از صبح تا الان رو پا بودم و این خستگی به وجودم میچسبه و دوستش دارم .
خستگی از کار نه خستگی از بلاتکلیفی .
صبح ساعت هفت بیدار شدم و دیدم از دیروز تمام عضله های پام گرفته و راه هم نمیتونم برم
بچه ها من سر مچ آستین خودمو کشته بودم و اشکام در اومده بود و بازم میگفتم الان برم مربی میگه این اصلا خوب نشده و دیگه 😭 خواهم کرد