eitaa logo
لبخند قلم
39هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
1.7هزار ویدیو
46 فایل
✅️ کانون آفرینش های ادبی و هنری لبخند قلم 💝آفرینش‌های ادبی 😅طنزیمات روزانه ☠️ سیاهه‌‌های سیاسی 🌻داستان‌کوتاه، نقد و معرفی کتاب ✍لبخند بزنꔷ͜ꔷ 🚭 تب و تبلیغات نداریم. 💌 ارتباط؛ @Hani11020
مشاهده در ایتا
دانلود
حاصلِ تفریقِ دستانم ز دستت بی کسی است! جمع کن! این شوخیِ بی مزّه را... @Nabzghalam
🕊 کتمانِ دلتنگی بند آمدنِ نفس است.. @Nabzghalam
‏ازدلتنگـــــے چیزے شنیده اے؟ مثل این است ڪه دستت را باڪاغذ بریده باشے ... زخمــے نميزند! خونــے نميريزد! ولـــے ... ميسوزاند عجـــيب @Nabzghalam
اے دلیلِ حال خوبم صبحِ زیبایت بخیر ماه رو و مَه جَبینَ م صبحِ زیبایت بخیر . . . @Nabzghalam
زلف آن است که بی شانه دل از جا ببرد ... @Nabzghalam
یک طایفه هر صبح به اُمید تو بَرخاست... @Nabzghalam
روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند روز و شب دارد روشنی دارد تاریکی دارد کم دارد بیش دارد دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده تمام می شود بهار می آید ... 🍃 محمود دولت‌آبادی @Nabzghalam
بگو به رکعتِ چندم رسیده است نماز؟! که با خیالِ تو مشغولم و حواسم نیست... @Nabzghalam
هل رایتَ الفجر یَطلَعُ من اصابعِ من تُحِب؟ آیا دیدی که سپیده دم از انگشتان کسی که دوستش داری طلوع می کند؟ احمددرویش @Nabzghalam
من اینجا نیومدم ڪه بهت بگم نمی‌تونم بدون تو زندگی ڪنم... می‌تونم بدون تو زندگی ڪنم، فقط نمیخام... @nabzghalam
جنايتكاركه آدم كشته بود، در حال فرار با لباس ژنده خسته به دهكده رسيد. چند روزچيزى نخورده بود وگرسنه بود.جلوى مغازه ميوه فروشى ايستاد و به سيب هاى بزرگ و تازه خيره شد، اما پولى براى خريد نداشت. دودل بود كه سيب را به زور از ميوه فروش بگيرد يا آن را گدايى كند. توى جيبش چاقو را لمس مى كرد که سيبى را جلوى چشمش ديد! چاقو را رها كرد... سيب را از دست مرد ميوه فروش گرفت. ميوه فروش گفت: «بخور نوش جانت، پول نمى خواهم.» روزها، آدمكش فرارى جلوى دكه ميوه فروشى ظاهر میشد. وبى آنكه كلمه اى ادا كند، صاحب دكه فوراً چند سيب در دست او میگذاشت. یک شب، صاحب دكه وقتى كه مى خواست بساط خود را جمع كند، صفحه اوّل روزنامه به چشمش خورد.عكس توى روزنامه را شناخت.زير عكس نوشته بود: «قاتل فرارى»؛ و جايزه تعيين شده بود. ميوه فروش شماره پليس را گرفت... موقعی که پليس ادمکش را مى برد، به ميوه فروش گفت : «آن روزنامه را من جلو دكه تو گذاشتم.ديگر از فرار خسته شدم.هنگامى كه داشتم براى پايان دادن به زندگى ام تصميم مى گرفتم به یاد مهربانی تو افتادم. "بگذار جايزه پيدا كردن من، جبران زحمات تو باشد" گابريل گارسيا مارکز @Nabzghalam
جاذبه سیب آدم را به زمین زد و جاذبه زمین سیب را! فرقی نمیکند؛ سقوط، سرنوشت دلدادن به هر جاذبه ای غیر از خداست... @nabzghalam