با مامان رفتیم بیرون، مامان یهویی کار براش پیش اومد گفت خودت برگرد خونه.
اومدم خونه، کلید نداشتم.
داداشم خواب بود یکککک ساعت زیر آفتاب وایسادم در زدم، بیدار نمیشد😐
منم گفتم گور بابای انرژی زنانه، شلوارم جیب هم نداشت، گوشیمو گذاشتم تو کش شلوارم، پایین عبامو گره زدم با کفش نوککک تیز از در رفتم بالا😐
وای رو در نشسته بودم میگفتم حالا چجوری بپرم پایین😭😭😭
غلطی بود که کرده بودم، نه راه پس داشتم نه راه پیش. پریدم دیگه.
حالا اومدم پشت در واحد هرچقدررر در میزنم بازم باز نمیکنه، زنگ زدم به مامانم گفتم نمرده پس؟؟ از اینجا دیگه نمیتونم برم بالااا.
بعد کلی زنگ و کوبیدن به در، باز کرد.😐