شَبهایِروشَن؛
من دوست نداشتم؟! من نصف شب از خواب میپریدم ببینم آنلاین شدی یا نه..
من دوست نداشتم ؟!
من برای اینکه خودم را دوست داشته باشم نیاز داشتم اول تو دوستم داشته باشی.
1405/1/20 (23.54)
نقش واژگان در نوشته هایم درمان دردهایم نبود.
فقط راهی برای فرار از هجوم بی رحمانه آنها به ذهن و قلبم بود،راهی برای فرار از احساساتی که اگر به واژگان آغشته به اشک چشمانم رو کاغذ کاهی با دستخطی که دست های لرزانی آن ها را نوشته بود تبدیل نمی شد همچون بغضی که در سینه می ماند در وجودم ریشه می کرد و مَن را بیشتر به سوی تاریکی و تنهایی درونم می برد...
#نوشتههای_شبانهمن
- رویا
هیچ مردی حاضر نیست آبروی خودشو فدای عشق بکنه.
اما یه زن بارها و بارها این کارو میکنه.
هدایت شده از 𝐌𝐞𝐭𝐚𝐧𝐨𝐢𝐚.
گیریم که فردا سپیده سرزنده و روزگار به کام شود ..
با غمِ آنان که برای ما جان دادند چه کنیم؟
-
روزا فکر کردن فایدهای نداره.
صدا و نور و شلوغی مزاحم خیالبافی آدم میشه، باید صبر کرد تا شب بشه.
- داستایوفسکی -
روزی بین صفحاتِ تاریخ ،
نوشته خواهد شد ..
که مردمانی باشرف ، با هرچه شد ،
پای وطنشان ماندند و مُردند ،
اما تسلیم نشدند .
و ما معنا خواهیم کرد ؛
وفاداری و وطن پرستی را ...
- شهیدسیدمرتضیآوینی -