رویش را از او به سمت شیشه گرفته بود تا هیچ چیز فاش نشود.
باد گونهاش را نوازش میکرد وُ رد اشک هایش را تازهتر.
تمام وجودش را منقبض کرده بود که مبادا نفس های آلوده به بغضش را بشنود.
پس از تلاش های بسیار یه چیپس یافتم ، میخواستم با ماست موسیر بخورم داداشم اومد بقاپه نزاشتم ، رفت تو اتاقش بخوابه ینی که اصن اهمیت نمیدم.
رفتم بهش گفتم بیا حالا قهر نکن پریا 😔.
گفت اول صبحی سگ چیپس و ماست موسیر میخوره ؟
رفت تو هال سرگرم گوشیش بود ، میگفتم بیا بخور نمیومد. یجوری با صدا میخوردم بشر نتونست جلو خودشو بگیره اومد بخوره گفتم اول صبحی سگ چیپس و ماست موسیر میخوره ؟
خندید بیشور 😔. خلاصه که چشم مامانو از دور دیدیم یجوری با کثیف بازی خوردیم که مطمئنم هیچ وقت یادم نمیره:)))))))))))))))
خیلی بدم میاد ، بعضیا میان حرف خودشونو میزنن هرچی میخوان ، بعد میگن حالا اشکال نداره که فلان کارو کردی میبخشمت.
بابا مهربونِ از خود گذشته ، تو که انقد خوبی چرا نمیفهمی اینطوری فقط ریدی به خودت ؟
چون به اصطلاح آدم خوبهای ولی فقط داری خودتو به ظاهر خوب نشون میدی.
کسی که واقعا آدمه نمیاد به روت بیاره بعد نسبت بهت ترحم داشته باشه.