-خنثے-
من توو ایتا قدمتم بیشتره ، حرف منو باور میکنن
عه پ مظلوم گیر اوردین مومنه😭😂
گمشدم، توی اتاق همیشه نامرتب، بی حوصلگی برای جواب دادن پیام ها و تماس ها، سردگرمی و مبهم بودن آینده، نا امیدی، افکار همیشه منفی، بی اشتهایی، سردرد بدن درد و معده درد، حس گم شدگی، حس بی معنا بودن همه چیز، بی هدفی، حساسی و زودرنجی، لذت بردن از هیچ چیز، خستگی مفرط و میل دائمی به همیشه خوابیدن.
تا دلم برات تنگ میشه، میشینم اسمتُ با میمِمالکیت مینویسم، شعر میخونم، اهنگ گوش میدم، سیگار میکشم، قدم میزنم، اما دریغ از اینکه همهی اینام منُ دلتنگتر میکنن.
اعتراف کردن به اینکه داری خودتو از دست میدی یکی از سخت ترین هاست،مثل اینه که یک مادر بچه ای رو که براش کلی زحمت کشیده یک شبِ از دست بده،یا اون گل رزی که واسش کل شب ها بیدار موندی و بهش آب دادی پژمرده بشه،یا اون پاکت سیگاری که با ته مونده پولای تو جیبت خریدی خیس بشه.از دست دادن خودت میتونه همین قدر یکهویی باشه و تا به خودت میای متوجه میشی نه میتونی بچه رو به مادر برگردونی،نه گل رو به باغبان،نه سیگار رو به سیگاری و نه خودت رو به خودت. پس میری یه گوشه میشینی و دور شدن خودت و دیگران رو میبینی و اونجاست که قبول میکنی و همه چیز برای همیشه تموم میشه.