لَبخندت کوヅ
این اقای محترم هم تا دید من دارم کار میکنم گفت بیام یکم اذیتش کنم که من با یک حرکت رونالدینیویی سرگرم نقاشی کردمش🐥😂👌
پ.ن: به عروسکشم مدادرنگی داده نقاشی کنه
لَبخندت کوヅ
این اقای محترم هم تا دید من دارم کار میکنم گفت بیام یکم اذیتش کنم که من با یک حرکت رونالدینیویی سرگر
ولی خب اون از من زورش بیشتر بود و پالت رنگو ازم گرفت😂🙌
من دیگه بار وبندیلمو جمع کردم اومدم روحیاط کار کنم😂
پ.ن: اگر نبودم امروز مشغول رنگ بازی بودم ֶָ֢⊹
و صبح
با مرواریدِ انگشتانش
حریرِ شب را کنار میزند و
نسیم در گوشِ برگها نجوا میکند
بیدار شوید،پنجرهها را باز کنید،
که آفتاب ساحلِ عشق را
با نورِ وصال صیقل میدهد.🫀🍒🤍