طوری "پرتاب شدم" افتاده دهنم که هم بچههای مجازی هم حضوری جفتشون ازش موردعنایت قرار گرفتن :))))
الان که رفته بودم توی شاد ، دیدم توی یه گروهی با عنوان "مطالعات۹/۱" عضوم ، هر چقدر به اعضا و اطلاعات نگاه کردم متوجه نشدم داستان چیه و گفتم حتما اشتباهی بوده
بعد که دبیرشونو نگاه کردم با یه مکث کوتاهی یادم اومد که دبیر مطالعات سال نهم ما بوده که زمان کرونا بود و مجازی بوده همه چی ؛ انگار هنوز منو به عنوان یه کلاس نهمی سیو داشته که اشتباهی توی گروهشون عضو کرده :)))))))
خاطراتم :)))))))
از صبح که بیدار شدم گلوم گرفته و فکرکنم از شروع پاییز ۸۴۸۴۷۹۲۸۳۹۱ باره که دارم سرما میخورم .
این مسئولین مربوطه که انقدر برای مجازی نکردن مدارس ادعا دارن ، هیچ تدبیری هم برای رفع آلودگی دارن یا فقط لفظشو میان ؟
؛کاتوره
این مسئولین مربوطه که انقدر برای مجازی نکردن مدارس ادعا دارن ، هیچ تدبیری هم برای رفع آلودگی دارن یا
خب گویا مجازی کردن راحتتر بود براشون (;
یه سوالی دارم از عزیزانی که بچه کوچیک ندارن خونشون ؛
زندگی بدون جیغ های ممتد و گریه های متوالی و بعدش شیطنت و خنده های شیطانی چطور میگذره؟
فقط میخوام حسشو درک کنم
؛کاتوره
یه سوالی دارم از عزیزانی که بچه کوچیک ندارن خونشون ؛ زندگی بدون جیغ های ممتد و گریه های متوالی و بعد
خداشاهده فشار نیستا ، فشار پرومکسه .
البته اونجایی فهمیدم انگار تقریبا بهش عادت کردم که دعوت شدم خونهی دوست تک فرزندم و انقدر سکوت بود که گفتم ببخشید چرا انقدر ساکتید؟ :)) یه جای کار نمیلنگه؟ :)) چرا انگار خاکستر مرده پاشیدن اینجا ؟ :))