-
روا نبود دلی را چنین بیازاری
که خالی از دگران بود و از تو آکنده ..
- سجاد سامانی
-
باز یادت در دلم مستانه غوغا میکند
ز اشتیاقت آتشی در سینه بر پا میکند
میبرد تا روزهای دورِ دیدار و حضور
بر جمالت چشم دل غرق تماشا میکند
هر زمان گم میشوم در سایهسار وهمها
جستجو کرده مرا هر گوشه پیدا میکند
در هجوم دردهای جانگزای زندگی
بر شفایم معجزی همچون مسیحا میکند
میدهد دل بر دلم تا حرف دل گویم بِدو
پس وجودم را ذکرت جمله گویا میکند
ژالهها میبارد از چشمم به شوق روی تو
گوهر افشان دامنم را همچو دریا میکند
- ژاله علو .
- خیال من قاتل من است..
وَ اِلا ممکن نبود من به این زودیها
اینطور..
از پای درآمده و از دست بروم..
مرا "خیال" کشت!
- عارف قزوینی .
خَمود ؛
- حتی مرا به نام، صدا هم نمیکند؛ دردا که فکر حال مرا هم نمیکند! بیمار چشم اویم و آن سنگدل مرا د
کاش آن کس که همه فکر و خیال دلم است ؛
دست کم ، نام مرا از دل و خاطر نبرد :)
Parvaz Homay4_5809768691834818590.mp3
زمان:
حجم:
11.4M
[ گاهی از دور تماشای تو
دلخواهتر است ..
این چه راهیاست که با فاصله
کوتاه تر است .. ]
-
دلی رنجور .. جانی خسته ..
روحی غرق غم دارم؛
به پایان میبرم آیا
شب چشم انتظاری را..؟!
- آرمن فرناد