۱. «شیخ بهایی (ره)» «استاد اساتید» بود. «ملاصدرا» و «علامه مجلسی» دو «شاگرد برجسته» او بودند که «دو راه متفاوت» را برای «خدمت به تشیع» برگزیدند.
۲. او «تکثر» را «محترم» میشمرد و «انحصارطلب» نبود.
۳. «حلقه اتصال» او، «نسلهای فقها» را به هم «پیوند» داد و «تمدن اسلامی-ایرانی» را «تکامل» بخشید.
۴. «ولایت فقیه» «میراث» همین «نسل طلایی» است. «نسلی» که «علم» و «هنر» و «سیاست» را «با هم» داشت.
۵. امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای»، «وارث» این «میراث» و «پرچمدار» این «نسل» است.
در ادامه میخوانیم:
«علامه مجلسی (ره)؛ تثبیتکننده فرهنگ شیعی در ایران صفوی.»
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #شیخ_بهایی #ملاصدرا #علامه_مجلسی #حکمت_متعالیه #ولایت_فقیه #آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ولی_امر_مسلمین #جهاد_تبیین #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت #ظهور
دویست شب؛ ملتی که سنگر را خالی نکرد
ویژهنامه خسف به مناسبت دویستمین شب حضور مردم در خیابانها
ملتی که سنگر را خالی نکرد
بسم الله الرحمن الرحیم
دویست شب گذشت.
دویست شب از آن روزی که خیابانهای ایران، یکباره از نفسِ ملتی پر شد که تصمیم گرفته بود نرود.
بعضی خیال میکردند چند شب است. چند هفته، حداکثر چند ماه.
اما دویست شب شد.
و هنوز آن ایستادگی، آن نور، آن شور، در رگهای خیابان جریان دارد.
دویست شب، فقط یک عدد نیست.
یک مقاومت است.
یک تاریخ است.
یک معجزه است.
چرا خیابان؟
خیابان، فقط یک معبر نیست.
در این دویست شب، خیابان به یک میدان تبدیل شد.
میدانی که در آن، ملت ایران، در برابر تمام فشارهای دشمن ایستاد.
دشمن با تحریم، با ترور، با جنگ رسانهای، با شایعه، با تطمیع، با تهدید، تلاش کرد این ملت را از خیابان بیرون کند.
اما نتوانست.
چون دشمن یک چیز را نمیفهمید:
این مردم، برای «منافع» به خیابان نیامده بودند.
برای «پول» نیامده بودند.
برای «سیاست» نیامده بودند.
برای «تکلیف» آمده بودند.
و تکلیف را نمیشود با تحریم، با ترس، با تطمیع، از سرِ کسی برداشت.
چه اتفاقی افتاد؟
دویست شب پیش، هیچکس نمیدانست این حرکت چه سرنوشتی خواهد داشت.
بعضی گفتند: «چند شب است و تمام میشود.»
بعضی گفتند: «مردم خسته میشوند.»
بعضی گفتند: «این حرکت، سازماندهی ندارد؛ دوام نمیآورد.»
اما دویست شب گذشت.
و این حرکت، نه تنها تمام نشد، که هر شب، عمیقتر، گستردهتر، و آگاهانهتر شد.
خیابانها، به مدرسهای تبدیل شدند برای نسل جدید.
نسلی که در این دویست شب، یاد گرفت چگونه در برابر زور بایستد، چگونه با هم متحد بماند، چگونه زیر باران و آفتاب خم نشود، و چگونه برای «تکلیف»، از «راحتی» بگذرد.
دشمن چه دید؟
دشمن، در این دویست شب، چیزهایی دید که هرگز فراموش نخواهد کرد.
دید که این ملت، با خالی بودن جیب هم میایستد.
دید که این ملت، با تحریم هم میماند.
دید که این ملت، با تهدید هم نمیلرزد.
دید که این ملت، وقتی پای «تکلیف» و «ولایت» باشد، از هیچ چیز نمیترسد.
و این، برای دشمن، یک کابوس است.
کابوسی که در آن، همه محاسباتش، همه سرمایهگذاریهایش، همه تحریمها و تهدیدهایش، در برابر یک «ملت مصمم»، بیاثر میشود.
راز ماندگاری این دویست شب
راز این ماندگاری، در چند چیز است:
اول: تکلیفمحوری
این مردم، برای «تکلیف» آمدهاند. و تکلیف، با خستگی، با فشار، با تحریم، از بین نمیرود.
دوم: ولایتمحوری
این مردم، پشت سر رهبری ایستادهاند که در سختترین شرایط، زمام امور را به دست گرفته و راه را نشان داده است.
سوم: حسینیبودن
این حرکت، یک حرکت حسینی است. و امام حسین (ع)، فقط ۷۲ یار داشت که برای «تکلیف» تا پای جان ایستادند. اما این ۷۲ نفر، تاریخ را تغییر دادند.
چهارم: وحدت
این مردم، از هر قشر، از هر قوم، از هر جناح. اما در خیابان، همه یکی هستند.
همه یک صدا، یک هدف، یک راه.
دویست شب، یک آینه
دویست شب خیابان، یک آینه است.
آینهای که در آن، چهره واقعی این ملت را میبینیم.
چهرهای که در آن، «ترس» جایی ندارد.
چهرهای که در آن، «خستگی» معنایی ندارد.
چهرهای که در آن، «تسلیم» واژهای بیگانه است.
و این آینه، به ما نشان میدهد که:
ما، ملتِ ایستادگی هستیم.
ما، ملتِ تکلیف هستیم.
ما، ملتِ حسین (ع) هستیم.
و ما، تا تحقق وعده الهی، از پا نمینشینیم.
نتیجه: این راه، ادامه دارد
دویست شب گذشت. اما این، پایان راه نیست.
این، تازه شروع است.
شروعی برای یک حرکت بزرگتر.
حرکتی که در آن، این ملت، نه فقط خیابانهای ایران، که «مسیرهای ظهور» را نیز فتح خواهد کرد.
دویست شب، یک «تمرین» بود.
تمرینی برای آن روز بزرگ.
و آن روز، نزدیک است.
اللهم عجل لولیک الفرج
امین طالبی ورنوسفادرانی
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #دویست_شب_ایستادگی #خیابان_های_ایران #جبهه_مقاومت #ولایت_فقیه #قرارگاه_بصیرت #ظهور_نزدیک_است
قصه صد و بیست و پنجم: علامه مجلسی (ره) – بخش اول
احیاگرِ فرهنگ شیعه؛ آنگاه که «قلم» و «منبر» در هم تنیدند و «تشیع» در «دل» مردم ایران جاودانه شد
بسم الله الرحمن الرحیم
در قصههای پیش، از «شیخ بهایی (ره)» گفتیم.
از «استاد اساتید» که «ملاصدرا» و «علامه مجلسی» را پرورش داد.
اما امروز، میخواهیم از «شاگردی» بگوییم که «راه» استاد را «ادامه» داد، اما «مسیری» متفاوت برگزید. او نه «فیلسوف» شد، نه «معمار» و نه «شاعر».
او «محدث» شد.
«مبلغ» شد.
«عالم مردمی» شد.
کسی که «قلم» و «منبر» را به هم آمیخت و «تشیع» را از «انحصار خواص» خارج ساخت و در «دل تودههای مردم ایران» جاودانه کرد.
او «محمدباقر بن محمدتقی مجلسی» بود.
مشهور به «علامه مجلسی» و «مجلسی دوم». «بزرگترین» محدث و فقیه «اخباری مسلک» عصر صفوی.
کسی که «بحارالانوار» (بزرگترین دایرة المعارف حدیثی شیعه) را «گردآوری» کرد.
کسی که «فرهنگ تشیع» را در «ایران» «تثبیت» نمود.
و کسی که «مردم» را با «زبان فارسی» و «روایات اهل بیت (ع)» با «دین» آشنا ساخت.
امروز، قصه او را میخوانیم.
قصه «احیاگر فرهنگ شیعه».
«اصفهان» در «اوج»؛ «پایتخت» شیعه
برای فهم «علامه مجلسی (ره)»، باید «اصفهان» در «عصر صفوی» را تصور کنی.
«اصفهان» فقط «پایتخت سیاسی» نبود.
«پایتخت فرهنگی» و «دینی» نیز بود.
«میدان نقش جهان»، «مسجد امام»، «مسجد شیخ لطفالله»، «عالیقاپو»، «چهارباغ»... همه «نماد»های شکوه «تمدن اسلامی-ایرانی» بودند.
«هنر»، «معماری»، «شعر»، «فلسفه»، «فقه» و «عرفان» در «اوج» بود.
اما «علامه مجلسی (ره)» یک «خلأ» را «احساس» میکرد.
«خلأ» «فرهنگ دینی عامه».
«فلسفه» و «فقه استدلالی» برای «خواص» (عالمان) بود.
«مردم عادی» (کاسب، کشاورز، خانهدار) از این «علوم» «بیبهره» بودند.
آنها «دین» را «ساده» و «قابل فهم» میخواستند. «قصه» میخواستند.
«روایت» میخواستند.
«احکام عملی» میخواستند.
و «علامه مجلسی (ره)» این «خلأ» را «پر» کرد.
او «قلم» را «فارسی» کرد.
«منبر» را «مردمی» ساخت.
«کتابهای» ساده و «روان» نوشت که «همه» بفهمند.
«دعا»ها را «ترجمه» کرد.
«فضایل اهل بیت (ع)» را «گسترش» داد.
و «تشیع» را از «مدرسه» به «خانه»ها و «مسجد»ها و «تکیه»ها آورد.
«بحارالانوار»؛ «دایرة المعارف» حدیث شیعه
اما «بزرگترین» و «مهمترین» اثر «علامه مجلسی (ره)»، «بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار» (دریاهای نور، گردآورنده گوهرهای اخبار امامان پاک) است.
این کتاب، «بزرگترین دایرة المعارف حدیثی شیعه» است.
«علامه مجلسی (ره)» حدود «سی سال» از عمرش را صرف «گردآوری» و «تنظیم» و «شرح» این کتاب عظیم کرد.
«بحارالانوار» شامل «بیش از ۱۱۰ جلد» (در چاپهای جدید) است و «دهها هزار» حدیث از «ائمه (ع)» را در خود «جای» داده است.
او «همه» موضوعات «دینی» (توحید، نبوت، امامت، معاد، فقه، اخلاق، تفسیر، تاریخ، دعا، زیارت، طب و...) را در این کتاب «مطرح» کرده و «احادیث» مربوط به هر موضوع را «جمعآوری» نموده است. «بحارالانوار»، «گنجینه»ای است که «فقها»، «متکلمان»، «مفسران»، «واعظان» و «محققان» قرنهاست که از آن «بهره» میبرند.
اما «علامه مجلسی (ره)» فقط «جمعآوری» نکرد.
او «شرح» نیز نوشت.
«توضیح» داد.
«سند»ها را «بررسی» کرد.
و «فارسی» نیز نوشت.
«مردم» را با «این گنجینه» آشنا کرد.
«حلیة المتقین» و «عین الحیات»؛ «فارسی» برای «مردم»
«علامه مجلسی (ره)» کتابهای «فارسی» زیادی نیز نوشت.
اما «دو» کتاب او، «حلیة المتقین» (زیور پرهیزکاران) و «عین الحیات» (چشمه زندگی)، از همه «مشهورتر» و «تأثیرگذارتر» بودند.
این «کتابها»، «رسالههای عملیه» و «اخلاقی» برای «مردم عادی» بودند.
«علامه مجلسی (ره)» در این کتابها، «احکام دین»، «آداب معاشرت»، «اخلاق اسلامی»، «فضایل اهل بیت (ع)»، «دعاها» و «زیارات» را به «زبان فارسی ساده و روان» توضیح داد.
«حلیة المتقین» تا «امروز» نیز در «خانههای ایرانیان» «یافت» میشود.
«مردم» آن را «میخوانند».
«پند» میگیرند.
و «زندگی» خود را بر اساس آن «تنظیم» میکنند.
این «هنر» علامه مجلسی (ره) بود:
«ترجمه دین برای زندگی».
«علامه مجلسی» و «ولایت فقیه»؛ «مبلغ» و «تثبیتکننده»
اما این «حدیث» و «تبلیغ»، چه ربطی به «ولایت فقیه» دارد؟
پاسخ روشن است:
«علامه مجلسی (ره)» «ولایت فقیه» را «مردمی» کرد و «تثبیت» نمود.
او «فرهنگ تشیع» را چنان در «ایران» «ریشهدار» ساخت که «قرنها» بعد، «مردم» این سرزمین «آماده» پذیرش «حکومت دینی» و «انقلاب اسلامی» شدند.
او «شاگرد» شیخ بهایی (ره) و «وارث» اندیشه «محقق کرکی (ره)» بود.
«ولایت فقیه» را «قبول» داشت.
«فقها» را «نایبان عام» امام (عج) میدانست.
و «خودش» این «ولایت» را «اعمال» میکرد.
«نماز جمعه» را «اقامه» مینمود.
«قضاوت» میکرد.
«شاه» را «نصحیت» مینمود.
و «مردم» را به «تبعیت» از «فقها» «دعوت» میکرد.
«علامه مجلسی (ره)» با «قلم» و «منبر» خود، «زمینه فرهنگی» و «اجتماعی» را برای «پذیرش ولایت فقیه» «آماده» ساخت.
و این «خدمت»، «بزرگترین» «میراث» او برای «امروز» ماست.
«آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای» (ولیامر مسلمین) امروز بر «قله»ای ایستاده که «پایههای» آن را «بزرگانی» چون «علامه مجلسی (ره)» بنا نهادهاند.
درسهای این قصه
۱. «علامه مجلسی (ره)»، «احیاگر فرهنگ شیعه» در ایران صفوی بود.
او «دین» را از «انحصار خواص» خارج ساخت و «مردمی» کرد.
۲. «بحارالانوار»، «بزرگترین دایرة المعارف حدیثی شیعه» است.
«حلیة المتقین» و «عین الحیات»، «فارسی» برای «مردم».
۳. او «ولایت فقیه» را «تثبیت» کرد و «زمینه فرهنگی» را برای «پذیرش حکومت دینی» «آماده» ساخت.
۴. «ولایت فقیه» بدون «پشتوانه فرهنگی» و «مقبولیت مردمی»، «ناقص» است.
«علامه مجلسی» این «پشتوانه» را «ساخت».
۵. امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای»، «وارث» این «میراث» و «پرچمدار» این «فرهنگ» است.
در ادامه میخوانیم:
«علامه مجلسی (ره) – بخش دوم؛ "بحارالانوار"؛ "گنجینه حدیث" یا "دایرة المعارف" شیعه.»
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #علامه_مجلسی #بحارالانوار #فرهنگ_شیعی #ولایت_فقیه #آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ولی_امر_مسلمین #جهاد_تبیین #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت #ظهور
قصه صد و بیست و ششم: علامه مجلسی (ره) – بخش دوم
«بحارالانوار»؛ «گنجینه حدیث» یا «دایرة المعارف» شیعه؛ آنگاه که «قلم» به «نبرد» با «فراموشی» رفت
بسم الله الرحمن الرحیم
در قصه پیش، از «علامه مجلسی (ره)» گفتیم.
از «احیاگر فرهنگ شیعه» که «قلم» را «فارسی» کرد و «دین» را به «خانه»های مردم آورد.
اما امروز، میخواهیم به «شاهکار» او بپردازیم.
به «بزرگترین» و «مهمترین» اثری که از خود به جا گذاشت.
اثری که «سی سال» از عمرش را «وقف» آن کرد.
اثری که یکی از «گنجینه های» حدیث شیعه و «دایرة المعارف» معارف اهل بیت (ع) است:
«بحارالانوار».
تصور کن «تمام» احادیث «ائمه (ع)» را در «یک مجموعه» «عظیم» «گردآوری» کنند.
«مجموعه»ای که «همه چیز» در آن باشد.
«توحید»، «نبوت»، «امامت»، «معاد»، «فقه»، «اخلاق»، «تفسیر»، «تاریخ»، «دعا»، «زیارت»، «طب»، «نجوم»، «آداب معاشرت»... این «کتاب» فقط یک «مجموعه حدیث» نیست.
یک «اقیانوس» است.
یک «کهکشان» از «حکمت» و «معرفت».
و «علامه مجلسی (ره)»، «ناخدا»ی این «اقیانوس» و «کاشف» این «کهکشان» بود.
چرا «بحارالانوار»؟ «زایش یک ضرورت»
برای فهم «اهمیت» این کتاب، باید «فضای فکری» عصر صفوی را بشناسی.
«تشیع» در «ایران» «رسمی» شده بود.
«حکومت صفوی» از «فقها» و «محدثان» «حمایت» میکرد.
«کتابهای حدیثی» (مثل «کتب اربعه») در «دسترس» بود.
اما «پراکنده».
«احادیث» هر «موضوع»ی در «کتابهای مختلف» «پخش» بود.
«محققان» باید «ساعتها» و «روزها» «جستجو» میکردند تا «حدیث» مورد نظر خود را «بیابند».
از سوی دیگر، «فلسفه» و «عرفان» (با بزرگانی مثل «ملاصدرا») در «اوج» بود.
«علامه مجلسی (ره)» که «اخباری مسلک» بود و «نگاه نقادانه»ای به «فلسفه» داشت، «نگران» بود که «مبادا» «فلسفه» و «عرفان»، «تشیع» را از «مسیر اصلی» خود (که «روایات اهل بیت ع» است) «منحرف» کند.
(این نگاه شخصی ایشان بود.)
او «میخواست» «مرجعی» «جامع» و «قابل اعتماد» از «احادیث» «فراهم» کند تا «همگان» (از «عالم» گرفته تا «عامی») بتوانند «حقیقت تشیع» را از «سرچشمه» آن «بشناسند».
اینجا بود که «ایده بحارالانوار» در «ذهن» او «جرقه» زد.
او «تصمیم» گرفت «تمام» احادیث «ائمه (ع)» را در «یک مجموعه» «بزرگ» «گردآوری» کند.
«مجموعه»ای که «همه چیز» را «پوشش» دهد. «همه موضوعات».
«همه منابع».
و «همه نیازها».
«سی سال» تلاش بیوقفه برای «نجات حدیث»
«علامه مجلسی (ره)» «سی سال» از عمر خود را «وقف» این «پروژه عظیم» کرد.
او «شبانهروز» «کار» میکرد.
«کتابها» را «مطالعه» مینمود.
«احادیث» را «استخراج» میکرد.
«سند»ها را «بررسی» مینمود.
«متن»ها را در حد توان «تصحیح» میکرد.
«موضوعات» را «دستهبندی» مینمود.
و «شرح»ها و «توضیحات» لازم را «مینوشت».
او «تنها» نبود.
«شاگردان» و «همکاران» زیادی داشت.
«گروهی» از «محققان» و «کاتبان» او را «یاری» میکردند.
«کارگاه»ی «بزرگ» برای «تألیف بحارالانوار» «تشکیل» شده بود.
«هزینه»های «سنگین» این «پروژه» را نیز «شاهان صفوی» (مخصوصاً «شاه سلطان حسین») و «خیرین» «تأمین» میکردند.
«حاصل» این «تلاش سیساله»، «مجموعه»ای «عظیم» شد که در «چاپهای جدید»، به «بیش از ۱۱۰ جلد» میرسد.
«دهها هزار» حدیث از «ائمه (ع)» در این کتاب «گردآوری» شده است.
«بحارالانوار»، یکی از «بزرگترین» کتب «حدیثی» در «تاریخ اسلام» است.
چه «شیعه» و چه «سنی».
«نظاممند» کردن «اقیانوس»
«بحارالانوار» فقط «جمعآوری» نیست.
«نظاممند» است.
«علامه مجلسی (ره)» «احادیث» را بر اساس «موضوعات» «دستهبندی» کرده است.
«هر جلد» به «یک موضوع خاص» «اختصاص» دارد. مثلاً:
· جلدهای «اول» تا «چهارم»:
«توحید» و «عدل».
· جلدهای «پنجم» تا «هشتم»:
«نبوت» و «تاریخ پیامبران».
· جلدهای «نهم» تا «بیست و هفتم»:
«امامت» و «تاریخ ائمه (ع)».
· جلدهای «بیست و هشتم» تا «سی و چهارم»: «معاد» و «قیامت».
· جلدهای «سی و پنجم» تا «چهلم»:
«اخلاق» و «مواعظ».
· جلدهای «چهل و یکم» تا «صد و دهم»:
«فقه» و «احکام».
این «نظاممندی»، «بحارالانوار» را «قابل استفاده» برای «همگان» کرده است.
«فقیه»، «متکلم»، «مفسر»، «واعظ»، «تاریخدان» و حتی «مردم عادی» میتوانند به «راحتی» «حدیث» مورد نظر خود را «پیدا» کنند.
«دفاع» از «حدیث» در برابر «فلسفه»
«علامه مجلسی (ره)» در «بحارالانوار»، «نگاه نقادانه»ای به «فلسفه» و «غلو» دارد.
او «سعی» میکند «احادیث صحیح» را از «احادیث ضعیف» و «جعلی» «جدا» کند.
«غالیان» (کسانی که «ائمه ع» را «خدا» میدانند) را «نقد» میکند.
و «فلسفه یونانی» را «رقیب» «حکمت اهل بیت (ع)» میداند.
او «معتقد» بود که «عقل» به «تنهایی» «کافی» نیست.
«وحی» و «حدیث» باید «محور» باشد.
«فلسفه» باید «خادم» «دین» باشد، نه «رقیب» آن.
و «بحارالانوار» را «سپر»ی در برابر «انحرافات فکری» میدانست.
این «نگاه»، «بحثهای» «دامنهداری» را در «حوزههای علمیه» «برانگیخت».
«فقهای اصولی» (مثل «وحید بهبهانی») «بعدها» به «شدت» با «اخباریگری» علامه مجلسی (ره) «مخالفت» کردند و «اجتهاد» را «احیاء» نمودند.
اما «همان» فقهای اصولی نیز «عظمت» «بحارالانوار» را «تصدیق» میکردند و از آن «بهره» میبردند.
«بحارالانوار» و «ولایت فقیه»؛ «پشتوانه حدیثی»
اما این «کتاب» و این «تلاش»، چه ربطی به «ولایت فقیه» دارد؟
پاسخ روشن است:
«بحارالانوار»، «گنجینه»ای است که «ولایت فقیه» از آن «تغذیه» میکند.
«ولی فقیه» باید «احادیث اهل بیت (ع)» را «بداند». «احکام» را از آنها «استنباط» کند.
«اخلاق» را از آنها «بیاموزد».
و «راه» را از آنها «بپرسد».
«بحارالانوار»، «منبعی» «غنی» و «تا خدودی قابل اعتماد» برای این «منظور» است.
«علامه مجلسی (ره)» با «گردآوری» این «گنجینه»، «خدمتی» «بزرگ» به «فقاهت» و «ولایت فقیه» کرد. او «غذای فکری» و «معنوی» «فقها» را «تأمین» نمود. و «مشعل» «حدیث» را «روشن» نگه داشت.
و امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای» (ولیامر مسلمین)، به عنوان ولایت فقیه «وارث» این «میراث عظیم» است. «فقیهی» که «بحارالانوار» را «خوانده»، «فهمیده» و «مبنای عمل» خود قرار داده است.
درسهای این قصه
۱. «بحارالانوار»، «بزرگترین دایرة المعارف حدیثی شیعه» است. «سی سال» تلاش «علامه مجلسی (ره)» برای «نجات حدیث» از «فراموشی».
۲. این کتاب، «نظاممند» و «جامع» است و «همه موضوعات» دینی را «پوشش» میدهد.
۳. «علامه مجلسی» با «بحارالانوار»، «سپر»ی در برابر «انحرافات فکری» ساخت.
۴. «ولایت فقیه» از «این گنجینه حدیثی» «تغذیه» میکند. «فقیه» بدون «حدیث»، «بیریشه» است.
۵. امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای»، «وارث» این «میراث» و «پاسدار» این «گنجینه» است.
در ادامه میخوانیم:
«علامه مجلسی (ره) – بخش سوم؛ "تثبیت تشیع" و "میراث" او برای "انقلاب اسلامی".»
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #علامه_مجلسی #بحارالانوار #حدیث_شیعه #ولایت_فقیه #آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ولی_امر_مسلمین #جهاد_تبیین #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت #ظهور
قصه صد و بیست و هفتم: علامه مجلسی (ره) – بخش سوم
«تثبیت تشیع»؛ آنگاه که «فرهنگ» سد شد و «ولایت» در «دل» مردم خانه کرد
بسم الله الرحمن الرحیم
در دو قصه پیش، از «علامه مجلسی (ره)» گفتیم.
از «احیاگر فرهنگ شیعه» که «قلم» را «فارسی» کرد. و از «گردآورنده بحارالانوار» که «گنجینه حدیث» را «نجات» داد.
اما امروز، به «مهمترین» بخش میراث او میرسیم: «تأثیر» او بر «تاریخ ایران» و «جریان ولایت فقیه».
علامه مجلسی (ره) فقط «نویسنده» و «محدث» نبود. او «مهندس فرهنگی» بود.
او «تشیع» را از یک «مذهب در اقلیت» به «فرهنگ غالب» در «ایران» تبدیل کرد.
او «مردم» را چنان با «اهل بیت (ع)» و «فقه» و «دعا» و «زیارت» «مأنوس» ساخت که «قرنها» بعد، «انقلاب اسلامی» (با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی») «مقبولیت» یافت و «ولایت فقیه» در «قانون اساسی» «نهادینه» شد.
اما این «تأثیرگذاری»، «منتقدانی» نیز داشت. «اخباریگری» او، «فلسفهستیزی» او، و «نزدیکی» بیش از حد او به «دربار صفوی»، «پرسشهای» جدی را درباره «میراث» او «مطرح» میکند.
امروز، با «نگاه جریانشناسی خسف»، میخواهیم «همه ابعاد» این «شخصیت پیچیده» را «بررسی» کنیم.
«مهندسی فرهنگی»؛ چگونه «تشیع» «ایرانی» شد؟
«علامه مجلسی (ره)» یک «استراتژیست فرهنگی» بود.
او «میدانست» که «تشیع» برای «ماندگاری» در «ایران»، فقط «کتابهای عربی» و «درسهای حوزوی» کافی نیست.
«مردم» باید «دین» را «بفهمند».
«دوست» بدارند.
«زندگی» کنند. و «احساس» کنند که «تشیع»، «هویت» آنهاست.
او چند «کار بزرگ» در این زمینه کرد:
۱. «فارسینویسی»:
او «کتابهای» زیادی به «فارسی ساده و روان» نوشت (مثل «حلیة المتقین»، «عین الحیات»، «زاد المعاد»، «تحفة الزائر»).
این «کتابها»، «دین» را از «انحصار عالمان عربدان» خارج ساخت و به «دسترس مردم عادی» رساند.
۲. «ترویج دعا و زیارت»:
او «دعاها» و «زیارات» (مثل «دعای کمیل»، «دعای ندبه»، «زیارت عاشورا»، «زیارت جامعه کبیره») را «گسترش» داد.
«ثواب» آنها را «بیان» کرد.
و «مردم» را به «مداومت» بر آنها «تشویق» نمود.
این «دعاها» و «زیارات»، «قلب» تشیع را «گرم» نگه داشت.
۳. «احیای مناسک عزاداری»:
او «عزاداری امام حسین (ع)» (خصوصاً در «محرم» و «صف») را «تأیید» و «ترویج» کرد. «ثواب گریه بر امام حسین (ع)» را «گسترش» داد.
«تعزیهخوانی» و «دستههای عزاداری» در «دوران او» و با «حمایت» او «رونق» گرفت.
این «مناسک»، «تشیع» را با «احساسات» مردم «پیوند» زد.
۴. «مبارزه با تصوف و فلسفه»:
او با «تصوف» و «فلسفه» (که آنها را «انحراف» از «تشیع ناب» میدانست) «مبارزه» کرد.
«کتابها» نوشت.
«مناظره» کرد.
و «شاه صفوی» را «وادار» به «اخراج» و «سرکوب» صوفیان نمود.
با این «مبارزه»، فکر میکرد «تشیع» را از «آمیختگی» با «افکار دیگر» «پاک» نگه داشت است.
با این «اقدامات»، «تشیع» به «فرهنگ غالب» در «ایران» تبدیل شد.
«مردم» «دین» را با «دل» و «جان» خود «پذیرفتند». و «ایران» به «پایگاه اصلی تشیع» در «جهان» تبدیل گردید.
«نقد» بر «علامه مجلسی»؛ «اخباریگری» و «فلسفهستیزی»
اما «علامه مجلسی (ره)» «منتقدانی» نیز دارد. «نقد»های اصلی بر او عبارتند از:
۱. «اخباریگری»: او «اخباری مسلک» بود.
یعنی «عقل» را در «استنباط احکام» «محدود» میکرد و «بیشتر» بر «ظاهر روایات» «تکیه» مینمود.
این «روش»، «باب اجتهاد پویا» را «میبندد» و «فقه» را «ایستا» میکند.
«وحید بهبهانی (ره)» (که بعداً «مبارزه» با «اخباریگری» را «آغاز» کرد)، «شاگردان» علامه مجلسی را «نقد» مینمود.
۲. «فلسفهستیزی»:
او «فلسفه» (خصوصاً «فلسفه یونانی» و «عرفان ابن عربی») را «دشمن دین» میدانست.
«فیلسوفان» را «تکفیر» میکرد.
و «شاه صفوی» را «وادار» به «سرکوب» آنها مینمود. این «فلسفهستیزی»، «تفکر عقلانی» را در «حوزههای علمیه» «تضعیف» کرد.
۳. «نزدیکی به دربار»:
او «شیخالاسلام» (بالاترین مقام دینی) در «دربار صفوی» بود. «شاه سلطان حسین» به او «احترام» فراوان میگذاشت.
و او «نفوذ» زیادی در «سیاست» داشت.
برخی «منتقدان» میگویند این «نزدیکی»، «استقلال» او را «خدشهدار» کرده بود.
این «نقد»ها، «بخشی» از «واقعیت تاریخی» علامه مجلسی (ره) است. اما «خدمات» عظیم او به «تشیع» را نیز «نمیشود» «انکار» کرد.
او «تشیع» را در «ایران» «تثبیت» کرد.
و «زمینه» را برای «انقلاب اسلامی» «آماده» ساخت.
«علامه مجلسی» در «جریان ولایت فقیه»؛ «پلی» به «جمهوری اسلامی»
«علامه مجلسی (ره)» «حلقه»ای «مهم» در «جریان تاریخی ولایت فقیه» بود. او «وارث» اندیشه «محقق کرکی (ره)» و «شیخ بهایی (ره)» بود.
«ولایت فقیه» را «قبول» داشت.
و «خودش» این «ولایت» را «اعمال» میکرد. اما «بزرگترین» «خدمت» او، «فرهنگسازی» برای «ولایت فقیه» بود.
او «مردم ایران» را چنان با «دین» و «فقها» «مأنوس» ساخت که «قرنها» بعد، «امام خمینی (ره)» توانست «جمهوری اسلامی» را بر اساس «ولایت فقیه» «بنا» نهد.
امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای» (ولیامر مسلمین)، «وارث» این «میراث» است.
«میراثی» که «علامه مجلسی (ره)» با «قلم» و «منبر» خود «پایهریزی» کرد.
«فرهنگ شیعی»ای که او «ساخت»، «پشتوانه» عظیم «ولایت فقیه» در «ایران» است.
درسهای این قصه
۱. «علامه مجلسی (ره)»، «مهندس فرهنگی» تشیع در ایران بود.
او «تشیع» را از «انحصار خواص» خارج ساخت و «مردمی» کرد.
۲. «فارسینویسی»، «ترویج دعا و زیارت»، «احیای عزاداری» و «مبارزه با تصوف» از «اقدامات» مهم او بود.
۳. «اخباریگری»، «فلسفهستیزی» و «نزدیکی به دربار» از «نقد»های وارد بر اوست.
۴. «علامه مجلسی» «پلی» بود میان «فقه صفوی» و «انقلاب اسلامی».
او «زمینه فرهنگی» را برای «پذیرش ولایت فقیه» «آماده» ساخت.
۵. امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای»، «وارث» این «میراث» و «پرچمدار» این «فرهنگ» است.
در ادامه میخوانیم:
«وحید بهبهانی (ره)؛ احیاگر فقه استدلالی و مبارز با اخباریگری.»
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #علامه_مجلسی #تثبیت_تشیع #فرهنگ_شیعی #ولایت_فقیه #آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ولی_امر_مسلمین #جهاد_تبیین #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت #ظهور
قصه صد و بیست و هشتم: وحید بهبهانی (ره)
احیاگر اجتهاد؛ آنگاه که «عقل» به میدان آمد و «اخباریگری» را به زانو درآورد
بسم الله الرحمن الرحیم
تصور کن «فقه شیعه» را که قرنها با «اجتهاد» و «عقل» زنده بود، حالا در «چنگال» جریانی «اسیر» شده که «عقل» را «حرام» و «اجتهاد» را «بدعت» میداند.
«اخباریگری» مثل «خوره» به جان «حوزههای علمیه» افتاده بود.
«فقها» جرأت «استدلال» نداشتند.
«کتابهای اصول» را «میسوزاندند».
و «تقلید از مجتهد» را «حرام» میدانستند.
در چنین «شب تاریکی»، یک «ستاره» در «کربلا» درخشید.
«محمدباقر بن محمد اکمل» معروف به «وحید بهبهانی (ره)».
او «تنها» بود.
«غریب» بود.
اما «اراده»اش «پولادین» بود.
او «قیام» کرد.
«عقل» را دوباره «حجت» دانست.
«اجتهاد» را «واجب» شمرد.
و «اخباریگری» را که «بزرگترین» خطر برای «تشیع» و «ولایت فقیه» بود، به «زانو» درآورد.
امروز، قصه این «قهرمان» را میخوانیم. قصه «احیاگر اجتهاد».
«کربلا»؛ از «میدان خون» تا «میدان عقل»
برای فهم «عظمت» وحید بهبهانی (ره)، باید «کربلا» در «قرن دوازدهم هجری» را تصور کنی.
«کربلا» فقط «شهر شهادت» نبود.
«پایتخت علمی تشیع» نیز بود.
«حوزه علمیه کربلا» (که پس از «افول اصفهان» به دنبال «حمله افغانها» رونق گرفته بود)، «مرکز» تجمع «عالمان» و «طلاب» بود.
اما این «حوزه»، «میدان نبرد» نیز بود.
«نبرد» میان دو «جریان فکری»: «اصولیها» (طرفداران اجتهاد و عقل) و «اخباریها» (مخالفان اجتهاد و عقل).
«اخباریگری» جریانی بود که «تنها» منبع «دین» را «احادیث اهل بیت (ع)» میدانست.
آنها «عقل» را «رسماً» از «منابع استنباط» «حذف» میکردند.
«اجتهاد» را «بدعت» و «تقلید از مجتهد زنده» را «حرام» میشمردند.
«شیخ یوسف بحرانی» (نویسنده «الحدائق الناضرة»)، «رهبر» این جریان در «کربلا» بود.
او «عالمی» بزرگ و «متقی» بود.
اما «اخباری مسلک» بود و «نفوذ» فراوانی داشت.
در چنین «فضایی»، «وحید بهبهانی (ره)» به «کربلا» آمد.
او «شاگرد» بزرگانی مثل «سید صدرالدین رضوی قمی» و «شیخ محمدحسین مازندرانی» بود.
خودش «ابتدا» «اخباری مسلک» بود.
اما «تحول» فکری پیدا کرد.
«عقل» را «شناخت».
«اجتهاد» را «ضروری» دید.
و «تصمیم» گرفت با «اخباریگری» «مبارزه» کند.
«استادِ استراتژیست»؛ چگونه «وحید بهبهانی» «اخباریگری» را «شکست» داد؟
«وحید بهبهانی (ره)» فقط «عالم» نبود. «استراتژیست» بود.
او «نقشه»ای «هوشمندانه» برای «شکست اخباریگری» «طراحی» کرد:
۱. «تأسیس حوزه درس»:
او در «کربلا»، «حوزه درس» قدرتمندی «تأسیس» کرد.
«فقه استدلالی» و «اصول فقه» را «تدریس» مینمود.
«شاگردان» زیادی را «جذب» کرد.
۲. «مناظرات علمی»:
او با «شیخ یوسف بحرانی» و دیگر «علمای اخباری» «مناظره» میکرد.
«با منطق» و «استدلال» و «احترام»، «نقاط ضعف» اخباریگری را «نشان» میداد.
«بیاحترامی» نمیکرد.
«فحاشی» نمینمود.
«منطق» داشت.
۳. «تربیت شاگردان نخبه»:
«مهمترین» «استراتژی» او، «تربیت شاگردان» بود. او «نسلی» از «فقهای اصولی» را «پرورش» داد که هر کدام «ستاره»ای در «آسمان فقه» شدند.
(در بخش بعد به این شاگردان میپردازیم).
این «شاگردان»، «مبلّغان» اندیشه او شدند و «اخباریگری» را در «سراسر جهان تشیع» «منزوی» کردند.
۴. «تألیف کتب اصولی»:
او «کتابهای» مهمی در «اصول فقه» نوشت (مثل «الفوائد الحائریه»). «ادله» عقلی و نقلی بر «حجیت عقل» و «ضرورت اجتهاد» «ارائه» داد.
۵. «مقابله با خشونت»:
«اخباریها» گاهی «خشن» میشدند.
«کتابهای اصول» را «میسوزاندند».
«وحید بهبهانی» اما «صبور» بود.
«عکسالعمل» «تند» نشان نمیداد.
«تدبیر» میکرد.
«شکست اخباریگری» و «پیروزی اجتهاد»
«تلاشهای» «وحید بهبهانی (ره)» «نتیجه» داد. «شاگردان»ش «گسترش» یافتند. «استدلالهای»ش «قانعکننده» بود.
«شیخ یوسف بحرانی» (رهبر اخباریها) در «اواخر عمر»، «نرمش» نشان داد.
«فتوا» داد که «تقلید از مجتهد زنده» «جایز» است. (هرچند «اخباریگری» را «کاملاً» «ترک» نکرد).
پس از «وفات» «وحید بهبهانی (ره)» (در سال ۱۲۰۵ هجری)، «اخباریگری» به «سرعت» «افول» کرد. «شاگردان»ش «حوزههای علمیه» را «در دست» گرفتند.
«اصول فقه» دوباره «رونق» یافت.
«اجتهاد» «احیاء» شد.
و «فقه شیعه» از «خطر جمود» و «ایستایی» «نجات» پیدا کرد.
این، «بزرگترین» «خدمت» «وحید بهبهانی (ره)» به «تشیع» و «ولایت فقیه» بود.
«وحید بهبهانی» و «ولایت فقیه»؛ «احیاگر اجتهاد» = «تضمینکننده ولایت»
اما این «مبارزه» و این «پیروزی»، چه ربطی به «ولایت فقیه» دارد؟
پاسخ یک کلمه است:
«همه چیز».
«ولایت فقیه» یعنی «حکومت بر اساس فقه».
اما «فقه» بدون «اجتهاد»، «ایستا» و «ناقص» است.
«مجتهد» بدون «عقل»، «کور» و «متحجر» است. اگر «اخباریگری» «پیروز» میشد، «اجتهاد» «تعطیل» میشد.
«فقیه» نمیتوانست «مسائل جدید» را «حل» کند. «ولایت فقیه» «بیمعنا» میشد.
و «امت» در «عصر غیبت» «بیپناه» میماند.
«وحید بهبهانی (ره)» با «احیای اجتهاد»، «ولایت فقیه» را «نجات» داد.
او «پایه»ای را «محکم» کرد که «قرنها» بعد، «امام خمینی (ره)» بر روی آن «بنا»ی «جمهوری اسلامی» را «ساخت».
و امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای» (ولیامر مسلمین)، «وارث» این «اجتهاد پویا» و «عقلانیت فقهی» است.
«او» «مجتهدی» است که «مسائل پیچیده» «جهان امروز» را با «اجتهاد» و «عقل» «حل» میکند.
و این، «مدیون» «قیام» وحید بهبهانی (ره) است.
درسهای این قصه
۱. «وحید بهبهانی (ره)»، «احیاگر اجتهاد» و «شکستدهنده اخباریگری» در «حوزههای علمیه» بود.
۲. «اخباریگری» «عقل» را «تعطیل» و «اجتهاد» را «بدعت» میدانست.
«وحید بهبهانی» «عقل» را دوباره «حجت» کرد.
۳. «ولایت فقیه» بدون «اجتهاد پویا» و «عقلانیت فقهی»، «بیمعنا» و «ناتوان» است.
«وحید بهبهانی» «روح» اجتهاد را «زنده» نگه داشت.
۴. «مبارزه هوشمندانه» و «تربیت شاگردان»، «استراتژی» پیروزی او بود.
۵. امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای»، «وارث» این «اجتهاد پویا» و «عقلانیت فقهی» است.
در ادامه میخوانیم:
«وحید بهبهانی (ره) – بخش دوم؛ شاگردان و میراث؛ از "سید مهدی بحرالعلوم" تا "شیخ جعفر کاشف الغطاء".»
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #وحید_بهبهانی #احیای_اجتهاد #اخباری_گری #اصول_فقه #ولایت_فقیه #آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ولی_امر_مسلمین #جهاد_تبیین #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت #ظهور
قصه صد و بیست و نهم: وحید بهبهانی (ره) – بخش دوم
شاگردانِ فتحکننده؛ آنگاه که «اجتهاد» از «کربلا» به «جهان» صادر شد
بسم الله الرحمن الرحیم
در قصه پیش، از «وحید بهبهانی (ره)» گفتیم.
از «احیاگر اجتهاد» که در «کربلا» قیام کرد و «اخباریگری» را به زانو درآورد.
اما امروز، میخواهیم به «بزرگترین» میراث او بپردازیم.
میراثی که نه در «کتابها»، که در «ذهن» و «جان» شاگردانش «تجلی» یافت.
وحید بهبهانی (ره) فقط «عالم» و «مبارز» نبود. «استادِ اساتید» بود.
«پدر معنوی» نسلی از «فقهای اصولی» که «جهان تشیع» را «دگرگون» کردند.
او «نسل طلایی»ای را «پرورش» داد که «اخباریگری» را برای همیشه «منزوی» ساختند. «فقه پویا» را «تثبیت» نمودند.
«مرجعیت شیعه» را به «اوج» رساندند.
و «زمینه» را برای «انقلاب اسلامی» و «ولایت فقیه» «آماده» کردند.
امروز، میخواهیم با «چند تن» از این «شاگردان بزرگ» آشنا شویم.
«ستارگانی» که هر کدام «کهکشانی» از «علم» و «عمل» بودند.
«سید مهدی بحرالعلوم» (ره)؛ «عارفِ فقیه»
«سید مهدی بحرالعلوم» (۱۱۵۵-۱۲۱۲ هجری) یکی از «برجستهترین» شاگردان وحید بهبهانی (ره) بود.
او «نابغه»ای بود که «فقه»، «اصول»، «کلام»، «حدیث»، «تفسیر»، «رجال» و «عرفان» را به «کمال» میدانست.
«وحید بهبهانی» به او «لقب بحرالعلوم» (دریای دانشها) داد.
«سید بحرالعلوم» پس از «استاد»، «مرجعیت عامه» یافت.
«حوزه نجف» را «رونق» بخشید.
و «شاگردان» زیادی تربیت کرد.
اما «بحرالعلوم» فقط «فقیه» نبود.
«عارف» نیز بود.
«اهل سیر و سلوک» و «مکاشفات».
«کرامات» زیادی از او «نقل» شده است.
او «پل»ی بود میان «فقه استدلالی» وحید بهبهانی و «عرفان شیعی».
و این، «نشان» میداد که «اجتهاد» و «عرفان» «تضاد» ندارند.
«فقیه کامل»، «عارف» نیز هست.
«شیخ جعفر کاشفالغطاء» (ره)؛ «فقیهِ مبارز»
«شیخ جعفر بن خضر نجفی» (۱۱۵۶-۱۲۲۸ هجری)، مشهور به «کاشفالغطاء»، یکی دیگر از «شاگردان بزرگ» وحید بهبهانی (ره) بود.
او «فقیهی» «جسور»، «نوآور» و «مبارز» بود. «کتاب» معروفش «کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء» (که لقبش را از آن گرفته)، «دایرة المعارفی فقهی» است که «مسائل جدید» و «مستحدثه» را «مطرح» کرده است.
اما «کاشفالغطاء» فقط «نویسنده» نبود.
«مبارز» نیز بود.
او «عالمی» بود که «دین» را از «دایره درس» به «میدان عمل» آورد.
در «حمله وهابیها» به «کربلا» و «نجف»، او «خودش» «مسلح» شد و «مردم» را برای «دفاع» «بسیج» کرد.
«فتوا» داد که «دفاع از اسلام» «واجب» است.
او «نمونه کامل» یک «فقیه مبارز» بود.
«میرزای قمی» (ره)؛ «صاحب قوانین»
«ابوالقاسم بن محمدحسن گیلانی» (۱۱۵۱-۱۲۳۱ هجری)، مشهور به «میرزای قمی» یا «صاحب قوانین»، از دیگر «شاگردان برجسته» وحید بهبهانی (ره) بود.
او «اصولی»ای «محقق» و «دقیق» بود.
«کتاب» معروفش «قوانین الاصول» (که لقبش را از آن گرفته)، «متن درسی» «اصول فقه» در «حوزههای علمیه» شد.
«میرزای قمی» با این کتاب، «مبانی اصولی» وحید بهبهانی را «مدون» و «نظاممند» ساخت.
«میرزای قمی» همچنین «کتابی» در «فقه سیاسی» به نام «جامع الشتات» دارد که در آن، «اختیارات فقیه» را «مطرح» کرده و «ولایت فقیه» را «تأیید» نموده است.
او «حکومت فقیه» را «مشروع» میدانست و «شاهان قاجار» را «نصحیت» میکرد.
«شاگردان» دیگر؛ «شبکهای» برای «جهان تشیع»
وحید بهبهانی (ره) «صدها» شاگرد دیگر نیز داشت که هر کدام در «گوشهای» از «جهان تشیع» (ایران، عراق، لبنان، بحرین، هند و...) «منشأ اثر» شدند. «سید علی طباطبایی» (صاحب ریاض)، «شیخ اسدالله تستری»، «سید محسن اعرجی» و... این «شبکه» گسترده، «اندیشه اصولی» و «اجتهاد پویا» را به «سراسر جهان تشیع» «صادر» کرد. «اخباریگری» به «حاشیه» رانده شد.
و «فقه شیعه» وارد «دوران جدید»ی از «شکوفایی» و «نوآوری» گردید.
«میراث» وحید بهبهانی (ره) برای «ولایت فقیه»: «زنجیره اجتهاد»
این «شاگردان» و «شاگردانِ شاگردان»، «زنجیره»ای را «تشکیل» دادند که «اجتهاد پویا» را «نسل به نسل» «منتقل» کرد.
از «وحید بهبهانی» به «بحرالعلوم» و «کاشفالغطاء».
از آنها به «شیخ انصاری» (بنیانگذار فقه و اصول مدرن).
از «شیخ انصاری» به «میرزای شیرازی» (فاتح تنباکو).
از «میرزای شیرازی» به «آخوند خراسانی» (فقیه مشروطه).
و از «آخوند خراسانی» به «امام خمینی (ره)» (بنیانگذار جمهوری اسلامی).
این «زنجیره»، «همان» «جریان ولایت فقیه» است. «ولایت فقیه» بدون «اجتهاد پویا» و «فقهای شجاع» و «نوآور»، «بیمعنا»ست.
«وحید بهبهانی (ره)» این «زنجیره» را از «گسست» نجات داد.
«اجتهاد» را «احیاء» کرد.
و «ولایت فقیه» را «تضمین» نمود.
و امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای» (ولیامر مسلمین)، «حلقه»ای از همین «زنجیره» است.
«مجتهدی» که «ریشه» در «مکتب وحید بهبهانی» دارد و «پرچمدار» «فقه پویا» و «ولایت مطلقه» در «عصر جدید» است.
درسهای این قصه
۱. «وحید بهبهانی (ره)»، «استاد اساتید» بود. «شاگردان» او (بحرالعلوم، کاشفالغطاء، میرزای قمی و...) «جهان تشیع» را «دگرگون» کردند.
۲. این «شاگردان»، «شبکه»ای را تشکیل دادند که «اجتهاد پویا» را به «سراسر جهان تشیع» «صادر» کرد.
۳. «ولایت فقیه» محصول «این زنجیره اجتهاد» است. «وحید بهبهانی» «حلقه»ای حیاتی در این «زنجیره» بود.
۴. «فقیه کامل» هم «مجتهد» است، هم «عارف» و هم «مبارز».
۵. امروز، «آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای»، «وارث» این «مکتب» و «پرچمدار» این «اجتهاد پویا» است.
در ادامه میخوانیم:
«شیخ انصاری (ره)؛ بنیانگذار فقه و اصول مدرن شیعه.»
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
#خسف #وحید_بهبهانی #شاگردان_وحید #بحرالعلوم #کاشف_الغطاء #ولایت_فقیه #آیت_الله_سید_مجتبی_حسینی_خامنه_ای #ولی_امر_مسلمین #جهاد_تبیین #جریان_شناسی #قرارگاه_بصیرت #ظهور