هدایت شده از مَنِمَنْ؛
حرف فراوان است و دگر حوصلهای نیست..
از بغضِ عمیقِ به گلویم، گلهای نیست! :)
هدایت شده از مَنِمَنْ؛
لحظهای بنشین خودم دورت بگردم حظ کنی!
نقطه از حیرانیِ پرگار، لذت میبرد...
هدایت شده از 𝖱𝖾𝗂𝗇𝖼𝖺𝗋𝗇𝖺𝗍𝗂𝗈𝗇 .
از مرگ نترســید
از این بترسـید که وقتـی زنده اید چیزی در درون شــما بمــیرد به نام انــسانیت .
حرف فراوان است و دگر حوصلهای نیست..
از بغضِ عمیقِ به گلویم، گلهای نیست! :)
اینچنین پای مزن بر منِ افتاده به خاك...
من همان برگِ بهارم که غمت، مرگم داد! :)
تاریخ تقریبا تموم شده و بابتش ناراحتم چون باید بشینم جغرافیا بخونم و خب نمیخوام.
" عشق میخواست مرا صید کند اما من،
بر خلافِ جهتِ آب شنا میکردم...
شکوه کردی که چرا با دگران میخندم؟
غافلی! با همه تعریفِ تو را میکردم.. :) "