هیچوقت دلم اینجوری نشکسته بود.
اصلا نمیدونم چه حس عجیبی بود، انگار تموم غم های عالمُ گذاشته بودن رو دوشم و انقدر ازشون دلگیر شدم که وسط نماز از شدت بغض و اشک نمیتونستم ادامهشو بخونم.
تا قبل از این هیچوقت اینجوری پیش خدا از بنده هاش شکایت نکرده بودم.
ولی جداً مامانم اگه میدونست وقتایی که باهام قهر میکنه انگار تموم غمای عالم میریزه تو دلم وُ تنهاتر از همیشه میشم هرچند به رو خودم نمیارم، حتی یک ثانیه هم باهام قهر نمیکرد.
به داد دل
ای قرار دلم
نوبهار دلم
میرسی پس کِی ؟
چنان ابر نوبهارم من ، به دل شور گریه دارم من
میتوانم آیا نبارم من ..
٫ مَهجور ٫
ولی جداً مامانم اگه میدونست وقتایی که باهام قهر میکنه انگار تموم غمای عالم میریزه تو دلم وُ تنهاتر
آخیشِ از ته دل*
وقتی بحثِ دوست داشتن باشه، غرور کیلو چنده ؟
ببین حل شد:)
یا اباعبدالله
صدامونُ دارین ؟
یه کاری کن آقا ، حالا که نخواستین بیایم حرم یه کاری کن دل مون آروم بگیره تا دق نکردیم.
مامانم یهو اومد تو اتاق مچمو بگیره.
منم همین طور که مداحی رو گوش میدادم دستمو به نشونه سلام آوردم بالا 🤣.
گفت میخوابی یا گوشیتو بگیرم ؟ خوابت نمیاد پاشو برو حمام.
گفتم باشه الان میرم.
گفت اول من میرم بعد تو برو.
گفتم چرا ؟ مگه نمیخوای بخوابی ؟
گفت خوابم نمیبره.
گفتم باشهه، بعد حمام با هم نمازشب بخونیم ؟
گفت جون ندارم.
گفتم مادرِ من، فقط یه شب باهام بخون مطمئنم با شما ثوابش بیشتره.
گفت باشه.
من لبخندترینم:)))))))))))))))))))