ولی شهریار چه قشنگ میگه
من اختیار نکردم پس از تو یار دگر
به غیر گریه که آن هم به اختیارم نیست..
خَمود ؛
میان جمع بغضی میفشارد این گلویم را مبادا اشک چشمانم بریزد آبرویم را..
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود ..
-
من دعا گوی توام هرشب، و شب میداند
دل ما قبل تو، اینقدر مناجات نداشت؛)
- مهسا امیریان .