داشتم با ساطور قارچ ریز میکردم و یه لحظه شدم سامان گلریز و آشپزخونه شد اینجا بهونه ست.
؛کاتوره
داشتم با ساطور قارچ ریز میکردم و یه لحظه شدم سامان گلریز و آشپزخونه شد اینجا بهونه ست.
همش سیس و ادا بود ولی با هر ضربه یه یا علی و یا محمد میگفتم انگشتمم نره لای قارچا .
دلم داره ضعف میره از گرسنگی ولی میل ندارم و این وضعیت هیچجوره مناسب اشرف مخلوقات نیست
هم کوپه ایام انقدر پایه و داشی ان که تا همین الانش انقدر چرت و پرت گفتیم خندیدیم انرژیمون افتاده
حالا چند سالشونه؟ ۴۴ و ۴۳ :)))
مسافر عرب اومده نمیدونست باید بره کدوم واگن داشت از ما میپرسید
بنده خدا بعد کلی حرف زدن باهامون ، من : کن یو اسپیک انگلیش پلیز؟ :)))
هدایت شده از "زیر نور ماه"
عسلی که به جاده نگاه میکنه و ذکر میگه
منی که رو تخت لش کردم و اهنگ گوش میدم
هدایت شده از شاید زیبا ~
عسل رفت مشهد امروز بعد من مامانش رو تو هیئت دیدم گفتم خاله جای عسل خالی نباشه
با بغض گفت:هعی دخترم رفت
من:خاله غصه نخور ما عسلها هستیم 😭😂