داشتم فکرمیکردم اسکل بازیامونو چطوری تعریف کنم داغون بنظر نیاد دیدم نمیشه بیاید اینجارو فاکتور بگیریم🤡
بعد که ساندویچا آماده شد خانومش گفت میخواید با ماشین برسونیمتون؟ و من اینجوری بودم که بیا توی قلبم زننن😭😭😭
؛کاتوره
به سوی مسجد
فاطمه میگفت حالا کسی فکرنکنه اینا نذری ان بیان مارو له کنن 😭😂
اومدیم از میدون رد شیم یه ماشینه خیابونو با پیست اشتباه گرفته بود فرمونو چرخوند نزدیک ما و صدای لاستیکش شهرو برداشت و من گفتم یا ابالفضلللل الان میشیم شهدای غدیرررر🤣🤣🤣
بالاخره غذاهارو دادیم و اومدیم بریم که مسجدیا گفتن غذا مخصوص داریم وایسید بهتون بدیم