eitaa logo
‹لَتّین🕊️☁️›
190 دنبال‌کننده
175 عکس
42 ویدیو
7 فایل
{لَتّین؛به معنیِ محکم و استوار🗿} اینجا خیلی دلی داریم زندگی میکنیم🫶🏼🌝 باید کمی دیوانه تر باشیم، وَر نه.. دیوانه خواهد کرد ما را دردِ دوران'🐋'! کانالِ مکتوبات‌ِمون:https://eitaa.com/maktobatjan
مشاهده در ایتا
دانلود
میدانی؛ اگر اخلاص در زندگی از بین برود ،دیگر انگار خودت نیستی که زندگی میکنی،یک نسخه ی فیک از تو دارد برای دیگران زندگی میکند. پ.ن:حداقل من که اینگونه فکر میکنم . ‌.
به نسل آینده میگم که ؛ ما در زمانی زندگی میکردیم که امام علیِ دیگری را از نسل امیرالمومنین داشتیم ،ممکن بود ماهم شبیه کوفیان عمل کنیم،اما یک فرق با انها داشتیم آن هم این بود که ما «ایرانی» بودیم ! ما دیگر اهل کوفه نبودیم که علی تنها بماند ،ما مبعوث شده بودیم.. ما بعد از شهادتِ رهبرمان ، در واقع عاشق شهادت شده بودیم ...
معرفی کتاب میخوام داشته باشم خدمت حضورتون؛
همونطور که این چند روز پست‌هایی که مربوط به تیکه های کتابِ خانوم ماه بودند رو دیدید.میخوام کتاب خانوم ماه رو بهتون معرفی کنم🤌🏻❤️ خیلی کتاب قشنگیه و از زبون همسر شهید نوشته شده یعنی با زبان اول شخص گفته شده.پیشنهاد میکنم حتما بخونیدش:))))
‹لَتّین🕊️☁️›
معرفی کتاب؛ «خانوم ماه ، روایتی از زن بدون هیچ پسوندی...» کتاب خانوم ماه داستانی از زندگی خانمْ‌ناز علی‌نژاد همسر شهید شیرعلی سلطانی اهل شیراز است. با روایت زندگی دختری آغاز می‌شود که در خانواده‌ای پرجمعیت و روستایی به دنیا آمده است. خانوم‌ناز با ازدواج وارد مرحله‌ی تازه‌ای از زندگی می‌شود؛ تجربه‌ی مادرشدن، مسئولیت‌های خانه‌داری و روابط با خانواده‌ی همسر، بخش دیگری از روایت را تشکیل می‌دهد. کتاب، در کنار روایت فردی، به تجربه‌های جمعی زنان، نقش آن‌ها در خانواده و جامعه، و چالش‌های هویت زنانه در بستر سنت و مذهب می‌پردازد. دغدغه‌ی اصلی کتاب، نمایش زیست زنانه‌ای است که در میان امید، فقدان، عشق و مسئولیت، معنای خود را جست‌وجو می‌کند. ــــــــــــــــــــــــ تقریض رهبر معظم انقلاب بر این کتاب: بسمه تعالی ــ این کتاب یکسره عشق و ایمان است. نگارنده تا توانسته با ادبیات شیوا و سلیقه‌ی رنگین خود، از این عشق و ایمان پرده برداری کرده است. ولی هرچه گویم عشق را شرح و بیان / چون به عشق آیم خجل باشم از آن. آنچه باید با چشم دل ببینیم بیش از آن است که با چشم صورت خوانده‌ایم. لایه‌های پنهان را جور دیگر باید دید و فهمید. شاید صدای آسمانی حاج شیرعلی در هنگام خواندن دعای کمیل کمکی در این‌باره بکند یا اشکهای همسر شهید بر روی سنگ مزارش. غصه‌های این بانو مرا غصه‌دار کرد، مثل غصه‌ها و قصه‌های همسران و مادران دیگر شهدای عزیز، حالات روحانی و معنوی شهید و داغدارانش را در بسیاری از موارد از پشت پرده اشک خواندم، چنانکه در زندگینامه‌های شهیدان دیگر.
‹لَتّین🕊️☁️›
معرفی کتاب؛ «خانوم ماه ، روایتی از زن بدون هیچ پسوندی...» کتاب خانوم ماه داستانی از زندگی خانمْ‌ناز
ـ بُرشی از کتاب↓ از عیدی که حاجی شهید شد دیگر هیچوقت وقت نشد که بچه هارا سیزده به در ببرم بیرون.ماشین و وسیله میخواست و من با چهارپنج تا بچه قد ونیم قد نمیتوانستم بساژ تفریح جور کنم.آن روز قول دادم که زیر درخت توی حیاط یک سیزده به در درست حسابی ترتیب دهیم.نزدیک های ظهر رفتم توی حیاط و وسایل توی حیاط را جابه‌جا میکردم تا بچه ها بتوانند بازی کنند.همینطور که گرم کار بودم بی هوا پایم خورد به ورق های نئوپان که برای ساختن کتابخانه ی ارامگاه حاجی خریده بودم.یک لحظه نفهمیدم چه اتفاقی افتاد،فقط صدای خورد شدن استخوان های پهلو و سینه ام را زیر ورق های نئوپان شنیدم.از فک و گردنم به پایین زیر نئوپان ها داشت له میشد و هیچ حرکتی نمی‌توانستم بکنم.بچه ها جیغ زدند و دویدند توی حیاط. کاری از دستشان بر نمی آمد. هرچه زودتر می‌زدند نمی توانستند حتی یک ذره از این ورق های سنگین را جا به جا کنند.همه چیز جلوی چشمم سیاه شده بود و احساس خفگی میکردم.هیچکس نبود که کمک کند. چشم های خیسم را به آسمان دوختم و برای آخرین بار خورشید را دیدم. صدای کمک کمک رضیه و فخر الدین را از کوچه می شنیدم.اشک از گوشه چشمم سر خورد و چشم هایم بسته شد. عماد زد زیر گریه و گفت: مامانی نمیر! مامانی نمیر! با دنیا خداحافظی کردم،می‌دانستم کسی به کمکمان نخواهد آمد. ما تنها مانده بودیم. همه رفته بودند سیزده به در....
از ایتا ممنونم که نمیزاره یدونه فیلم بفرستم کانال/:
داشتم نادعلی میخوندم،خیلی یهویی دلم برا اون روزا که تو نجف نفس میکشیدم تنگ شد🥲