eitaa logo
خَسف
180 دنبال‌کننده
17 عکس
1 ویدیو
0 فایل
وعده‌گاه خدا در بیداء؛ مرز بین حق و باطل، همین جاست. ارتباط با ادمین @E19e19e 📌برای دسترسیِ آسان تر و بهتر مطالب،روایات را در سنجاق ها دنبال کنید📌
مشاهده در ایتا
دانلود
قصه صد و بیست و هشتم: وحید بهبهانی (ره) احیاگر اجتهاد؛ آنگاه که «عقل» به میدان آمد و «اخباری‌گری» را به زانو درآورد بسم الله الرحمن الرحیم تصور کن «فقه شیعه» را که قرن‌ها با «اجتهاد» و «عقل» زنده بود، حالا در «چنگال» جریانی «اسیر» شده که «عقل» را «حرام» و «اجتهاد» را «بدعت» می‌داند. «اخباری‌گری» مثل «خوره» به جان «حوزه‌های علمیه» افتاده بود. «فقها» جرأت «استدلال» نداشتند. «کتاب‌های اصول» را «می‌سوزاندند». و «تقلید از مجتهد» را «حرام» می‌دانستند. در چنین «شب تاریکی»، یک «ستاره» در «کربلا» درخشید. «محمدباقر بن محمد اکمل» معروف به «وحید بهبهانی (ره)». او «تنها» بود. «غریب» بود. اما «اراده»اش «پولادین» بود. او «قیام» کرد. «عقل» را دوباره «حجت» دانست. «اجتهاد» را «واجب» شمرد. و «اخباری‌گری» را که «بزرگ‌ترین» خطر برای «تشیع» و «ولایت فقیه» بود، به «زانو» درآورد. امروز، قصه این «قهرمان» را می‌خوانیم. قصه «احیاگر اجتهاد». «کربلا»؛ از «میدان خون» تا «میدان عقل» برای فهم «عظمت» وحید بهبهانی (ره)، باید «کربلا» در «قرن دوازدهم هجری» را تصور کنی. «کربلا» فقط «شهر شهادت» نبود. «پایتخت علمی تشیع» نیز بود. «حوزه علمیه کربلا» (که پس از «افول اصفهان» به دنبال «حمله افغان‌ها» رونق گرفته بود)، «مرکز» تجمع «عالمان» و «طلاب» بود. اما این «حوزه»، «میدان نبرد» نیز بود. «نبرد» میان دو «جریان فکری»: «اصولی‌ها» (طرفداران اجتهاد و عقل) و «اخباری‌ها» (مخالفان اجتهاد و عقل). «اخباری‌گری» جریانی بود که «تنها» منبع «دین» را «احادیث اهل بیت (ع)» می‌دانست. آنها «عقل» را «رسماً» از «منابع استنباط» «حذف» می‌کردند. «اجتهاد» را «بدعت» و «تقلید از مجتهد زنده» را «حرام» می‌شمردند. «شیخ یوسف بحرانی» (نویسنده «الحدائق الناضرة»)، «رهبر» این جریان در «کربلا» بود. او «عالمی» بزرگ و «متقی» بود. اما «اخباری مسلک» بود و «نفوذ» فراوانی داشت. در چنین «فضایی»، «وحید بهبهانی (ره)» به «کربلا» آمد. او «شاگرد» بزرگانی مثل «سید صدرالدین رضوی قمی» و «شیخ محمدحسین مازندرانی» بود. خودش «ابتدا» «اخباری مسلک» بود. اما «تحول» فکری پیدا کرد. «عقل» را «شناخت». «اجتهاد» را «ضروری» دید. و «تصمیم» گرفت با «اخباری‌گری» «مبارزه» کند. «استادِ استراتژیست»؛ چگونه «وحید بهبهانی» «اخباری‌گری» را «شکست» داد؟ «وحید بهبهانی (ره)» فقط «عالم» نبود. «استراتژیست» بود. او «نقشه»ای «هوشمندانه» برای «شکست اخباری‌گری» «طراحی» کرد: ۱. «تأسیس حوزه درس»: او در «کربلا»، «حوزه درس» قدرتمندی «تأسیس» کرد. «فقه استدلالی» و «اصول فقه» را «تدریس» می‌نمود. «شاگردان» زیادی را «جذب» کرد. ۲. «مناظرات علمی»: او با «شیخ یوسف بحرانی» و دیگر «علمای اخباری» «مناظره» می‌کرد. «با منطق» و «استدلال» و «احترام»، «نقاط ضعف» اخباری‌گری را «نشان» می‌داد. «بی‌احترامی» نمی‌کرد. «فحاشی» نمی‌نمود. «منطق» داشت. ۳. «تربیت شاگردان نخبه»: «مهم‌ترین» «استراتژی» او، «تربیت شاگردان» بود. او «نسلی» از «فقهای اصولی» را «پرورش» داد که هر کدام «ستاره»ای در «آسمان فقه» شدند. (در بخش بعد به این شاگردان می‌پردازیم). این «شاگردان»، «مبلّغان» اندیشه او شدند و «اخباری‌گری» را در «سراسر جهان تشیع» «منزوی» کردند. ۴. «تألیف کتب اصولی»: او «کتاب‌های» مهمی در «اصول فقه» نوشت (مثل «الفوائد الحائریه»). «ادله» عقلی و نقلی بر «حجیت عقل» و «ضرورت اجتهاد» «ارائه» داد. ۵. «مقابله با خشونت»: «اخباری‌ها» گاهی «خشن» می‌شدند. «کتاب‌های اصول» را «می‌سوزاندند». «وحید بهبهانی» اما «صبور» بود. «عکس‌العمل» «تند» نشان نمی‌داد. «تدبیر» می‌کرد. «شکست اخباری‌گری» و «پیروزی اجتهاد» «تلاش‌های» «وحید بهبهانی (ره)» «نتیجه» داد. «شاگردان»ش «گسترش» یافتند. «استدلال‌های»ش «قانع‌کننده» بود. «شیخ یوسف بحرانی» (رهبر اخباری‌ها) در «اواخر عمر»، «نرمش» نشان داد. «فتوا» داد که «تقلید از مجتهد زنده» «جایز» است. (هرچند «اخباری‌گری» را «کاملاً» «ترک» نکرد). پس از «وفات» «وحید بهبهانی (ره)» (در سال ۱۲۰۵ هجری)، «اخباری‌گری» به «سرعت» «افول» کرد. «شاگردان»ش «حوزه‌های علمیه» را «در دست» گرفتند. «اصول فقه» دوباره «رونق» یافت. «اجتهاد» «احیاء» شد. و «فقه شیعه» از «خطر جمود» و «ایستایی» «نجات» پیدا کرد. این، «بزرگ‌ترین» «خدمت» «وحید بهبهانی (ره)» به «تشیع» و «ولایت فقیه» بود. «وحید بهبهانی» و «ولایت فقیه»؛ «احیاگر اجتهاد» = «تضمین‌کننده ولایت» اما این «مبارزه» و این «پیروزی»، چه ربطی به «ولایت فقیه» دارد؟ پاسخ یک کلمه است: «همه چیز».
«ولایت فقیه» یعنی «حکومت بر اساس فقه». اما «فقه» بدون «اجتهاد»، «ایستا» و «ناقص» است. «مجتهد» بدون «عقل»، «کور» و «متحجر» است. اگر «اخباری‌گری» «پیروز» می‌شد، «اجتهاد» «تعطیل» می‌شد. «فقیه» نمی‌توانست «مسائل جدید» را «حل» کند. «ولایت فقیه» «بی‌معنا» می‌شد. و «امت» در «عصر غیبت» «بی‌پناه» می‌ماند. «وحید بهبهانی (ره)» با «احیای اجتهاد»، «ولایت فقیه» را «نجات» داد. او «پایه»ای را «محکم» کرد که «قرن‌ها» بعد، «امام خمینی (ره)» بر روی آن «بنا»ی «جمهوری اسلامی» را «ساخت». و امروز، «آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای» (ولی‌امر مسلمین)، «وارث» این «اجتهاد پویا» و «عقلانیت فقهی» است. «او» «مجتهدی» است که «مسائل پیچیده» «جهان امروز» را با «اجتهاد» و «عقل» «حل» می‌کند. و این، «مدیون» «قیام» وحید بهبهانی (ره) است. درس‌های این قصه ۱. «وحید بهبهانی (ره)»، «احیاگر اجتهاد» و «شکست‌دهنده اخباری‌گری» در «حوزه‌های علمیه» بود. ۲. «اخباری‌گری» «عقل» را «تعطیل» و «اجتهاد» را «بدعت» می‌دانست. «وحید بهبهانی» «عقل» را دوباره «حجت» کرد. ۳. «ولایت فقیه» بدون «اجتهاد پویا» و «عقلانیت فقهی»، «بی‌معنا» و «ناتوان» است. «وحید بهبهانی» «روح» اجتهاد را «زنده» نگه داشت. ۴. «مبارزه هوشمندانه» و «تربیت شاگردان»، «استراتژی» پیروزی او بود. ۵. امروز، «آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای»، «وارث» این «اجتهاد پویا» و «عقلانیت فقهی» است. در ادامه می‌خوانیم: «وحید بهبهانی (ره) – بخش دوم؛ شاگردان و میراث؛ از "سید مهدی بحرالعلوم" تا "شیخ جعفر کاشف الغطاء".» 🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف» وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی 📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda
قصه صد و بیست و نهم: وحید بهبهانی (ره) – بخش دوم شاگردانِ فتح‌کننده؛ آنگاه که «اجتهاد» از «کربلا» به «جهان» صادر شد بسم الله الرحمن الرحیم در قصه پیش، از «وحید بهبهانی (ره)» گفتیم. از «احیاگر اجتهاد» که در «کربلا» قیام کرد و «اخباری‌گری» را به زانو درآورد. اما امروز، می‌خواهیم به «بزرگ‌ترین» میراث او بپردازیم. میراثی که نه در «کتاب‌ها»، که در «ذهن» و «جان» شاگردانش «تجلی» یافت. وحید بهبهانی (ره) فقط «عالم» و «مبارز» نبود. «استادِ اساتید» بود. «پدر معنوی» نسلی از «فقهای اصولی» که «جهان تشیع» را «دگرگون» کردند. او «نسل طلایی»ای را «پرورش» داد که «اخباری‌گری» را برای همیشه «منزوی» ساختند. «فقه پویا» را «تثبیت» نمودند. «مرجعیت شیعه» را به «اوج» رساندند. و «زمینه» را برای «انقلاب اسلامی» و «ولایت فقیه» «آماده» کردند. امروز، می‌خواهیم با «چند تن» از این «شاگردان بزرگ» آشنا شویم. «ستارگانی» که هر کدام «کهکشانی» از «علم» و «عمل» بودند. «سید مهدی بحرالعلوم» (ره)؛ «عارفِ فقیه» «سید مهدی بحرالعلوم» (۱۱۵۵-۱۲۱۲ هجری) یکی از «برجسته‌ترین» شاگردان وحید بهبهانی (ره) بود. او «نابغه»ای بود که «فقه»، «اصول»، «کلام»، «حدیث»، «تفسیر»، «رجال» و «عرفان» را به «کمال» می‌دانست. «وحید بهبهانی» به او «لقب بحرالعلوم» (دریای دانش‌ها) داد. «سید بحرالعلوم» پس از «استاد»، «مرجعیت عامه» یافت. «حوزه نجف» را «رونق» بخشید. و «شاگردان» زیادی تربیت کرد. اما «بحرالعلوم» فقط «فقیه» نبود. «عارف» نیز بود. «اهل سیر و سلوک» و «مکاشفات». «کرامات» زیادی از او «نقل» شده است. او «پل»ی بود میان «فقه استدلالی» وحید بهبهانی و «عرفان شیعی». و این، «نشان» می‌داد که «اجتهاد» و «عرفان» «تضاد» ندارند. «فقیه کامل»، «عارف» نیز هست. «شیخ جعفر کاشف‌الغطاء» (ره)؛ «فقیهِ مبارز» «شیخ جعفر بن خضر نجفی» (۱۱۵۶-۱۲۲۸ هجری)، مشهور به «کاشف‌الغطاء»، یکی دیگر از «شاگردان بزرگ» وحید بهبهانی (ره) بود. او «فقیهی» «جسور»، «نوآور» و «مبارز» بود. «کتاب» معروفش «کشف الغطاء عن مبهمات الشریعة الغراء» (که لقبش را از آن گرفته)، «دایرة المعارفی فقهی» است که «مسائل جدید» و «مستحدثه» را «مطرح» کرده است. اما «کاشف‌الغطاء» فقط «نویسنده» نبود. «مبارز» نیز بود. او «عالمی» بود که «دین» را از «دایره درس» به «میدان عمل» آورد. در «حمله وهابی‌ها» به «کربلا» و «نجف»، او «خودش» «مسلح» شد و «مردم» را برای «دفاع» «بسیج» کرد. «فتوا» داد که «دفاع از اسلام» «واجب» است. او «نمونه کامل» یک «فقیه مبارز» بود. «میرزای قمی» (ره)؛ «صاحب قوانین» «ابوالقاسم بن محمدحسن گیلانی» (۱۱۵۱-۱۲۳۱ هجری)، مشهور به «میرزای قمی» یا «صاحب قوانین»، از دیگر «شاگردان برجسته» وحید بهبهانی (ره) بود. او «اصولی»ای «محقق» و «دقیق» بود. «کتاب» معروفش «قوانین الاصول» (که لقبش را از آن گرفته)، «متن درسی» «اصول فقه» در «حوزه‌های علمیه» شد. «میرزای قمی» با این کتاب، «مبانی اصولی» وحید بهبهانی را «مدون» و «نظام‌مند» ساخت. «میرزای قمی» همچنین «کتابی» در «فقه سیاسی» به نام «جامع الشتات» دارد که در آن، «اختیارات فقیه» را «مطرح» کرده و «ولایت فقیه» را «تأیید» نموده است. او «حکومت فقیه» را «مشروع» می‌دانست و «شاهان قاجار» را «نصحیت» می‌کرد. «شاگردان» دیگر؛ «شبکه‌ای» برای «جهان تشیع» وحید بهبهانی (ره) «صدها» شاگرد دیگر نیز داشت که هر کدام در «گوشه‌ای» از «جهان تشیع» (ایران، عراق، لبنان، بحرین، هند و...) «منشأ اثر» شدند. «سید علی طباطبایی» (صاحب ریاض)، «شیخ اسدالله تستری»، «سید محسن اعرجی» و... این «شبکه» گسترده، «اندیشه اصولی» و «اجتهاد پویا» را به «سراسر جهان تشیع» «صادر» کرد. «اخباری‌گری» به «حاشیه» رانده شد. و «فقه شیعه» وارد «دوران جدید»ی از «شکوفایی» و «نوآوری» گردید. «میراث» وحید بهبهانی (ره) برای «ولایت فقیه»: «زنجیره اجتهاد» این «شاگردان» و «شاگردانِ شاگردان»، «زنجیره»ای را «تشکیل» دادند که «اجتهاد پویا» را «نسل به نسل» «منتقل» کرد. از «وحید بهبهانی» به «بحرالعلوم» و «کاشف‌الغطاء». از آنها به «شیخ انصاری» (بنیان‌گذار فقه و اصول مدرن). از «شیخ انصاری» به «میرزای شیرازی» (فاتح تنباکو). از «میرزای شیرازی» به «آخوند خراسانی» (فقیه مشروطه). و از «آخوند خراسانی» به «امام خمینی (ره)» (بنیان‌گذار جمهوری اسلامی). این «زنجیره»، «همان» «جریان ولایت فقیه» است. «ولایت فقیه» بدون «اجتهاد پویا» و «فقهای شجاع» و «نوآور»، «بی‌معنا»ست. «وحید بهبهانی (ره)» این «زنجیره» را از «گسست» نجات داد. «اجتهاد» را «احیاء» کرد. و «ولایت فقیه» را «تضمین» نمود.
و امروز، «آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای» (ولی‌امر مسلمین)، «حلقه»ای از همین «زنجیره» است. «مجتهدی» که «ریشه» در «مکتب وحید بهبهانی» دارد و «پرچمدار» «فقه پویا» و «ولایت مطلقه» در «عصر جدید» است. درس‌های این قصه ۱. «وحید بهبهانی (ره)»، «استاد اساتید» بود. «شاگردان» او (بحرالعلوم، کاشف‌الغطاء، میرزای قمی و...) «جهان تشیع» را «دگرگون» کردند. ۲. این «شاگردان»، «شبکه»ای را تشکیل دادند که «اجتهاد پویا» را به «سراسر جهان تشیع» «صادر» کرد. ۳. «ولایت فقیه» محصول «این زنجیره اجتهاد» است. «وحید بهبهانی» «حلقه»ای حیاتی در این «زنجیره» بود. ۴. «فقیه کامل» هم «مجتهد» است، هم «عارف» و هم «مبارز». ۵. امروز، «آیت‌الله سید مجتبی حسینی خامنه‌ای»، «وارث» این «مکتب» و «پرچمدار» این «اجتهاد پویا» است. در ادامه می‌خوانیم: «شیخ انصاری (ره)؛ بنیان‌گذار فقه و اصول مدرن شیعه.» 🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف» وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی 📌 https://eitaa.com/Khasf_Bayda