بعضی روزا اینقدر قشنگن اینقدر خوبن که زبونم بند میاد و فقط و فقط میتونم بگم خدایا شکرت بابت این خوشی های یهویی🥲🫀
لَبخندت کوヅ
به کجاها برد این امید مارا....
هرچه پول درآورد کتاب خرید؛
پدر پرسید :به دنبال چه میگردی؟
گفت : دنبال خودم
لَبخندت کوヅ
اومدم پارچه بخرم برای پاییز لباس بدوزم:)😀
در نهایت این همه پارچه خریدممم
اگه دستم باز بود بیشترم میخریدم ولی امان از قیمت پارچه 🥲
لَبخندت کوヅ
هرچه پول درآورد کتاب خرید؛ پدر پرسید :به دنبال چه میگردی؟ گفت : دنبال خودم
وقتی این را پذیرفتم
دیگر منتظرنبودم کسی از راه برسد
ونجاتم دهد یا زندگی را برایم آسان کند :)