خَمود ؛
میان جمع بغضی میفشارد این گلویم را مبادا اشک چشمانم بریزد آبرویم را..
اشکش چکید و دیگرش آن آبرو نبود
از آب رفته هیچ نشانی به جو نبود ..
-
من دعا گوی توام هرشب، و شب میداند
دل ما قبل تو، اینقدر مناجات نداشت؛)
- مهسا امیریان .
خَمود ؛
- سَتبقى يتيماً فی غياب من تحب حتى لو عانقکَ العالم بأسره [محمود درویش]
در غیاب آنکه دوستش داری،
یتیم خواهی بود؛ حتی اگر تمام دنیا
تو را در آغوش گیرند..!
-
مانند من که در غم دیدار گریه کرد؟
بر شانه خیالی دلدار گریه کرد ..
آهندلی، وگرنه غزلهای خویشرا
بر کوه سخت خواندم و بسیار گریه کرد
صبحی که خواب من بهحضور تو روشناست
باید به حال مردم بیدار گریه کرد ..
باران حکایتیست که ابری دعاکنان
بر پایبستگان گرفتار گریه کرد
از بغض من مرنج، که این عاشق صبور
"صد"بار دل شکستی و "یک" بار گریه کرد
[سجاد سامانی]
-
با چه رويى پس از اين،"داغ" صدايت بزنم
من كه يک عمر تو را عشق صدا مىكردم..
- سیدتقی سیدی .