دورم از خودم از تو، از ارزوهام از رویاهام، از زندگی از شادی تومحکم نگهم نداشتی قِل خوردم تو دهنِ تنهایی، بعد بلعید من رو، قورتم داد من تو تاریکی گم شدم، دورم، دورِ دور از یاد رفتم، کسی من رو یادش نیست، فراموش شدم.
پنجرهها را کاملا میبندم
شیرِگاز را باز میکنم
روی کاناپه دراز میکشم
چشمانم را میبندم.
میدانم هنوز
چند دقیقهای وقت دارم
اما حرفی برایِ گفتن ندارم
اینبار من سکوت میکنم
برای همیشه!