-
باغ صبور و خسته از دی ماه غمگینش
برفی بدون وقفه میبارد به تسکینش
گم میشود هرروز از دلهایمان چیزی
هر روز، غم چیزی میافزاید به خورجینش
الاکلنگ بیمسیر و مقصد و گیجیست
فرقی ندارد زندگی، بالا و پایینش
ما بخشی از شب میشویم آهسته آهسته
کنج قفس،آسوده،دلمشغول تزیینش
در گرگومیش تیرباران آسمان کور
نومید میگرید کنار ماه و پروینش
درگریه میپرسد که:تکلیف شهیدان چیست؟
حالا که برگشتهست این پیغمبر از دینش
ما نیستیم اما دوباره باغ نومیدان
گل میکند برشاخهی شب، مرغ آمینش
ما نیستیم اما زمستان میرود روزی
با زخمهای لایزال و برف سنگینش
• عبدالحمید ضیایی
-
و اما؛
نیمهشبی من خواهم رفت؛
از دنیایی که مال من نیست..
از زمینی که مرا بیهوده بدان بستهاند..
- احمد شاملو .
هدایت شده از الوُجوم ؛
Levon Minassian03 Ar intch lav er.mp3
زمان:
حجم:
6.1M
عزیز قلب آشوبم :)
خبر داری از منِ خستهی
به حسرت نگرانت..؟!
- بیکلام ؛