اینترنتا کم کمک داره وصل میشه و صدایی که از یه عده در میآد فقط اینترنته...
ای گل بگیرم در اینترنتو
گل بگیرم سر در همهی آنلاین شاپاتونو
که انقدر بندهی پول شدید
انقدر مغزتون رو در افسار اینترنت گذاشتید که شرافت ندارید یه تسلیت بگید یه مرگ بر آمریکا بگید و فقط اینترنتو میبینید.
کاش اینترنت همهمون رو برای همیشه ببندن ولی این مسئله درست بشه.
چقدر خریم ما والله، چقدر احمقیم ما ایرانیها که وسط همچین وقتی هم دست از عافیتطلبی برنمیداریم.
نیای بگی تو خودت وصلی برات مهم نیست صدات از جای گرم بلند میشه، کودن! مگه جنگ ۱۲ روزه وصل بودم؟ مگه اغتشاشات وصل بودم؟ نه.
همون مواقع هم میگفتم باید قطع باشه و درستترین کار همین قطع بودنه.
یهکم درک کنید یهکم عقل به خرج بدید!
وسط جنگیم، دو دقیقه کلهت رو از این خرابشده بیرون بیاری و فیلم و سریال نبینی و اینستا توییتر نری اتفاق خاصی نمیافته.
دیگه منی که کل تفریحم با اینترنت بوده همیشه و نصف کارم به اینترنت وصل بوده و واقعا زجرکش شدم سر نبودن اینترنت و چقدر ضرر مالی کردم هم میگم بهترین کار قطعی اینترنت بود.
یهکم شرافت داشته باشید و یهکم به جای نوک دماغتون تصویر رو از عقبتر ببینید و بس کنید.
طرف بعد از ۴۸ روز وصل شده، گذاشته که وای اینترنت بدیهیترین حقمون رو گرفتن ازمون، کاش نفس کشیدن رو ازت میگرفتن که توی بیهمه چیز بامن هموطن نبودی و انقدر بیشرف نمیشدی.
کاش به همهی شماها یک اینترنت نامحدود رایگان بدن و هرچی امنیت دارید رو ازتون سلب کنن ببینم بازم اینطوری له له میزنید برای اینترنت یا نه.
منم از خدامه اینترنتها باز بشه، خیلی دلم میخواد این اتفاق هرچه زودتر بیفته ولی وقتی بالاسری دارم که دیگه بارها تو همین مدت بهم ثابت شده از من بیشتر میفهمه ترجیح میدم اعتماد کنم بهش و خفه شم و بفهمم چیزایی مهمتر از خواست من و راحتیِ من وجود داره.
جمع کن خودت رو، زبونت رو جمع کن، نیشت رو جمع کن، نفست رو جمع کن، شهواتت رو جمع کن، احساساتت رو جمع کن، هیجاناتت رو جمع کن، عجلهت رو جمع کن.
آمریکا در بمباران نظامی باخت، وارد توییتباران رسانهای شد.
هر توییت ترامپ مانند یک B2 عمل میکند، در ارتفاع پایین پرواز میکند تا با صدایش بترساند، بمبهای سنگرشکن رها میکند روی افکار و روان مردم و مخروبه به جای میگذارد و میرود.
همانطور که اخبار مربوط به آن B2 و محل اصابتها بایکوت میشد، اخبار مربوط به این هم باید بایکوت شود.
در زمانی که ما شرایطی نداریم که رهبری بتواند دقیقه به دقیقه به ما خط بدهد، انگیزه بدهد، رهبر آنها دقیقه به دقیقه به آنها خط میدهد و خنجی بر نخ اتصال بین مؤمنین میزند تا آنهارا از هم جدا کند.
این براندازا هم خیلی باحالن دارن از این مذاکرات و اینا کره میگیرن. الدنگ تهش ما باهم برادریم.
ما همه برادرانی هستیم که باهم اختلاف نظر داریم ولی باهم برادریم.
پاش بیفته تک تکمون برای هم رگ میدیم.
تو ازگلِ بیوطنِ بیرگ و ریشه چی میگی این وسط؟ تو در این معادله دستمال توالت مایی.
من با همین کسی که معتقدم افراطیه، با کسی که معتقدم داره اشتباه فکر میکنه، با کسی که معتقدم تفریطیه، با کسی که معتقدم پروژه بگیره، با همهی اینا من برادرم.
ما با اینا تو یک تیمیم، زیر یک پرچمیم، هرچی هم میگیم از سر غیرت و دلسوزیمونه، اگه تو سر هم میزنیم از سر غیرت و دلسوزیمونه.
تو چی پشمک؟
تو زیر کدوم پرچمی؟
تو تیم کیای؟ کسی که زنش هم زنش نیست:)))
رختِ عزامو تا همین امروز در نیاورده بودم، نمیخواستم در بیارم، نمیتونستم در بیارم، من پدرم رو از دست دادم، همه کسم رو از دست دادم، من کسی رو از دست دادم که عاشقانه دوستش داشتم.
در نیاوردم این رخت عزای عزیز رو تا همین امروز و همین لحظاتی که دارم این پیام رو مینویسم، به وقت حوالی ساعت ۱۹، ۲۹ فروردین ۱۴۰۵.
و امروز؟ چه روزی عزیزتر از امروز که بخوام رخت عزا در بیارم از تنم، روز تولد شما آقاجان، روز مبارکی که شما به این دنیا اومدی.
همیشه دلم میخواست این اتفاق تو زندگیم ولادت امامرضا باشه، اما الان خیلی خوشحالم که تو روزی که ثبت شده به نام شما داره این اتفاق میافته، من امروز رخت عزامو درآوردم و به امر و اجازهی پسرتون رخت دامادی پوشیدم و روز ولادت شما دارم دونفر میشم، خوشحالم که این روز، خوشحالم که شمارو دوست دارم و داریم.
خوشحالم که اینجا، عزیزترین مکان در دنیا برای من، حرم امامرضا در این روز عزیز مبارک، شب ولادت خانم حضرت معصومه و شام ولادت شما کنار کسی که دوستش دارم با حضور بخشی از دوستان عزیزم.
و حالا از امشب من یک نفر نیستم، من دیگه من نیستم، ما شدم، دو شدم و حالا دیگه من سربازت نیستم، ما سربازتیم.
کف حرم امامرضا با افتخار عکس شما و پسرتون رو دست گرفتیم و سینه سپر کردیم و با افتخار قدم زدیم که شما آقای مایی.
خوشحالم که امروز و امشب و اینجا و ناراحتم که شما نیستید. خوشحالم که از شما یه قرآن جیبی یادگاری دارم، خوشحالم که سر سفرهی عقدمون پرچم ایران بود و خوشحالم که ایرانیام، امامرضاییام.
این شادیِ ما آغشته به غم و حماسهست و امیدوارم به دعای شما عاقبت خوبی در انتظارمون باشه.
.
.
.
و اما تو، با تو خلاصه حرف میزنم چون کلمهها خرابش میکنن، من نیمهی تاریک ماه بودم که تو دوسش داشتی و تو نیمهی روشن. تو نور بودی و تابیدی به تاریکیِ من، روشنم کردی، به زندگیم رنگ دادی، نور دادی.
حالا تویی و این پسرِ خستهای که امیدواره بتونه بخندونتت و خوشحالت کنه و دلتو گرم کنه.
ممنونم که اومدی
ممنونم که تو
ممنونم که ما.
@motlaghat
۲۹ فروردین ۱۴۰۵ / روزی که ما شدیم / روز تولد قهرمانی که ما او را درک کردیم...
و اما امشب، شب عجیبی بود، با عکس آقای شهید و پسرشون زدیم به دل خیابون، باور قلبیم این بود که این درستترین کار بود برای امشب، که شادیمون رو ببریم کف خیابون و تقسیم کنیم با همه که حتی وسط مهمترین اتفاق زندگیت هم نباید خیابون فراموش بشه.
و مردم؟ واقعا شگفتزدهمون کردن، کف خیابون برامون کِل کشیدن، دست زدن، بوق عروسی زدن، شعار دادن برامون، پشت میکروفون ازمون تشکر کردن و واقعا الله اکبر از این مردم قشنگ و با حال.