اگر کسی خواهد که محفوظ ماند از بلاهای نازله،در این ماه در هر روز ده مرتبه این 👆🏻 دعا را بخواند.
📚مفاتیح الجنان
https://eitaa.com/Labikmahdi
doa_har_rouze_mahe_safar.mp3
زمان:
حجم:
383.9K
صوت دعای سفارش شده در هر روز ماه صفر (هر روز ده مرتبه)👆👆
متن دعا:👇👇
یا شَدیدَ الْقُوی وَیا شَدیدَ الْمِحالِ یا عَزیزُ یا عَزیزُ یا عَزیزُ ذَلَّتْ بِعَظَمَتِکَ جَمیعُ خَلْقِکَ فَاکْفِنی شَرَّ خَلْقِکَ یا مُحْسِنُ یا مُجْمِلُ یا مُنْعِمُ یا مُفْضِلُ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ وَصَلَّی اللَّهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرینَ!
https://eitaa.com/Labikmahdi
🖤﷽🖤💛🖤
🖤#روز_سی_و_هشتم_چله
🖤#چله_ی_زیارت_عاشورا
🖤 در درجه اول
به نیابت از قمربنی هاشم علیه السلام به قصد فرج مولامون انجام شود خواهرانی که براشون مقدوره طبق روایت عمل کنن🔻به نیت شرکت کنندگان امروز 🔻
38﷽🔻خانم سیما تقوی ✅
خانم فاطمه زارع ✅
________________
🖤*به نیت شهدا از صدر اسلام تاکنون*بالاخص
#شهید_امروز🔻
#شهید_بزرگوار_مجتبی_قاضی زاده🌹
🖤🖤🖤🖤
این 5 مورد اعمالی هست به توفیق خدا و اهل بیت (ع) با عنایت ویژه آقا صاحب الزمان عج تا اربعین همه باهم انجام خواهیم داد
🔻🔻🔻🔻
1⃣👈 یک مرتبه دعای فرج
2⃣ 👈 یک مرتبه زیارت عاشورا
3⃣👈یک مرتبه دعای علقمه (اختیاری)
4⃣👈10 مرتبه صلوات برای شهید هر روز
5⃣👈10 الی 100مرتبه استغفار (استغفر اللهِ ربی و اتوبه علیه) *
🔻🔻🔻🔻🔻🔻
🍃 *تاریخ شروع چله :
#روز_عاشورای_حسینی
__
🍃 *تاریخ پایان چله :*
#اربعین_حسینی
🔺🔺🔺🔺🔺
🖤🖤🖤🖤🖤
🔰زندگینامه شهید مجتبی قاضی زاده
🌻🌿🌻🌿🌻🌿🌻
🌿ایشان فرزند آیت الله محمد حسن قاضی زاده بود(پدرش منبری منزل مراجع و مسأله گوی معروف شهر قم بود که متولد نجف اشرف بود و سال ها در نجف تحصیل کرده بود و برای تبلیغ دین به ایران برگشته بود).
💐شهید قاضی زاده متولد ۵ تیرماه سال ۱۳۴۶ بود.دوران کودکی در مدرسه خدیوی تحصیل کرد،کلاس پنجم بود،۱۲ سالش شده بود که پدرش از دست داد؛
با هر زحمتی بود مدرک سیکل گرفت.
🌷بخاطر اینکه پدرش در کودکی از دست داده بود و می خواست به طریقی کمک خرج خانه باشد وارد بازار کار شد.
🌻اولش در سوهان فروشی کار می کرد
وقتی متوجه شد صاحب سوهان فروشی از روغن یکبار پخته شده(روغن سوخته)، برای پخت سوهان استفاده می کند.
بهش تذکر داد حاجی این روغن باعث میشه گلوی زوار بسوزه،گناهه،زوار حضرت معصومه اذیت میشن.
دارن پول میدن،جنس خوب بهشون بده.
صاحب مغازه به او تشر زد به تو ربطی نداره کارت را بکن.
🌼پسرک حلال خور که از کودکی سر سفره با لقمه حلال بزرگ شده بود،کلید مغازه را گذاشت روی میز و گفت:« حاجی من دیگه اینجا کار نمی کنم،تا شریک ظلم تو به زوار بی بی نباشم.
💫مجتبی پسر خوبی بود و حاجی نمی خواست این شاگرد از پیشش بره ولی مجتبی تصمیمش را گرفته بود و اصرار حاجی برای ماندنش بی نتیجه بود.
🌱وارد کار در مغازه خیاطی شد.
در همان ایام بود که جنگ تحمیلی شروع شده بود،دوستانش و هم محلی ها یک به یک می رفتند جبهه و هر چند روز یکبار خبر شهادت یکیشون می آمد.
زمزمه جبهه رفتن او شد.
آتش عشق به امام و دفاع از وطن در دلش زبانه میکشید،ولی سنش کم بود. یتیمی که پدر هم نداشت و تمام امید مادرش بود.
🌾مادرش می گفت:«من پیش مادران شهدا خجالت زده بودم که همه پسری برای اسلام داده اند و من بچه ام صغیر هست و نمیتونه بره.
هم بچه اش را دوست داشت،هم دلش می خواست برای اسلام کاری کنه.
🌺مجتبی با هزار خجالت اومد گفت:«ننه می ذاری برم جبهه؟؟
بالاخره با شوخی و التماس دل مادرش را راضی کرد.مادر که شوق بچه اش را دید به او اجازه داد و زیر برگه رو امضا کرد.
🌸حالا نوبت فرمانده بسیج بود،با هزار التماس فرمانده رو راضی کرد که او را به جبهه بفرستد.ولی سنش کم بود و شرایط اعزام نداشت.
حالا مانده بود برای رفتن به جبهه چطور مشکل سنش را حل کنه.
یکی بهش گفت بیا شناسنامه ات دستکاری کن و سنت ۲_۳ سال زیاد کن.
با هزار امید و استرس این کار را کرد ..
کپی شناسنامه رو دستکاری کرد و رفت برای ثبت نام جبهه.
با ارفاق و چشم پوشی قبولش کردن، همه می دونستن اون ۱۷ سالش بیشتر نیست.
آموزش دید و آماده رفتن شده بود.
همه فامیل جمع شدند که مانعش بشن
یکی می گفت:«مجتبی تو جوانی زوده.
یکی می گفت:«بذار دیگران برن.
یکی می گفت:«بمون دامادت کنیم.
یکی می گفت:«بذار موقع سربازی برو.
یکی می گفت:«مادرت دق می کنه نرو.
یکی می گفت:«تو کفیل مادرتی بمون پیشش.
جوابش یککلمه بود،من باید برم.
🍃زمان سربازی اگر برم وظیفه ام بوده که برم،الان جبهه نیرو می خواد.
گفتن دامادت می کنیم،گفت:« دامادی من توی جبهه است.
گفتن مادرت دق میکنه،گفت:«مادر منم مثل همه مادران شهدا که چند تا بچه شهید دارند.
این حرف ها در اراده آهنین او خللی وارد نکرد.
فقط به مادرش گفت:«من شهید شدم برای من گریه نکن پیش همسایه ها.
نمی خوام دشمن شاد بشی یا کسی بهت طعنه بزنه یا شهادت منو زیر سئوال ببره.
هر موقع خواستی گریه کنی برای حضرت زینب گریه کن.
روز اعزام رسید.
با قطار اعزام شد اهواز.
مادرش همیشه موقع دیدن قطار گریه می کرد و می گفت:«دل ندارم قطار ببینم.
بچه ام از همین قطار دستش بیرون آورد و خداحافظی کرد باهام.
بنده تا آخر عمر مادر شهید،ندیدم مادرش از کسی خداحافظی کنه.
از خداحافظی خاطره خوبی نداشت.
بعد رسیدن به اهواز رفتن سمت قرارگاه.
🕊طولی نکشید عملیات والفجر ۸ شروع شد،با سـِـمَت نيروی واحد تداركات و تك تيرانداز مشغول عملیات شد،حین عملیات بر اثر اصابت تركش خمپاره به كمر و پا در منطقه فاو عراق به آرزویش رسید.
🌹همرزم شهید می گفت:«رسیدم کنارش داشت ازش خون می رفت،خواستم برش گردونم عقب خط،گفت:«برو جلو کمک نیروها کن.
من اگر قسمت باشه زنده بمونم می مونم
اگر هم قسمتم شهادت باشه کسی جلو دارش نیست.
─━━━⊱❅✿•❅•✿❅⊰━━━─
https://eitaa.com/Labikmahdi
🕊✨🌿🕊✨🌿🕊✨