•روزگارِ باتلاقیِ کرمیت•
از لباسای خوشگلی که مال من نیستن متنفرم.
از لوازم آرایشی های خفنی هم که مال من نیستن همینطور
هدایت شده از اتاقکِ تاریک
میترسم...
مردم میپرسند و من میترسم از مشکلاتم برایشان توضیح بدهم
میترسم که آنها فکر کنند میخواهم ترحم خریداری کنم . . .