eitaa logo
٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
416 دنبال‌کننده
2هزار عکس
220 ویدیو
3 فایل
- برایتان مَرهمی آرزو می‌کنم ؛ از جنسِ خدا نزدیك، بی‌خطر، بی‌منت .. * / می‌شنوم تون ،، https://abzarek.ir/service-p/msg/2491476 * 01 , 12 , 28 .
مشاهده در ایتا
دانلود
عه زیاد شد. ولی خب همش قیشنگ بود دیگه نتونستم نفرستم😂
شاید باورتون نشه ولی اونایی که "خب" رو می‌نویسن "خوب" واقعا رو مخن. خیلی اصن.
آره خلاصه.
فردا امتحان ادبیات داریم و من هنوز ۷ درس مونده بخونم، اما نگران نیستم چون واقعا فارسی رو با لذت می‌خونم، اصلا بیشتر از اینکه بخوام بخونم زودتر تموم شه دلم میخواد کلمات جدیدشو یاد بگیرم، بشینم شعراشو حفظ کنم، برم راجب نویسنده‌ها بخونم که چجوری نویسنده شدن. البته که دلم میخواد تموم شه راحت شم، ولی اون مدتی که دارم میخونم بد نمیگذره.
آخه بیت پنجم رو ببین شما : ) ) ) )
اکثر از آدم‌ها چیزی رو که از درک خودشون خارج باشه و براشون قابل فهم نباشه بهش وصله‌ی "مزخرف" یا "مسخره" می‌چسبونن. براشون فرقی نداره اون چیزی که اینطور با وقاحت وُ بی‌تفاوتی بهش توهین میکنن، بخشی از وجود بی‌همتای تو باشه یا یه آدامس تف شده گوشه خیابون. چقدر بی‌رحمانه میشه صحبت کرد وقتی چشماتُ به روی ارزش کلمات ببندی وُ فقط نشخوار شون کنی. به نظر من آدم‌ها از ازل تا ابد اشتباه زندگی میکردن، باید با چشم‌ها صحبت کرد وُ با لب‌ها دید. چون چشم‌ها یکرنگ وُ صادق حرف میزنن وُ لب‌ها همیشه دست نیافتنی‌ترن، مثل وقتایی که لب‌خند می‌خزه روشون. حالا اینکه از خطرناک بودن کلمات خبر ندارن رو بزاریم کنار، واقعا کسی که با تموم انسانیتی که توی وجودش دمیده شده، فقط بخاطر اینکه با طرف مقابلش هم‌عقیده نیست یا با حرفاش کنار نمیاد، در مقابل میاد عفت کلام خودش رو از دست میده، انسان نیست که اگر بود انسانیتش اینطور حکم نمی‌کرد وُ ادبش بهش این اجازه رو نمی‌داد که پای تمسخر رو بکشه وسط. اما عزیز من، آدمیزاد بیشتر اوقات چشم هاشو می‌بنده وُ کلمات رو تف میکنه، پس بیا بگذریم ازشون. بیا با‌ لب‌خند وُ سکوت انسانیت رو زنده نگه داریم. آره آدم حسابی، بیا بزاریم پای "آدم بودن" شون وُ "انسان بودن" رو بچسبیم.
٫ 𝘓𝘦𝘢 ٫
آخه بیت پنجم رو ببین شما : ) ) ) )
مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن
من هنوز این دو تا شعر رو حفظ نکردم و اصلا نگران نباش، من در طول ترم حتی یک بارم ادبیاتو نخوندم و دیقا مال مام ۷ تا درسه و نمیدونم قراره چه خاکی به سرم بزنن میدونین
پفیلا خوردن و فکر نکن به ادبیات*
مامانم میگفت برو کبابی دو تا سیخ سفارش بده من روم نمیشه. گفتم تو روت نمیشه من برم وسط اون مردا😐 مامانم : خب برو دیگه تو اشکال نداره من : اتفاقا برعکس تو سنی ازت گذشته اشکال نداره من برم زشته واای نمی‌دونین بخدا انقد بحث کردیم که تهش می‌خواستیم دوتامون قهر کنیم 💘. آخرشم با هم رفتیم، مامانم همین که پاش رسید به داخل منو انداخت جلو خودش رفت تو ماشین نشست، وای داشتم حرص سگی میخوردم بین ده تا مرد گنده بک من یه جوجوی توتوکی بودم، خودمم داشت خندم میگرفت چه برسه به اونا. بدتر اینکه اونام فهمیدن مامانم دس به سرم کرد. به هر جون کندنی بود سفارشو دادم رفتم نشستم تو ماشین گفتم من دیگه گوه بخورم باهات تنها بیام بیروون. مامانم : آفرین دیگه گوه نخور 🙂🙂🙂 وای خدایا‌. حالا میخواستیم بریم بگیریم مامانم میگفت برو گفتم من برم آماده نباشه ضایع میشه اونجا هم نمیتونم وایسم دوباره سر این هم کلی بحث کردیم تهش اینجوری بودم که : مامان جدی داری اذیتم میکنی :)))))))))))))))) همین که از ماشین پیاده شدم مامانم گفت داره میاره بعد من سرم تو ماشین بود میگفتم واای داره میاد الان ؟ اینطوری که زشت‌تر شددد وای انقد خجالت کشیدم بنده خدا خودش آورده بود، میخواستم محو شممم. بعد مامانم خیلی ریلکس قیافش طوری بود که انگار به من ربطی نداره من باهاش نیستم. واای