📝 سرمقاله | خورشید بیغروب مقاومت
🔹رهبری هوشمند، فرماندهی شجاع، استراتژیستی دقیق، سیاستمداری کارکشته، استاد عملیّات روانی، عالمی برجسته، چهرهای کاریزماتیک، مؤمنی مخلص، پدری دلسوز و ...؛ او را چه بنامیم که همهی اینها بود و همهی اینها او نبود، که فراتر بود از اینها و محصور در حجاب معاصرت.
🔹میگویند برخی از زمانهی خویش جلوترند و آنچه در سر دارند دیگران بهراحتی نمیتوانند بفهمند و بپذیرند؛ امّا او، هم فرزند زمانهی خویش بود و هم از زمانهی خویش فراتر.
🔹رسانههای دشمن او را به عنوان «استاد جنگ روانی» توصیف میکنند، زیرا او از مجموعهای از استراتژیها برای تأثیرگذاری بر تصوّر عمومی صهیونیستها و حفظ روحیّه در میان هواداران حزبالله استفاده میکرد. آنها میگویند «سخنرانیهایش حسابشده است، زیرا ترکیبی از تهدیدهای مستقیم و ابهام استراتژیک را برای ایجاد حسّ دائمی اضطراب در اسرائیل به کار میگیرد.» وقتی او میگوید «دشمن باید منتظر بماند»، جامعهی صهیونیستی را در حالت آمادهباش کامل قرار میدهد، بدون اینکه اطّلاعات مشخّصی دربارهی زمان و نحوهی اقدام حزبالله ارائه دهد. این موضوع رژیم را در لبهی پرتگاه نگه میدارد و نوعی فشار روانی ایجاد میکند و در نتیجه، نفوذی بدون مداخلهی مستقیم نظامی به دست میآورد.
🔹او در سرزمینی به دنیا آمد که از مداخلات بیگانه و فقدان هویّت ملّی رنج میبرد و این تلخکامیهای ملّی و تاریخی اثری عمیق بر روان ملّت او گذاشته بود.
🔹امّا او سربلندی را فقط برای همکیشان و همراهان خود نمیخواست؛ او میخواست همهی لبنانیها احساس عزّت و غرور کنند، و این همان چیزی است که او با کسب «پیروزیهای تاریخی» به همهی مردم لبنان تقدیم کرد. این پیروزیهای ملّی است که در جریان خروج رژیم از لبنان در سال ۲۰۰۰ و پیروزی در جنگ سیوسهروزه در سال ۲۰۰۶ به دست آمد و علاوه بر تقدیم احساس غرور ملّی، با خطاب کردن «شریفترین مردم» به آنها پرداخت.امّا عزّت و سربلندی لبنانیها برای او کافی نبود؛ چشم او به افقهای دورتری بود. او همهی مسلمانان را عزیز و پُرغرور میخواست و حتّی همهی انسانهای روی زمین را، و خوب میدانست که امروز کلید عزّت مسلمانان آزادی قدس است. از همین رو، بلافاصله پس از عملیّات طوفانالاقصیٰ، حزبالله نیز وارد معرکهی جنگ شد تا رسالت خود را در این نبرد تاریخی به انجام برساند و در این راه، خون عزیزان خود را نثار کرد. مقدّسترین و پاکترین خون هم متعلّق به خود او بود؛ همان کسی که از چهار دههی پیش که پا در این معرکه گذاشت، میدانست سرنوشت و پایان این مسیر سرخرنگ و لقاءالله است. پس جای تعجّب نداشت که در اوّلین سخنرانی خود پس از پیروزی در جنگ سیوسهروزه، در جمع مردم مقاوم لبنان بگوید «ای مردم عزّتمند، وفادار و بزرگ! به شما قول میدهم که آرزو ندارم زندگیام را با خیانت به پایان ببرم؛ ترجیح میدهم آن را با شهادت تمام کنم.»
🔹وعدههای او همه صادق بود و در نهایت نیز جان خود را بر سر آرمان فلسطین و آزادی قدس گذاشت. پس عجیب نیست که نهتنها مردم شریف لبنان، بلکه تمام آزادگان و آزادیخواهان عالم در فراقش بسوزند و پَر گشودنش را به مرثیه بنشینند و هر کس به زبانی و با حالی از او بگوید. عبدالقدوره، شاعر فلسطینی، در رثای او میگوید:
«ای اشک! تو در چشم همه میمانی؛ این مردم منتظر ظهور تو هستند.
ای پرندهی جنوب! مگر میشود ناپدید شده باشی و دیگر از رهایی به ما نگویی؟
آیا باورکردنی است که نوح با طوفان رفت؟ ای فلسطین! به چند نوح نیاز داریم؟»
🔹و یا محمّد صادق، شاعر لبنانی، اندوه فراقش را چنین به مرثیه مینشیند:
«درد من به وسعت آسمان تو امتداد دارد، زیرا با ریختن خونت من کشته شدهام.
ای چشم پیروزی! دلم برای موهای سفید سخاوتمندت تنگ شده است.»
🔹او، در عمل، دو چیز را به مردم کشورش و فراتر از مرزهای لبنان اثبات کرد که شاید بتوان گفت رمز اصلی محبوبیّت او در همین دو چیز بود. نخست آنکه برای اوّلین بار و در میدان عمل نشان داد که رژیم صهیونیستی، بر خلاف آنچه میگوید و میگویند، شکستناپذیر نیست و میتوان آن را به عقب راند و آنچه اشغال کرده بازپس گرفت. دوّم آنکه او در این مسیر تنها اهل سخن گفتن و دعوت دیگران نبود، بلکه خود نیز در راه مقاومت از عزیزترین داشتههایش گذشته و صداقت در راه مقاومت را در بالاترین درجهی خود نشان داده بود؛ و این وقتی بود که بر چهرهی فرزند بسیار جوانش در تابوت دست کشید: هادی، همان پسری که در خطّ مقدّم نبرد با دشمن صهیونیستی فدا کرده بود.
📝 ادامه👇
📝 ادامه سرمقاله
🔹فقدان چنین مردی برای جبههی مقاومت بسی تلخ و سنگین است. بالاخره، پس از آنهمه مجاهدت و مبارزهی مخلصانه و بیامان در راه خدا، به آرزویش رسید و از او برای ما دو چیز ماند. نخست، اندوه بیپایان فراق برادری بزرگ و مجاهدی بینظیر که حسینی زیست و حسینی رفت؛ مولا و مقتدایش را در کربلا مظلومانه به شهادت رساندند و در این روزگار، برای کشتن چه کسی ۸۵ تُن بمب به کار بردهاند؟ میراث دوّم او برای ما درس مقاومت است؛ درسی که او با تکتکِ کلمات و حرکات و سکناتش به ما آموخت و در پایان نیز با خون پاک خویش آن را امضا کرد.
🔹سیّد، با تمام خصایل مؤمنانه و عظمت و بزرگیاش، وقتی از رهبر انقلاب پیش نزدیکان خود یاد میکرد، با خضوعی صادقانه که از عمق جان برمیآمد میگفت «ما کجا و سیّدالقائد کجا!»چه باید و میتوان گفت که در این مجال اندک، حقّ مطلب دربارهی او اداء شود؟ در آستانهی تشییع پیکر پاکش، کلمات کجا میتوانند آنچه در دل میگذرد بیان کنند؟ مگر آنکه اشکها بتوانند! به قول آن نویسندهی لبنانی «عمامهی سیاه مردی شریف، فردا از فراز خورشید سر بر خواهد آورد؛ طلوعى که قاتلانش آن را پایان آن مرد پندارند، ولی ما آن را عهد و پیمانی برای قیامی تازه میخواهیم.»
🔖 منتشرشده در شماره جدید نشریه خط حزبالله
📝 روایت شهید | رهبر ما معلم اعتماد به خداست
🔹شنیدنیترین روایت از روابط شخصی و کاری سیدحسن نصرالله با رهبر انقلاب را بدون شک باید از زبان یکی از این دو شخص شنید. خطحزبالله، سومین مطلب ویژهنامهی تشییع رهبران شهید حزبالله را به گفتاری از حجتالاسلاموالمسلمین سیدحسن نصرالله اختصاص داده که به روایت سابقه آشنایی و روابط شخصی و کاری خود با حضرت آیتالله خامنهای میپردازد.
🔹از همان اوّل که رابطهی ما با حضرت آیتاللهالعظمیٰ سیّدعلی خامنهای ایجاد شد، من در ادبیّاتِ خودم به ایشان گفتم «سیّدالقائد». سیّدالقائد اهتمام ویژهای به گروههای لبنانی داشتند و وقت خوبی را در اختیار این گروهها قرار میدادند. من به یاد دارم که حتّی برخی جلسات با ایشان دو یا سه ساعت و حتّی چهار ساعت طول میکشید. ایشان بهخوبی به سخنان ما گوش فرا میدادند، دوستان و برادران ما نیز امور را به طور کامل برای ایشان تشریح میکردند. در آن زمان، همگی با یکدیگر همرأی نبودند و هر یک از برادران ما نظرات و دیدگاههای متفاوتی با یکدیگر داشتند؛ بااینحال، سیّدالقائد به تمامی نظرات و دیدگاهها و استدلالها گوش فرا میدادند. هرگاه سیّدالقائد میخواستند نظری بدهند، میگفتند پیشنهاد من این است؛ مثلاً در نظر و دیدگاهشان به نتیجهای میرسیدند، امّا میگفتند شما بنشینید با یکدیگر مشورت کنید و تصمیمی را که صحیح است اتّخاذ کنید. در آن مرحلهی حسّاس، سیّدالقائد ضمن پرورش فکری، علمی و ذهنی فرماندهان و رهبران حزبالله، حقیقتاً نقش مهمّی در هدایت این گروه ایفا کردند تا بدین ترتیب، برادران ما بتوانند با اعتمادبهنفس بالا و با اعتماد به تواناییهای خود، حتّی در سختترین مسائل تصمیمگیری کنند. ایشان نظر میدادند، امّا این ضربالمثل معروف را که میگوید «صلاح مملکت خویش خسروان دانند» به کار میبردند.
🔹مدّت کمی پس از رحلت امام خمینی به ایران سفر کردیم و رحلت امام را تسلیت گفتیم و خدمت سیّدالقائد رسیدیم. ایشان همچنان در مقرّ ریاست جمهوری بودند و در آنجا مردم را به حضور میپذیرفتند. با ایشان، به صورت حضوری و مستقیم، دست بیعت دادیم. برادران ما خطاب به ایشان گفتند «شما در زمان حیات امام نمایندهی ایشان در امور لبنان، فلسطین و منطقه و همچنین رئیس جمهوری ایران بودید و وقت داشتید، امّا اکنون رهبر جمهوری اسلامی و تمامی مسلمانان هستید و به همین دلیل، شاید به قدر گذشته وقت برای ما نداشته باشید؛ لذا از شما میخواهیم که نمایندهای را از سوی خود معرّفی کنید تا مدام مزاحمتان نشویم.» در این لحظه، سیّدالقائد لبخندی زدند و فرمودند «من هنوز جوان هستم و انشاءالله وقت دارم. من اهتمام ویژهای به مسائل منطقه و مقاومت دارم و به همین دلیل، با یکدیگر به صورت مستقیم در ارتباط باقی خواهیم ماند.»
🔹آنچه ما از سیّدالقائد میشنیدیم ــ چه در مناسبتهای عمومی و چه در دیدارهای علنی و یا ملاقاتهای خصوصی ــ این بود که ایشان بر روی حضورِ مردمیِ گسترده در تمامی مسائل تأکید ویژهای داشتند. ایشان همواره بر روی این مسئله تأکید داشتند که اگر تشکیلات و سازمان معیّنی داشتید، این سازمان باید همیشه در قلب مردم و هوادارانش جا داشته باشد و هیچ تشکیلات، سازمان و حزبی نباید از فضای مردمی که او را در بر گرفته است، به دور باشد و قدرت حقیقی قدرت حضور مردمی است. البتّه این همان چیزی است که ما در جریان پیروزی انقلاب اسلامی ایران شاهد آن بودیم. ما در حزبالله لبنان نیز چنین تجربهای داشتهایم. قدرت ما، به عنوان حزبالله در لبنان، تنها به دلیل برخورداری از امکانات نظامی نیست، بلکه به دلیل محبوبیّتی است که این گروه نزد اقشار مختلف مردمی کسب کرده است.
🔹بر اساس واقعیّت و به دور از جوانب عاطفی، باید بگویم که سیّدالقائد دارای ویژگیهای بسیار فوقالعادهای هستند. گاهی شما دربارهی شخصیّتی سخن میگویید و اشاره میکنید که ویژگیهای خوبی دارد و در میان این ویژگیهای خوب، یک یا چند ویژگیِ معدودِ ممتاز و فوقالعاده وجود دارد؛ امّا در خصوص سیّدالقائد باید گفت که ایشان ویژگیهای فوقالعادهی بسیاری دارند. به عنوان مثال، اخلاص ایشان به خداوند متعال، به اسلام، به مسلمانان، به مستضعفان و مظلومان، اخلاصی شدید و فوقالعاده و عالی است و شاید این ویژگی یکی از دلایل مورد تأیید بودن ایشان از سوی خداوند است. ایشان همواره مصلحت اسلام، مسلمانان و عامّهی مردم را بر هر مسئلهی دیگری مقدّم میشمارند.
📝 ادامه👇
📝 ادامه روایت شهید
🔹یکی دیگر از ویژگیهای ایشان آگاهی سیاسی و تاریخیِ گسترده است.
سیّدالقائد منطقهی ما را ــ یعنی منطقهی غرب آسیا که به آن «خاورمیانه» گفته میشود ــ بهخوبی میشناسند؛ ایشان بر مسائل سرزمین شام، فلسطین و لبنان، به طور خاص آگاهی دارند، درحالیکه این منطقه و تحوّلات آن بسیار پیچیده است و حتّی بسیاری از سیاستمداران و متفکّران منطقه هم در ارائهی تحلیل در خصوص اوضاع آن مرتکب اشتباه میشوند. این در حالی است که ما از چهل سالِ گذشته تا کنون، تمامی تحلیلهای سیّدالقائد را کاملاً درست و منطقی یافتهایم؛ تمامی مواضع ایشان در قبال کشورهای منطقه و حتّی کشورهایی که شاید اهالی آنها خود قادر به تحلیل مسائلشان نبودهاند، درست بوده است. این بسیار عجیب است.
🔹مقصود من تنها سخن گفتن از این اعتماد نیست، بلکه ایجاد آن در قلوب و عقول دیگرانی مانند حزبالله لبنان است. در سایهی این اعتماد است که پیشرفت، آگاهی، مجاهدت و پیروزی حاصل میشود. با این اعتماد است که ملّت ایران و جوانان ایرانی در مقابل آمریکا و تمامی چالشها ایستادهاند. اگر خود سیّدالقائد به این درجهی عظیم از اعتماد به خداوند نرسیده بودند، نمیتوانستند آن را به دیگران منتقل کنند.
🔹امروز تعداد اندیشمندان مسلمان در جهان اسلام بسیار کم است. شکّی نیست کسی که سخنرانیهای سیّدالقائد را میشنود، کتابهای ایشان را میخواند و به بیانیّهها و ارشاداتشان گوش فرا میدهد، به این درک میرسد که ایشان یک امام اندیشمند مسلمان بزرگ است. شاید هیچ اندیشمند دیگری در جهان اسلام در حد و اندازهی ایشان نباشد؛ یعنی هیچ اندیشمند اسلامی در سطح سیّدالقائد در جهان اسلام وجود ندارد.
🔹زمانی که کتاب «انّ مع الصّبر نصراً» پیش از چاپ نهایی به دستم رسید، آن را در همان شب خواندم. غروب بود که این کتاب به دستم رسید، همان شب هم با شوق و ذوق فراوان آن را مطالعه کردم. در ابتدا مقدّمهای را که سیّدالقائد به خطّ خودشان نگاشته بودند خواندم؛ مقدّمهای که به زبان عربی و طبعاً خطّ فارسی بود. غافلگیر شدم! من میدانستم که سیّدالقائد بهخوبی به زبان عربی مسلّط هستند و بهخوبی به این زبان تکلّم میکنند، امّا متنی که خواندم از بالاترین سطح بلاغت برخوردار بود و بسیار بلیغ و رسا بود. من تصوّر نمیکنم که امروز هیچ فرد عربزبانی در جهان عرب بتواند متنی را با این سطح از زیبایی و بلاغت به زبان عربی بنویسد. این اوّلین مسئلهای بود که در ابتدای کتاب با آن مواجه شدم.
🔖 منتشرشده در شماره جدید نشریه خط حزبالله
تابلو اعلانات ۴۸۵.pdf
8.1M
📝 نسخه #تابلو_اعلانات | شماره ۴۸۵ نشریه خط حزبالله
💻 @Khatt_khamenei