مهارت مبارزه با غم ۱.mp3
زمان:
حجم:
12.9M
کارگاه #مهارت_مبارزه_با_غم ۱
جلسه ۱
🎙در این پادکست اول میشنوید :
• دسته بندی انسانها از نگاه خدا
• انسانهای ارزشمند از نگاه خدا
• غم چیست ؟ چگونه تولید میشود؟
• فرآیند گسترش غم و اثرات تخریبی آن در روح و جسم
• اولین قدم برای مهارتیابی در مبارزه با غم
https://eitaa.com/Labikmahdi
@ostad_shojaeمهارت مبارزه با غم ۲.mp3
زمان:
حجم:
12M
کارگاه #مهارت_مبارزه_با_غم ۲
در پادکست دوم میشنوید :
• دسته بندی بیماری های روحی بر اساس ریشه بیماری
• روش درمان متفاوت برای بیماری های مختلف
• علّت غم دوستی و غم پذیریِ بالا در بعضی انسانها
• رابطهی تغذیه و پذیرش غم در انسان
• تغذیه صحیح در مواقع بحران و غم در زندگی
🎤 #استاد_شجاعی
https://eitaa.com/Labikmahdi
👈🏻 قسمت اول
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جایگزین وایتکس👌🫙🫗
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟢اصلا کاری با قبر و قیامت و آخرت و اینا ندارم ولی....
سید حسین مومنی
〰🔘〰🔘〰
4_5922617523018137930.mp3
زمان:
حجم:
3.1M
شب_پنجم_محرم
روضه_حضرت_عبدالله_بن_حسن_علیه_السلام
متن روضه
🔸ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم
زبانحال باب الحوائج عبدالله بن الحسن...
🔸ای عمو تا نالۀ هَل مِن مُعینت را شنیدم
🔸از حرم تا قتلگه با شور جانبازی دویدم
قربون غریبیش برم...
مثل باباش امام حسن خیلی غریب بوده...
روضه ی جانسوزی داره...
دل هر شیعه ای رو آتیش میزنه...
آخه روضه ی این آقازاده گره خورده به روضه ی اربابمون حسین...
🔸آنچنان دل بُرد از من بانگ هَل مِن ناصِر تو
عموی غریبم حسین...
🔸کآستینم را ز دست عمّهام زینب کشیدم
ابی عبدالله یتیمان برادر رو خیلی دوست داشت...
خیلی مواظبشون بود...
مخصوصا عبدالله اش رو ...
صدا زد خواهرم... زینبم ...
مواظب عبدالله ام باش...
خواهرم مواظب یادگار برادرم باش...
زینب جان این نانجیبها رحم ندارن...
دیدی قاسمم شهید کردن...
علی اکبرم قطعه قطعه کردن...
روی دستهام علی اصغرم رو پرپر کردن...
خواهرم اینا رحم ندارن... زینب
مواظب یادگار حسنم باش...
دستهاش رو گذاشت توی دست عمه...
🔸دست او در دست های عمّه بود
🔸گوش او پر از صدای عمّه بود
اما...
🔸شیون زن ها دلش را پاره کرد
🔸دید شه تنهاست فکر چاره کرد
دستش به دست عمه جانش زینبه...
بالای تل زینبیه...
یکدفعه نگاه کرد دید عمو جانش حسین داخل گودی قتلگاه است...
دور تا دور عمو رو گرفتن...
شمشیرها بالا میره پایین میاد...
دیگه طاقت نیاورد...
دوان دوان...
به سمت گودی قتلگاه
🔸دست او از دست عمّه شد جدا
🔸می دوید و بر لبش واویلتا
هی صدا میزد ای وای...
آقای غریبم حسین...
🔸می دوید و گاه می افتاد او
🔸از جگر فریاد می زد ای عمو
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عموی خوبم بی تابم
بده اجازه بشم فدایی
روز_پنجم محرم💔🥀