کرد شانه ام را بالا انداختم من و من کرد و گفت از فامیل هایشان هستیم.... پرستار رفت صدای لخ لخ دمپایی امد بعد ایوب گوشی را برداشت بله؟؟! گوشی را از دست مهناز گرفتم و گذاشتم سر جایش رنگ هر دویمان پریده بود و قلبمان تند تند میزد..... ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 🌹کتابخانه تخصصی دفاع مقدس همدان🌹 @ganjinehayejang
🌸🍃🍃✨🍃🌸🍃✨🍃🌸 ✨برای سلامتی آقا امام زمان (عج) 👌👌صــلوات! 🌷اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم🌷 🌿🔔🔸🔸🔶🔸🔸🔔🌿
🌸امام علی علیه السلام: ✨برترین زهد، پنهان داشتن زهد است أفضَلُ الزُّهدِ إخفاءُ الزُّهدِ 📚نهج البلاغه، حکمت 28
هدایت شده از حدیث گراف
امام حسن عليه السلام : بزرگوارى، احسان كردن داوطلبانه است و دَهِش پيش از خواهش. ميزان الحكمه ج10 ص88 🌸 ولادت با سعادت امام حسن علیه السلام بر شما مبارک🌸 🆔 @hadisgraph
هدایت شده از جهش ایران
🌺 کی میرسد آن روز که گوییم.. ایوان حسن(ع) عجب صفایی دارد 🌺 تردید نکن تصورش هم زیباست.. ایوان حسن(ع) عجب صفایی دارد😍 🍃🌟🌸میلاد کریم اهلبیت(ع) سبط النبی(ص)، امام حسن مجتبی(ع) بر شما مبارک🌸💫🍃 @montakhabtanz
🌸امام حسن عليه السلام : ✨بزرگوارى، احسان كردن داوطلبانه است و دَهِش پيش از خواهش. ميزان الحكمه ج10 ص88 ولادت با سعادت امام حسن علیه السلام بر شما مبارک🍃🌸🍃
🌙سحـر پانزدهم وقت غزل خوانى من شد ❤️مَنْ مات مِن العشق به لبم نام حسن شد #كريم_بن_كريم عاشقان عیدتان مبارک🌸🌸🌸 🌸.... @Karbala_1365
🌙سحـر پانزدهم وقت غزل خوانى من شد ❤️مَنْ مات مِن العشق به لبم نام حسن شد #كريم_بن_كريم عاشقان عیدتان مبارک🌸🌸🌸 🌸.... @Karbala_1365
🌹 🌹 🌾 روایت هایی عاشورایی از شهدای فارس 🌷عازم سفر زیارتی بودم. از خانواده ام، در این سفر کسی همراهم نبود و همین باعث ایجاد دلهره و نگرانی در من شده بود. قبل از سفر بود که در خواب را دیدم. شهید تقوی از شهدای صاحب کرامت لامرد است. به من گفت: خواهر نگران نباش، در این سفر من همراه شما هستم! دل گرم شدم و با خیال راحت راهی شدم. کربلا بودیم. یک روز در کوچه پس کوچه های شهر کربلا گم شدم. حیران و نگران دنبال راهی برای پیدا کردن محل اسکان بودم که دیدم جوانی که لباس عربی به تن دارد، به سمت من آمد، با زبان فارسی، اسم کوچک من را صدا زد و گفت: فلانی، از این سمت برو، به فلان جا که رسیدی به پیچ به فلان سمت تا به مهمان سرا برسی! سریع خودم را از همان مسیر به خانه رساندم. وقتی رسیدم با خودم گفتم این کی بود که هم فارسی بلد بود هم اسم کوچک من را! یک لحظه یاد شهید تقوی و قولش افتادم! 🌺راوی: 🌾🌷🌾 هدیه به طلبه صلوات,,شهدای فارس تولد:۱۳۴۴/۶/۱۰-نیرایی-لامرد شهادت:۱۳۶۵/۱۰/۲۵-شلمچه-۵
🔴اطلاعیه ثبت نام خادمین شهدا راهیان نور غرب و شمال غرب 📌اخرین مهلت ثبت نام ۹۷/۰۳/۱۰ 🔰متقاضیان می توانند جهت ثبت نام به سایت کول بار به آدرس khademin.koolebar.ir مراجعه نمایند. ➕ به کانال راهیان نور بپیوندید 👇 🆔 @Rahianenoor1395