- لفیفآ ¹³³.
ـ در نجف بودیم و باز از او
نجف میخواستیم ؛
عقل حیران بود از آنچه عشق با ما میکرد/
"آقای اباعبدالله"
ـ بر فراز ویرانه های قلبم ، تو امیدی هستی
که آنچه زندگی ویران کرده از نو میسازی . .
- لفیفآ ¹³³.
ـ
ـ بانویی به نام شریفه بنت الحسن
در نزدیکی کربلا ،
صدای زائرانش را به قدری میشنود
که اطراف حرمش پر از تشکر است.