کشوردوست
❤️ مردم لر جواهرند
📢 #کشوردوست_در_رسانهها: روایت تجدید عهد بختیاریها با رهبر کشوردوست
🔹️اردیبهشت داشت نفسهای آخرش را میکشید. آسمان، انگار میخواست برای وداع، دل مردم را بلرزاند. هوای مطبوع بهاری، با نسیمی خنک و لطیف، در آمیخته با نم بارانی که قطره قطره بر چهرهها مینشست.
خیابان کشوردوست، غرق در نور چراغهای قرمز رنگ بود. نوری که بر روسریها و شالها میافتاد و ردای سرخی از عزا و غیرت بر دوش مردم میانداخت.
اینجا، محل شهادت رهبر شهید بود؛ همان نقطهای که قلب ایران در آن پاره شد. حالا، جمعیت آمده بودند تا نه فقط عزاداری کنند، که بیعت کنند. بیعت با رهبر جدید. همانطور که سالها پیش، مردم با رهبر شهید بیعت کرده بودند.
🔹بوی اسپند؛ تداعی فضای حرم مطهر رضوی (ع)
اولین چیزی که به استقبال میآمد، بوی اسپند بود. دود خوش عود، از میان جمعیت بلند میشد و با نسیم شب، در میان شالکمرها و روسریها حلقه میزد. کسی داشت اسپند دود میکرد تا فضای مقتل را معطر کند؛ شاید هم میخواست یادآوری کند که هنوز بوی حرم، بوی امام رضا(ع) و بوی معنویت، از خیابانهای تهران نرفته است.
در کنار بوی اسپند، صدای مداحی و عزاداری فضا را پر کرده بود. نوایی که گاهی بلند میشد تا آسمان و گاهی میشکست و در گلو خفه میشد. مردم دستهجمعی ایستاده بودند، بر سینه میزدند و اشک میریختند.
🔹کاروانی از دل کوهستان تا تهران
از دور که نگاه میکردی، انگار نه در تهران، که در دل زاگرس ایستاده بودی. مردم بختیاری با چوقاهای راهراه خود، آمده بودند. آن لباس پشمین سیاه و سفید، نماد صبوری و شجاعت عشایر ایرانزمین، در میان نور چراغهای قرمز میدرخشید.
زنان با لباسهای رنگی و محلی بختیاری، با آن دامنهای بلند پرچین و روسریهای گلگلی، در کنار مردان ایستاده بودند. دستانشان را به آسمان بلند میکردند و اشک میریختند. رنگهای شاد لباسهاشان، در تضاد با غم شب، یادآور این بود که در دل عزا هم، زندگی جاری است.
مردان، اما روایت دیگری داشتند. دستان پینهبسته، حاصل سالها کار در کوهستان و دشت. صورتهای آفتابسوخته، گواه روزهایی که آفتاب زاگرس بر چهرههاشان تابیده بود. در نگاهشان، اثری از ترس و واهمه نبود بلکه پر بود از صلابت، غرور و شجاعت.
همان مردانی که روزها قبل، در دل کوههای چهارمحال و بختیاری، با سلاح برنو به پرندههای متخصام آمریکایی شلیک کرده بودند و خلبانان دشمن را به خاک نشانده بودند. حالا، همان مردان، در خیابان کشوردوست ایستاده بودند.
🔹پرچمها و تصاویر؛ تاریخ در دستان مردم
پرچمهای سهرنگ ایران در میان جمعیت موج میزد. نه یکی دو تا، که صدها پرچم. مردم با غرور، پرچم را تکان میدادند؛ انگار میخواستند بگویند این پرچم، هنوز بر زمین نیافتاده است.
در کنار پرچمها، تصاویر متعددی از رهبر شهید انقلاب و شهدای جنگ اخیر خودنمایی میکرد. صورت نورانی رهبر شهید، بر روی تابلوها و پلاکاردها، در میان جمعیت میچرخید؛ و کنارش، عکسهای شهدای جنگ ۱۲ روزه و رمضان. مردم، این تصاویر را، چون نگینی بر سینه میفشردند و اشک میریختند.
🔹لبیک یا سید مجتبی؛ بیعتی از اعماق جان
در میان شور جمعیت، ناگهان صدایی بلند شد، و بعد هزار صدا: «لبیک یا سید مجتبی... لبیک یا سید مجتبی...»
این شعار، بیعت بود. بیعتی صریح و بیپرده با رهبر جدید انقلاب اسلامی. نه از روی عادت، که از روی آگاهی و غیرت. هر لبیک که از گلو بیرون میآمد، انگار یک دل بود که میگفت: ما با توایم، همانطور که با پدرت بودیم؛ و در کنار این بیعت، از اعماق جان، فریاد مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا بلند میشد. نه فریادهایی از روی شعارزدگی، که از ته دل. انگار میخواستند تمام خشم و نفرتشان از ایادی ظلم و استکبار را در این گردهمایی به آسمان برسانند.
🔹«دایه دایه»؛ آماده باش یک ملت برای دفاع از وطن
ناگهان، از میان جمعیت، نوای «دایه دایه» پیچید. صدایی که ریشه در تاریخ و حماسه دارد. صدایی که مادران لر، سالهاست برای فرزندانشان زمزمه میکنند تا شیرِ دلاوری در رگهاشان جاری شود.
در همان لحظه، مردان بختیاری بر نوهایشان را بر دست گرفتند. تفنگهای قدیمی، اما هنوز جاندار. سلاحهایی که پدرانشان در مشروطه به کار بردند، و حالا پسرانشان در برابر پیشرفتهترین جنگندههای دنیا، با همان برنوها ایستاده بودند.
این حرکت، نشانی از آمادگی برای رزم و دفاع از وطن بود. میخواستند بگویند: ما همانیم که در کوهستان به جنگندههای آمریکایی شلیک کردیم. ما همانیم که غیرت داریم و اگر لازم شود، دوباره شلیک میکنیم.
🔃 خبرگزاری میزان
🖼ارسال روایت از مراسمهای خیابان کشوردوست: http://eitaa.com/khamenei_contact_ir
💻 @Keshvardust_ir
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️ پروانه این شمع نباشیم چه باشیم؟
🔹️ارسال تولیدات از حال و هوای این شبها در خیابان کشوردوست👇
http://eitaa.com/khamenei_contact_ir
💻 @Keshvardust_ir
❤️مراسم مناجات شب عرفه به نیابت از رهبر شهید انقلاب
🎤با نوای: کربلایی سیدمهدی حسینی
⏰دوشنبه ۴ خرداد، ساعت ۲۰:۳۰
👈خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع کشوردوست
💻 @Keshvardust_ir
11.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏠 #پنجره | این کشور را دوست دارم، بهخاطر امام رضا(ع)...
❤️ گوشههایی از حضور شبانگاهی ۱۴۰۵/۳/۳ مردم عزادار در جوار محل شهادت حضرت آیتالله العظمی امام سیّدعلی خامنهای قدساللهنفسهالزکیه؛ خیابان کشوردوست.
📢 «#کشوردوست»؛ انعکاس حضور شبانه مردم در کنار محل شهادت رهبر معظم انقلاب را از اینجا دنبال کنید👇
📲 @Keshvardust_ir
کشوردوست
🌷 نیمه شبهای کشوردوست...
📩 #روایت_اهالی_کشوردوست | این عکس برای ساعت ۲ و سی و چند دقیقه نیمه شب است، در نیمههای اردیبهشت ۱۴۰۵، و من در میانههای خیابان کشوردوست، پشت حسینیهاش که دارد نونوار میشود، میخواهم برایتان از آنچه میبینم و میشنوم بنویسم.
اینجا در نیمههای شب، چند ده نفر آدم، از زن و مرد، پیر و جوان و نوجوان، با تیپ و قیافههای مختلف، آمدهاند و دارند، با آقای شهیدمان درد دل میکنند.
مثلا یک خانواده، آمدهاند فرش پهن گردهاند گوشه پیادهرو، پرچمشان را تکیه دادهاند به دیوار، مادر دارد نمازشب میخواند، و پدر و بچههای دارند باهم گپ میزنند، وسط این گپ زدنها، گاهی پدرشان اشکهایش را پاک میکند و اشاره میکند به انتهای کشوردوست، همانجا که آخر دنیاست، برای ما...
کمی آنطرفتر یک خانواده، یعنی یک پدر، یک مادر و دو دختر، که زنها هیچکدام چادری هم نیستند، و همه یک خط از رد اشک روی صورتشان است، ایستادهاند وسط کوچه و دارند به سیاهیهای پشت دیوار، مات و مبهوت، نگاه میکنند.
و کمی آنطرفتر، یک خانواده تکیه دادهاند به خودرویشان، و دارند باهم، هیچ نمیگویند، صدای ضبط خودرویشان، یک زیرصدای خیلی خیلی آرام دارد و دارد می گوید:
"یا برگرد... یا آن دل را برگردان..."
آنطرفتر یک خانم چادری، جوان، تک و تنها، آمده زانوهایش را در بغل گرفته، و دارد یواش یواش گریه میکند.
و بازهم آنطرفتر پشت آن دیوار، سمت چپ عکس یک روحانی تکیه داده به دیوار و دارد زار میزند، شانههایش چند برابر زلزله ۳ _ ۴ ریشتری چند ساعت پیش تهران، دارد تکان میخورد. و به دیوار جوری تکیه داده، که معلوم است، زانوهایش توان نگه داشتن بدنش را ندارند...
و آنطرف تر به آن چراغ راهنمایی و رانندگی نگاه کنید، چند خانم نشستهاند، و صدای گوشیشان را کم کرده، و روضه می شنوند، و دارند مثل ابر بهار گریه میکنند.
بعضیها هم آن وسط کوچه مات مبهوت، به در و دیوار زخمی کشوردوست دارند نگاه میکنند، و زیر لب لعنت میفرستند به موجودات آمریکایی و صهیونی، همانها که اینجا را.... بگذریم...
و این وسط، عدهای میآیند، با موتور و یا خودروهایشان، چند ثانیهای میایستند، عکس میگيرند، گریه میکنند و یا میروند، یا کمی جلوتر پارک میکنند و میآیند، یک گعده و روضه خانوادگی و خانگی تشکیل میدهند، در حوالی خانه آقای شهیدمان...
و به قول سینماییها، این پلانها هر روز صدها و صدها بار اینجا تکرار می شود. و قصه تولید میشود، قصههایی از درددلهای، پدر پسری و پدر دختری مردم ایران، با بابا و رهبر کشوردوستشان...
آقاجان مردم اینجا با حاجت میآیند، برای آرامش میآیند و برای درد دلهای غریبانه، و میدانیم دستشان را میگیرید...
این آخرهای متن یک پسر جوان با موتورش آمده و زیرصدای محیط را با تلفن همراهش تأمین کرده که دارد می گوید:
"دلتنگم، دلتنگ لبخند..."
ساعت ۳ و چند دقیقه بامداد است...
📝 سیدعبدالله طباطبائیان
🖼ارسال روایت از مراسمهای خیابان کشوردوست👇
http://eitaa.com/khamenei_contact_ir
💻 @Keshvardust_ir
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣 مجموعه #روایت_کشوردوست
❤️ کشوردوست مثل خانم نیکوکار
🔹روایتی از قرار دلهای بیقرار رهبر شهیدمان در نزدیکی محل شهادت ایشان در خیابان کشوردوست
💻 @Keshvardust_ir